close

آخرین اخبار از تحریم های آمریکا علیه ایران


اجاره ساعتی انواع خودروهای لوکس بدون ضامن


اجاره ویلای ارزان فقط با 50 تومن


اجاره ویلا

WordPress theme App Templates

مهر آوران

جمعه 9 شهريور 1397

تاقسام مرگ-فسير و ضرورت مرگ-استدلال علم طبيعى بر ضرورت مرگ

دانلود پایان نامه مقاله تحقیقگفتار اول : تفسير و ضرورت مرگ

استدلال علم طبيعى بر ضرورت مرگ

استدلال هاى فلسفى بر ضرورت مرگ

تفسير مرگ در فلسفه ى غرب

اقسام مرگ از ديدگاه فلسفه اسلامى

مرگ اضطرارى

مرگ طبيعى

مرگ ارادى

نگرش فلسفه ى غرب به مسأله مرگ

گفتار دوم : مرگ از منظر قرآن و روايات

تفسير قرآن و روايات از مرگ

ضرورت وقوع مرگ

بازگيرندگان نفس در هنگام مرگ

اقسام مرگ از نظر قرآن

مرگ، تثبيت كننده ى سعادت يا شقاوت

امكان بازگشت به دنيا

ظهورهاى گوناگون مرگ

مرگ و زندگى حقيقى

مرگ انديشى و فوايد آن

گفتار سوم : ترس از مرگ

عوامل ترس از مرگ

فلسفه و ترس از مرگ

دين و ترس از مرگ

برخوردهاى گوناگون آدميان با مرگ



گفتار اول : تفسير و ضرورت مرگ

در اين گفتار دلايل ضرورت مرگ كه به تفسير حقيقت آن منتهى مى شود، بررسى خواهد شد. اثبات ضرورت مرگ، به منظور مدلل كردن اين ادعاست كه هر نفسى بايد جهان مادى را ترك كند; به عبارت ديگر، قضيه ى «هر نفسى مرگ را مى چشد» يك قضيه ى ضرورى است و نه امكانى.

تفسير مرگ و توجيه ضرورت آن كاملا به تفسير زندگى دنيوى وابسته است. اگر زندگى بشر بر اساس بينش طبيعى تفسير شود مرگ او هم بر آن اساس تبيين مى شود، ولى در چشم انداز دين و فلسفه ى الهى همان گونه كه درخت زندگى انسان ريشه در امور ماوراى طبيعى دارد، مرگ او نيز بدين سان خواهد بود. البته فيلسوفان موحد گاه مرگ را به اسباب فاعلى قريب يا علل اِعدادى و طبيعى آن برگردانده براى آن دلايل طبى اقامه مى كنند، اما قاعدتاً ضرورت مرگ را بايد بر اساس اسباب ماوراى طبيعى، يعنى سبب فاعلى بعيد يا سبب غايى آن تبيين كنند. از اين رو ضرورت مرگ در علم طب به گونه اى و در فلسفه ى الهى به گونه اى ديگر اثبات مى شود

استدلال علم طبيعى بر ضرورت مرگ:

در طب قديم، مرگ هاى طبيعى به بازايستادن قوه ى غاذيه ى انسان و در نتيجه به اختلال اعضاى بدن و قواى آن نسبت داده مى شد; از اين رو جاى گاه اين بحث، در فلسفه ى طبيعى و بخش قواى نباتى بود. بر اساس اين ديدگاه خواه تجرد نفس را بپذيريم، خواه نه، با توقف قوه ى غاذيه از عمل، بدن رو به كاستى گذاشته به سبب نرسيدن غذا به اعضاى آن، قابليت بقا را در اين عالم از دست مى دهد و از آن پس نفس قادر به تدبير بدن نخواهد بود. بدين ترتيب مرگ كه قطع علاقه و وابستگى نفس به بدن است، فرا مى رسد. در واقع علت اصلى مرگ به عدم قابليت بدن براى تدبير نفس باز مى گردد نه بى نياز شدن نفس از بدن مادى و طبيعى. اين گروه براى توجيه توقف قوه ى غاذيه از عمل كه به مرگ مى انجامد وجوه زير را ذكر مى كردند:

1ـ قوه ى غاذيه از آن جهت كه قوه اى جسمانى است، قادر به انجام افعال نامتناهى نيست، از اين رو فعاليت او محدود بوده سرانجام پايان مى پذيرد.

2ـ بدن انسان مركب از عناصرى است كه هر يك مقتضى امورى متفاوت با ديگرى است. با توقف قوه ى ناميه، رطوبت بدن و در پى آن حرارت آن كاهش مى يابد در اثر آن قوه ى غاذيه ضعيف شده نمى تواند عمل خود را به خوبى انجام دهد.

3ـ گرچه مقدار موادى كه قوه ى غاذيه به بدن مى رساند در پيرى و جوانى يكسان است، اما در كيفيت چنين نيست و نمى تواند نيازهاى ضرورى بدن را در سنين پيرى برآورده كند.(92)

در فلسفه از راه سبب غايى بر ضرورت مرگ استدلال هاى ذيل ترتيب داده شده است:

استدلال هاى فلسفى بر ضرورت مرگ:

1ـ اگر افراد و اشخاص در دنيا ناميرا و جاودانه باشند، ماده اى كه ابدان از آن ساخته مى شود، تمام شده، افراد بعدى نمى توانند موجود شوند، و اگر هم موجود شوند جايى براى زيست و خوراكى براى تغذيه نخواهند داشت. از طرفى موجود نشدن افراد بعدى با حكمت الهى منافات دارد; زيرا وجود گذشتگان بر آيندگان ترجيحى ندارد. پس مرگ سابقين براى فراهم شدن شرايط مساعد براى ايجاد لاحقين ضرورت دارد.

2ـ اگر مرگ ضرورى نباشد، ظلم ظالمان استمرار مى يابد و مظلوم هرگز به حق خود نمى رسد.

3ـ اگر مرگ ضرورى نباشد، حال پرهيزگاران بدتر از حال كافران و مشركان خواهد بود. زيرا ايشان از لذات دنيا دست كشيده اند، بى آن كه هيچ پاداشى را نصيب ببرند.

سستى اين استدلال ها در آن است كه سبب فاعلى يا غايى بالذات مرگ را نشان نمى دهند، بلكه تنها به توابع و لوازم غايت بالذات توجه مى كنند; بنابراين نمى توانند مبدأ برهان بوده صرفاً قياسى خطابى هستند. به علاوه، اين گونه استدلال ها مرگ را براى هر نفسى ضرورى نمى كند; چه، مى توان افرادى فرض كرد كه هميشه در دنيا باشند و هيچ يك از اين محذورات لازم نيايد.(93)

4ـ استدلال ملاصدرا بر ضرورت مرگ بدين شرح است كه موجودات ممكن به دو قسم مادى و مجرد يا تام و ناقص تقسيم مى شوند. در مورد موجودات مجرد يا تام امكانى بحث ضرورت مرگ مطرح نيست. زيرا چنين موجوداتى منزه از حركت و تغيّرند و همواره به بقاى سبب فاعلى و غايى خود باقى اند. اما هر موجود مادى در معرض حركت جوهرى است، و چون براى هر حركت مقصدى است كه با رسيدن به آن، پايان مى پذيرد، انسان هم كه جزيى از عالم طبيعت است حركتى دارد كه با رسيدن به غايت و پايان آن، مرگ او فرا مى رسد. تبيين اين حركت از اين قرار است كه انسان از حين حدوث طبيعى و سپس در مراتب نفسانى و عقلى خود هماره از تحولات ذاتى و انتقال هاى جوهرى برخوردار است. وقتى هر نفس انسانى با حركت خود در عالم ماده، مسافت زندگى دنيوى را طى كرد و استعدادهاى خود را فعليت بخشيد و به مقصد خود نايل شد، از بدن طبيعى بى نياز شده، با اشتداد جوهرى خود به مرتبه اى مى رسد كه براى ارتقا به جهانى ديگر آمادگى مى يابد و با خلع بدن مادى به پايان سفر خود در دنيا رسيده وارد عالم ديگر كه مقصد اوست، مى شود. پس غايت ذاتى مرگ را بايد در وجود عالمى ديگر و رسيدن نفوس به منزل گاه ذاتى خود جستوجو كرد.(94(

اهميت و ارزش اين استدلال در آن است كه مى تواند ضرورت مرگ طبيعى را براى هر نفسى اثبات كند. زيرا غايت مرگ را به فرد فرد انسان ها مستند مى كند نه به امور ديگر. در حالى كه در وجوه گذشته غايت مرگ سابقين، وجود لاحقين، يا غايت مرگ ظالم، آسودگى مظلوم قلمداد شده بود; يعنى هيچ يك به خود فرد مستند نيست.

هم چنين بطلان تناسخ از اين شيوه ى استدلال آشكارتر مى شود. زيرا بدين ترتيب مرگ رها شدن و انتقال ازعالم طبيعت است نه صرف رهايى از بدن. بر اين اساس نمى توان پذيرفت كه روح با مفارقت از بدن خود به بدن ديگرى متصل شده در عالم طبيعت باقى مى ماند. به عبارت ديگر انسان با رسيدن به مرتبه ى تجرد، بدن مادى خود را به يك سو مى نهد و از آنجا كه مجرد شدن به معناى ارتقا از يك مرتبه ى وجودى به مرتبه ى بالاتر است ـ مرتبه اى كه شىء در آن از هر گونه تعلق به ماده منزه است ـ پس نمى توان فرض كرد كه نفس با رسيدن به اين مرتبه دوباره به بدن عنصرى ديگرى تعلق بگيرد. به بيان ديگر، رابطه ى نفس با بدن رابطه ى صورت با ماده است، و آن دو مقوّم نوع انسان مى باشند، و از آنجا كه ماده درجه ى ضعيف هستى بوده و كمال و فعليت آن، به صورت است، پس ماده تابع صورت و بدن تابع نفس خواهد بود. بنابراين نفس با حركت جوهرى خود پيوسته رهسپار كوى كمال است و در اين سير بدن او نيز رو به كمال دارد، به گونه اى كه از ماده جسمانى مبرّا خواهد شد.

بايد توجه داشت كه استدلال ملاصدرا بر ضرورت مرگ، متوجه خود نفس پس از مفارقت از بدن نيست; يعنى نمى توان براى نفس مرگى تصور كرد. زيرا حركت جوهرى نفس تنها در عالم طبيعت امكان پذير است و با رسيدن به مرتبه ى تجرد، در شمار موجوداتى نيست كه فساد و زوال بپذيرد. در واقع مرگ بر وصفى از اوصاف نفس (تعلق به بدن مادى) هجوم مى آورد، نه بر خود او.

با اين بيان از ضرورت مرگ، نقطه ى كور ديگرى كه در فلسفه ى مشا ناگشوده بود، گره گشايى مى شود. خلاصه ى اشكال اين است كه اگر بدن و استعداد جسمانى در حدوث نفس نقش دارد، به طورى كه اگر شرايط جسمانى مهيّا نباشد روح حادث نمى شود، پس در وقتى كه بدن فاسد و متلاشى شده، نفس چگونه مى تواند به بقاى خود ادامه دهد؟ اساس اين اشكال بر آن بود كه مشاييان نفس را در حدوث و بقا مجرد مى دانستند، به طورى كه بدن تنها در حدوث آن نقش دارد.

امّا با توجيه مرگ بر اساس حركت جوهرى اين اشكال پاسخ خود را مى يابد. زيرا نفس در ابتداى حدوث اساساً مجرد نبوده يك صورت مادى است، و وقتى با حركت جوهرى خود در عالم طبيعت به مرتبه ى تجرد رسيد، در بقاى خود از بدن مادى بى نياز مى شود. خلاصه آن كه موجوديت نفس در حدوث و بقا متفاوت است; بدين معنا كه موجوديت حدوثى آن جسمانى، و موجوديت بقايى آن روحانى است. و مَثَل آن مَثَل نياز جنين به رحم است كه پس از تبدّل وجودى، جنين به مرتبه اى مى رسد كه از رحم بى نياز مى شود.

با اين تقرير از ضرورت مرگ، تفسير مرگ «انتقال انسان از جهانى به جهان ديگر» يا «تحول انسان از نقصان به درجه اى از كمال» است.

تفسير مرگ در فلسفه ى غرب

آنچه از فلسفه ى غرب در اينجا گزارش مى شود، تنها ناظر به تحليل مرگ از ديدگاه افلاطون و فلوطين است، و ضرورت مرگ در آن مطرح نشده است.

الف ـ افلاطون بر اساس ديدگاه خود در باب چگونگى وجود روح پيش از بدن و هبوط آن به دنيا، مرگ را جدايى روح از تن و در نتيجه آزادى روح از قيد و بند مى داند. وى كلام سقراط را چنين نقل مى كند:

تا در دام تن گرفتاريم و روحمان با اين ديو دست به گريبان است، نخواهيم توانست به آرزوى خود برسيم و حقيقت را دريابيم. زيرا تن هر ساعت زحمتى تازه براى ما فراهم مى آورد و پياپى از ما نان و آب مى خواهد و گاه هم بيمار مى شود و پيوسته ما را در بند ميل و هوس و ترس نگاه مى دارد و با اشباح و سرگرمى هاى كودكانه مشغول مى سازد; چنان كه هيچ فراغت نمى يابيم تا چيزى را بدان سان كه به راستى هست بشناسيم. از اين گذشته جنگ ها و آشوب ها و خونريزى ها سببى جز تن و هوس هاى آن ندارد. زيرا جنگ براى مال در مى گيرد و مال براى تن خواسته مى شود و بدين سان همه ى وقت ما در خدمت تن مى گذرد و از آن رو نمى توانيم فارغ از تن دمى در خود فرو برويم و روى به جستوجوى حقيقت بياوريم... تا زنده ايم اين نعمت دست نخواهد داد. زيرا روحى كه در بند تن است دست رسى به شناسايى نمى تواند داشت. پس يا هرگز نخواهيم توانست از شناسايى بهره اى برگيريم يا پس از مرگ به تحصيل آن توانا خواهيم شد; چه روح تنها در هنگام مرگ از تن جدا مى گردد و آزاد مى ماند. در زندگى فقط وقتى مى توانيم اندكى به حقيقت نزديك شويم كه به حد امكان كارى به كار تن نداشته باشيم و جز مقدار ضرورى به آن نپردازيم و نگذاريم طبيعت تن روح ما را آلوده سازد بلكه تا مى توانيم خود را از آن بر كنار نگه داريم تا خدا ما را از آن رهايى بخشد... مگر مرگ جز جدايى روح از تن است و... آيا اثر فلسفه اين نيست كه روح را از تن و قيدهاى تن آزاد كند.»(96)

همان طور كه ملاحظه مى شود ديدگاه افلاطونى هميشه اين پرسش را بر مى انگيزد كه اساساً چرا روح از عالم مجردات فاصله گرفته به دنيا هبوط كرده است تا بار ديگر بخواهد با مرگ بدان جا باز گردد. تنها مى توان گفت روح انسانى هر چند پيش از بدن و عالم ماده موجود بوده است، اما قابليت او براى دست رسى به كمالات تنها با گذر از عالم ماده به فعليت مى رسد. از اين رو با آمدن به دنيا و طى كردن عالم طبيعت دگربار با وضعيتى جديد به عالم مفارقات و مجردات باز مى گردد و سرّ رها كردن دنيا و ضرورت مرگ آن است كه استعدادهاى او در دنيا به فعليت رسيده است.

ب ـ فلوطين در بحث نهى از خودكشى، مرگ را به جدايى تن از روح معرفى مى كند نه روح از تن:

روح بايد منتظر شود تا تن به كلى از او جدا شود، زيرا در اين صورت مجبور نيست به مكانى ديگر برود; بلكه همين كه تن از او جدا شد خود به خود جدا از تن مى ماند. تن چگونه از روح جدا مى شود؟ بدين سان كه تن هماهنگى خود را، كه داشتن روح مستلزم داشتن آن است، از دست مى دهد و ديگر نمى تواند روح را به خود ببندد و هيچ جزيى از روح بسته به تن نمى ماند. چه بايد گفت درباره ى كسى كه بكوشد تا تن را از هم بپاشد؟ چنين كسى به زور توسل مى جويد و در اين صورت تن از روح جدا نمى شود، بلكه روح مجبور مى شود خود را از تن جدا سازد... چون سرنوشت روح در جهان ديگر بسته به حالتى است كه هنگام مرگ دارد. آدمى نبايد تا وقتى كه پيشرفت و تكامل روح در اين زندگى امكان دارد، روح را به ترك تن وا دارد.»(97(

اقسام مرگ از ديدگاه فلسفه اسلامى

در فلسفه اسلامى، مرگ به سه قسم اضطرارى، طبيعى و ارادى تقسيم مى شود:

مرگ اضطرارى

مرگ اضطرارى، مرگى است كه در اثر آن تعلق نفس به بدن منتفى مى شود و نفس با ورود به عالمى ديگر هيچ گونه تصرف و تدبيرى در بدن و قواى آن ندارد و از اين رو بدن به حالت جمادى يعنى حالت اصلى و اوليه خود باز مى گردد.

مرگ اضطرارى به نوبه ى خود به دو قسم طبيعى و اخترامى تقسيم مى شود:

الف: مرگ طبيعى آن است كه نفس در اثر تحوّل جوهرى با رسيدن به غايت حقيقى و كمال ويژه ى خود از عالم ماده بى نياز شود و تصرف در بدن را رها كند و از آنجا كه هر نفسى ذاتاً به سوى غايت اصلى خود توجه دارد، مرگ حقيقتى ثابت و حق است كه با رسيدن نفس به مقصد خود روى مى دهد. پس نفوس انسانى تا وقتى به غايات حقيقى خود نرسيده اند، به تدبير بدن مشغول اند. امّا پس از وصال به غايات، رابطه ى خود را با بدن قطع مى كنند. البته مرگ طبيعى به اختلاف نفوس انسانى در مراتب سعادت و شقاوت يعنى به اختلاف در غايات، متفاوتاست.

ب: مرگ اخترامى آن است كه نفس به سبب فساد و ويرانى بدن نتواند آن را تدبير كند و ابزار بدن قابليت تصرف نفس را از دست مى دهد; از اين رو نفس از عمل خود در عالم ماده باز مى ماند. به قول شاعر:

از اينجا روشن مى شود كه مرگ طبيعى در ديدگاه طبى، غير از مرگ طبيعى در نگاه فيلسوفان است، و ملازمتى با يك ديگر ندارند. افزون بر اين مرگ اضطرارى ويژه ى نوع انسانى نيست.

صدرالمتألهين با ذكر يك تمثيل مرگ طبيعى و مرگ اخترامى را از يك ديگر چنين تفكيك مى كند: مَثَل بدن آدمى و روح او مَثَل كشتى و باد است. همان گونه كه تخريب كشتى به دو صورت متصور است، تخريب بدن و جدايى روح از آن نيز به دو صورت قابل تصوير است. يا به خاطر اختلال داخلى در دستگاه هاى آن است كه در اين صورت اگر باد هم وزيدن گيرد ديگر كشتى توانايى حركت را ندارد و يا آن كه اختلال كشتى در اثر عوامل خارجى هم چون كيفيت وزش باد است; به گونه اى كه كشتى از تحمل باد ناتوان باشد. چرا كه اگر بادى سهمگين بوزد، اجزاى كشتى متلاشى شده از حركت باز مى ايستد. به همين سان تخريب بدن نيز به دو گونه است:

1ـ آن كه نظام عضوى از اعضاى بدن مختل گشته و مزاج آن فاسد شده با خروج از حالت اعتدال قابليت تصرف نفس را از دست بدهد. در حالى كه اگر اين اختلال پيش نيايد نفس مى تواند براى مدتى ديگر آن بدن را به حركت درآورد. و اين همان مرگ اخترامى است.

2ـ آن كه تخريب بدن از شدت و قوت نفس ناشى شود; به گونه اى كه ديگر در توان بدن نباشد كه فرمان نفس را گردن نهد. در اين صورت بدن ضعيف گشته تركيبات آن رو به انحلال مى رود. و اين همان مرگ طبيعى است.(98)

مرگ طبيعى

مرگ طبيعى در مقابل مرگ اضطرارى، مرگى است كه حكيمان و عارفان براى همه مخلوقات عالم ماده هماره ثابت مى دانند. زيرا اگر مرگ تحول از نقصان به كمال و خروج شىء از قوه به فعل باشد، همه موجودات مادى در هر لحظه از قوه به سوى فعليت در حركت اند و پيوسته از مرتبه اى به مرتبه ى ديگر پاى مى نهند. مولوى در اين باره مى گويد:

هر نفس نو مى شود دنيا و ما ***** بى خبر از نو شدن اندر بقا

عمر هم چون جوى نونو مى رسد ***** مستمرّى مى نمايد در جسد(99(

مرگ ارادى

منظور از مرگ ارادى كه مخصوص انسان است،آن است كه انسان در اثر تزكيه نفس در دو عرصه ى علم و عمل از تعينات مادى و مقتضيات نفسانى و رذايل اخلاقى رهايى يابد، از مخلوق به خالق رو كند، در توحيد فعلى، صفاتى و ذاتى فانى شود. زيرا تا وقتى كه انسان به عالم طبيعت تمايل داشته باشد، از عالم نور و حيات باز مى ماند. آنچه در متون عرفانى تحت عنوان مرگ سفيد، سبز و سياه آمده(100)، براى نيل انسان به مرگ ارادى و رهايى از همه ى تقيدات و نيل به مقام اطلاق است.

پاره اى از حكيمان آيات «كلّ نفس ذائقة الموت»(101) (آل عمران / 185) و «اينما تكونوا يدرككم الموت»،(102) (نساء / 78) را ناظر به مرگ اضطرارى، و آياتى چون «انّ الى ربّك الرجعى»،(103) (علق / 8)، «اَلا الى الله تصير الامور»،(104) (شورى / 53) و «كلّ الينا راجعون»،(105) (انبياء / 93) را ناظر به مرگ طبيعى، و رواياتى مانند «موتوا قبل ان تموتوا»،(106) و «الموت هو التوبة»(107) را ناظر به مرگ ارادى دانسته اند.(108(

نگرش فلسفه ى غرب به مسأله مرگ

هر چند بسيارى از فيلسوفان بزرگ غرب به اختصار به مسأله ى مرگ توجه كرده اند، تنها شمارى از آنان به اين مسأله به طور نظام مند و يا به تفصيل پرداخته اند. آنان كمىِ داده ها و اطلاعات راجع به مرگ را شاهدى براى تن ندادن اين مسأله به پژوهش هاى جدّى فلسفى تلقى مى كنند. اين گروه عموماً در پى آن اند كه موضوع مرگ را از حوزه ى تأملات فلسفى خارج كنند; حال يا به دليل مخالفت آنان با متافيزيك، و يا شايسته تر دانستن آن براى تحقيقات روان شناسانه است. در اين ميان دل مشغولى فيلسوفانى كه به مسأله مرگ پرداخته اند، بيش تر كشف راه هايى براى كاهش ترس از مرگ، يا غلبه بر آن بوده است.

امّا يكى از مسايل جالبى كه در فلسفه ى غرب مورد بحث قرار گرفته، آگاهى انسان از مرگ خويش است. انسان چگونه مى فهمد كه خواهد مرد؟ آيا آگاهى از مرگ جزء ساختار پيشين معرفت بشرى است، يا پس از تجربه حاصل مى شود؟

ولتر روشن ترين و ساده ترين پاسخ را به اين پرسش داده است; او مى گويد:

«نوع انسانى تنها نوعى است كه مى فهمد خواهد مرد و اين علم را از راه تجربه به دست آورده است.»

هر چند عده اى اين سخن را كه انسان تنها موجودى است كه از مرگ خويش آگاهى دارد نپذيرفته و استدلال مى كنند كه حيوانات هم حس مبهمى از وقوع مرگ دارند، اما ظاهراً تنها انسان است كه آگاهى روشنى از مرگ خود دارد و آن را به مثابه ى پديده اى عام و غيرقابل اجتناب تلقى مى كند. جهل كودكان از مرگ و داده هاى مردم شناسى اين نظريه را كه آگاهى از مرگ از راه تجربه حاصل مى شود، تأييد مى كند.

اما گروهى از فيلسوفان قرن بيستم مخصوصاً ماكس شلر و هايدگر به اين نظريه معترض بوده مرگ آگاهى را ذاتى و بخشى از ساختار پيشين معرفت بشرى مى دانند. صاحبان اين نظريه هر چند دليل علمى براى موضع خويش پيشنهاد نكرده اند، امّا ديدگاه آنان به آسانى قابل ردّ نيست.زيرا با تصديق عقايد رايج در باب سطوح آگاهى، چه بسا جهل به مرگ صرفاً جهلى ظاهرى تفسير شود و به نوعى منع و جلوگيرى با تكلّف منسوب گردد. افزون بر اين آگاهى ناقص انسان هاى بدوى به مرگ مى تواند نظريه ى پيش گفته را با مشكلات جديدى رو در رو كند.(109(

گفتار دوم : مرگ از منظر قرآن و روايات

در اين گفتار به ذكر پاره اى از آيات الهى و روايات معصومين (ع) درباره ى مرگ و مسايل مربوط به آن اشاره شده بخشى از نكته هاى آن ها برجسته مى شود.

تفسير قرآن و روايات از مرگ

قرآن كريم مرگ را انتقال از جهانى به جهان ديگر مى شناساند:

«نحن قدّرنا بينكم الموت وما نحن بمسبوقين. على ان نبدّل امثالكم وننشئكم فى ما لاتعلمون.»(110) (واقعه / 61 ـ 60(

اين آيه مرگ انسان را هم چون حيات وى از مقدرات الهى مى داند كه تقدير آن بر اساس دو غرض حكيمانه استوار است: اول اينكه، افرادى چون شما به حيات دنيوى وارد شوند و آيندگان جاى گزين گذشتگان شوند. دوم اينكه شما از آن چنان زندگيى بهره مند شويد كه از سنخ زندگى دنيوى نيست. بنابراين مرگ انعدام و نابودى نبوده بلكه خود آفريده اى از آفريده هاى خداوند است:

«الذى خلق الموت والحيوة ليبلوكم ايّكم احسن عملا.»(111) (ملك / 2(

در آيه اى ديگر، مرگ به «توفى ارواح» معرفى شده است:

«الله يتوفّى الانفس حين موتها والتى لم تمت في منامها.»(112) (زمر / 42 (

«توفّى از باب تفعّل به معناى «گرفتن شىء به طور كامل و تمام» است. يعنى خداوند در هنگام مرگ، روح را كه مدبر بدن است، باز مى ستاند و بر خلاف حالت خواب آن را به دنيا بر نمى گرداند. پس تفاوت مرگ با خواب، تنها در بازگشت نفس به بدن و عدم آن است. در پاره اى از روايات نيز مرگ، نوعى «خواب» معرفى شده است:

«وقيل لمحمَّد بن على (ع) : ما الموت؟ قال: هو النوم الذى يأتيكم كلّ ليلة

الاّ انه طويل لاينتبه منه الاّيوم القيمة.»(113(

آن آيه و اين روايت نيز تأييد مى كند كه مرگ انعدام و نابودى نيست، بلكه آغاز حياتى نوين و متفاوت با حيات پيشين است.

در آياتى ديگر، مرگ «بازگشت به سوى خداوند» معرفى شده است:

«يا ايّتها النفس المطمئنّة. ارجعي الى ربّك»(114) (فجر / 28 ـ 27)

«كلاّ اذا بلغت التراقى. وقيل من راق. وظنّ انه الفراق. والتفت الساق بالساق. الى ربّك يومئذ المساق.»(115) (قيامت / 30 ـ 26 (

از سوى ديگر، قرآن و روايات امامان معصوم (ع) دنيا و آخرت را دو منزل گاه موقت و دايمى، و مرگ را انتقال از منزل گاه اول به سراى ابدى معرفى مى كند:

«يا قوم انّما هذه الحيوة الدنيا متاع وانّ الاخرة هى دار القرار.»(116)(غافر / 39(

«فان الدنيا لم تخلق لكم دار مقام بل خلقت لكم مجازاً لتزودوا منها الاعمال الى دار القرار.»(117(

«فما الموت الاّ قنطرة تعبر بكم عن البؤس والضرّاء الى الجنان الواسعة والنعيم الدائمة.»(118(

ضرورت وقوع مرگ

قرآن كريم در آيات بسيارى عموميت قانون مرگ را بيان كرده كسى را از

آن استثنا نمى كند:

«كلّ نفس ذائقة الموت.»(119) (آل عمران / 185(

«اينما تكونوا يدرككم الموت ولو كنتم في بروج مشيّدة.»(120) (نساء / 78(

«وما جعلنا لبشر من قبلك الخلد أفإِن متّ فهم الخالدون.»(121) (انبياء / 34(

«قل انّ الموت الذى تفرّون منه فانّه ملاقيكم.»(122) (جمعه / 8(

«وجاءت سكرة الموت بالحقّ ذلك ما كنت منه تحيد.»(123) (ق / 19(

پيداست كه در فرهنگ قرآنى مرگ نقش فاعلى و انسان ها نقش انفعالى دارند و شايد اين بدان خاطر است كه سيطره و تسلط مرگ و ضعف و عجز انسان ها در برابر مرگ، گوش زد شود.

بازگيرندگان نفس در هنگام مرگ

گيرنده ى نفس انسان در هنگام مرگ گاه ملائكه و گاه فرشته مرگ (عزرائيل) و گاه خداى تعالى عنوان شده است:

«الله يتوفى الانفس حين موتها.»(124) (زمر / 42(

«قل يتوفّيكم ملك الموت الذى وكّل بكم.»(125) (سجده / 11(

«و هو القاهر فوق عباده ويرسل عليكم حفظة حتّى اذا جاء احدكم الموت توفّته رسلنا وهم لايفرّطون.»(126) (انعام / 61(

جمع اين آيات به دو صورت انجام مى شود:

الف ـ گيرنده ى حقيقى نفوس خداوند است و فرشتگان الهى اسباب و وسايطى هستند كه به امر او عمل مى كنند.

ب ـ وضعيت و مقام انسان ها موجب اين گوناگونى مى شود; فى المثل انسانى كه فقط خدا را شهود مى كند، نه آفريده و مخلوق را، متوفى وى خداوند است و ديگرنفوس نسبت به مرتبه ى خود، به دست فرشتگان قبض مى شوند.

اما گيرنده ى نفس در هنگام مرگ از باطن نفس عمل مى كند، نه خارج از آن.(127) چرا كه خداوند نزديك تر از خود انسان به اوست:

«اذ فزعوا فلافوت و اخذوا من مكان قريب.»(128) (سبأ / 51(

قرآن درباره ى نزديك بودن خداوند مى فرمايد:

«ونحن اقرب اليه منكم ولكن لاتبصرون.»(129) (واقعه / 85(

«نحن اقرب اليه من حبل الوريد.»(130) (ق / 16(

«واعلموا انّ الله يحول بين المرء وقلبه.»(131) (انفال / 24(

و چون فرشتگان نيز در حجاب زمان و مكان نيستند، همين حكم را دارند.

اقسام مرگ از نظر قرآن

از آيات قرآن كريم آشكار مى شود كه براى انسان دو اجل است:

الف ـ اجل حتمى كه در ظرف خاصى مقدّر شده اجتناب ناپذير است.

ب ـ اجل مشروط يا معلَّق كه با حصول شرط آن مرگ فرا مى رسد.

شمارى از آيات كه بدين مطلب اشاره دارند عبارت اند از:

«هو الذى خلقكم من طين ثمّ قضى اجلا و اجل مسمّى عنده ثمّ انتم تمترون.»(132) (انعام / 2(

«قالت رسلهم أَفى الله شك فاطر السموات والأرض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم ويؤخركم الى اجل مسمّى.»(133) (ابراهيم / 10(

«ان اعبدوا الله واتّقوه واطيعون. يغفر لكم من ذنوبكم ويؤخّركم الى اجل مسمى، انّ اجل الله اذا جاء لايؤخّر لو كنتم تعلمون.»(134) (نوح / 4 ـ 3 (

از دو آيه ى اخير چنين برمى آيد كه دعوت انسان به بندگى و طاعت، براى آمرزش گناهان و تأخير مرگ تا اجل حتمى است. بنابراين ممكن است گناه موجب كوتاهى عمر و فرا رسيدن زودرس مرگ شود. البته تأجيل و تعجيل مرگ را جهات و اسرارى است كه در علم غيب خداوند مكتوم است و فقط انبيا و اوصيا (ع) به تعليم الهى بر آن آگاه اند.

مرگ، تثبيت كننده ى سعادت يا شقاوت

سعادت و شقاوت انسان تا هنگام مرگ آشكار نيست و تا انسان در دنياست مى تواند سرنوشت ابدى خود را تغيير دهد:

«يوم ياتى بعض ايات ربّك لاينفع نفسا ايمانها لم تكن امنت من قبل او كسبت فى ايمانها خيراً.»(135) (انعام / 158(

«وليست التوبة للذين يعملون السّيّئات حتّى اذا حضر احدهم الموت قال انّى تبت الان ولا الذين يموتون وهم كفّار.»(136) (نساء / 18(

آنچه انسان را تا جهان باقى همراهى مى كند، تنها موجودات متحد با او، يعنى علم و عمل اوست و ساير امور چون از سنخ موجودات دنيوى هستند، قادر به همراهى انسان نيستند.

«ولقد جئتمونا فرادى كما خلقناكم اوّل مرّة وتركتم ما خوّلناكم وراء ظهوركم.»(137) (انعام / 94(

اما درك چنين مطلبى به طور شهودى تنها در هنگام مرگ براى همگان آشكار مى شود و از اين روست كه عده اى آرزوى بازگشت به دنيا را مى كنند:

«حتّى اذا جاء احدهم الموت قال ربّ ارجعون. لعلّى اعمل صالحا فيما تركت.»(138)(مؤمنون / 100 ـ 99(

ظهورهاى گوناگون مرگ

گزارش وحيانى و روايى مرگ، آشكار مى كند كه نحوه ى ظهور مرگ براى همگان يكسان نيست و وضعيت مؤمنان و كافران در حال مرگ متفاوت است:

«الذين تتوفّيهم الملائكة طيّبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنّة بما كنتم تعملون.»(143) (نحل / 32(

«ولو ترى اذ يتوفّى الذين كفروا الملائكة يضربون وجوههم وادبارهم وذوقوا عذاب الحريق.»(144) (انفال / 50(

«قيل للصادق (ع) صف لنا الموت، فقال: للمؤمن كأطيب ريح يشمّه فينعس لطيبه وينقطع التعب والالم كلّه عنه وللكافر كلسع الافاعى ولدغ العقارب او اشدّ.»(145(

مرگ و زندگى حقيقى

زندگى و مرگ معنايى جز معناى معمول خود نيز دارد. قرآن كريم بعضى از زندگان ظاهرى را مردگان واقعى و برخى از مردگان ظاهرى را زندگان حقيقى مى خواند. درباره ى شهيدان راه خدا و مؤمنان مى فرمايد:

«ولا تحسبنّ الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربّهم يرزقون.»(146)(آل عمران / 169(

«لينذر من كان حيّا ويحقّ القول على الكافرين.»(147) (يس / 70(

و درباره ى مشركان و كافران آمده است:

«انّك لاتسمع الموتى ولاتسمع الصمّ الدعاء اذا ولّوا مدبرين.»(148(

(نمل / 80(

«وما يستوى الاحياء ولا الاموات، انّ الله يسمع من يشاء وما انت بمسمع من فى القبور.»(149) (فاطر / 22(

«ومنهم تارك لانكار المنكر بلسانه وقلبه ويده فذلك ميّت الاحياء.»(150 (

مرگ انديشى و فوايد آن

در روايات بسيارى، به ياد مرگ سفارش شده، و امور ذيل از فوايد آن شمرده شده است:

الف ـ ياد مرگ انسان را آماده مى كند كه از متاع دنيا دست شسته براى زندگى اخروى آماده شود:

«اللهمّ صلّ على محمّد وآله واكفنا طول الامل وقصّره عنّا بصدق العمل حتّى لا نؤمّل استتمام ساعة بعد ساعة ولا استيفاء يوم بعد يوم ولا اتصال نفس بنفس ولا لحوق قدم بقدم وسلّمنا من غروره وامنّا من شروره وانصب الموت بعد ايدينا نصبا ولا تجعل ذكرنا له غبّاً.»(151(

ب ـ آلام دنيوى با ياد مرگ تسلى مى يابد:

«قال ابو بصير شكوت الى أبي عبدالله (ع) الوسواس فقال: يا ابا محمّد اذكر تقطّع اوصالك في قبرك ورجوع احبائك عنك اذا دفنوك في حفرتك وخروج بنات الماء من منخريك واكل الدّود لحمك فانّ ذلك يسلّى عنك ما انت فيه; قال ابو بصير: فوالله ما ذكرته الاّ سلّى عنّى ما انا فيه من همّ الدنيا.»(152(

ج ـ ياد مرگ سبب زوال غفلت، كاهش شهوات، شكست صولت هواى نفس و تهذيب اخلاق مى شود:

«ذكر الموت يميت الشهوات في النفس ويقطع منابت الغفلة ويقوى القلب بمواعد الله ويرقّ الطبع ويكسر اعلام الهوى ويطفى نار الحرص ويحقّر الدنيا وهو معنى قول النبي (ص) فكر ساعة خير من عبادة سنة.»(153(

د ـ انس به مرگ سبب اشتياق به آخرت و نيل به درجات اخروى و كاهش ترس از فرا رسيدن آن مى شود:

«واجعل لنا من صالح الاعمال عملا نستبطىء معه المصير اليك ونحرص له على وشك اللّحاق بك حتّى يكون الموت مأنسنا الذى نأنس به ومألفنا الذى نشتاق اليه وحامّتنا التى نحبّ الدّنو منها، فاذا اوردته علينا وانزلته بنا فاسعدنا به زائراً وانسنا به قادماً ولاتشقنا بضيافته ولاتخزنا بزيارته واجعله بابا من ابواب مغفرتك ومفتاحاً من مفاتيح رحمتك.»(154(

هـ ـ ياد مرگ سبب تلاش و كوشش در دنيا و بهرهورى كامل از زندگى براى آبادانى آخرت است:

«وانفقوا ممّا رزقناكم من قبل ان ياتى احدكم الموت فيقول ربّ لولا اخّرتنى الى اجل قريب فاصّدّق واكن من الصالحين.»(155) (منافقون / 10(

«ومن ارتقب الموت سارع الى الخيرات.»(156(

گفتار سوم : ترس از مرگ

عوامل ترس از مرگ

اما موجبات ترس از مرگ مى تواند يكى از اين امور باشد:

1ـ احتمال اينكه با مرگ، حقيقت انسان و حيات او برچيده شود.

2ـ هر چند همه مى دانيم كه مرگ اجتناب ناپذير است اما نمى دانيم كه چه وقت خواهيم مرد; از اين رو پيوسته مرگ ما را در همه ى عمر تهديد مى كند.

3ـ مرگ، امرى ناشناخته است و ما از مرگ خود تجربه اى نداريم; از اين رو نمى دانيم كه اگر پس از مرگ بقايى باشد، چه خواهد شد و بر ما چه خواهد گذشت.

4ـ هر انسانى بايد به تنهايى با مرگ مواجه شود. چه بسا اگر مى توانستيم با يك ديگر آن را تجربه كنيم، چنين هراسناك و دهشت انگيز نبود.

5ـ مرگ، ميان انسان و جاه، مقام، اموال، دوستان و خويشانش جدايى مى افكند.

6ـ با رسيدن مرگ، همه ى اميدها و آرزوهاى آدمى از دست رفته و جامه ى عمل نخواهد پوشيد.(158(

فلسفه و ترس از مرگ

در قلمرو فلسفه، ميان فيلس



جمعه 9 شهريور 1397

شريانهاي كرونري (اكليلي) قلب،

دانلود پایان نامه مقاله تحقیقمقدمه:

ستايش ويژه خداوندي است كه عزت بخش و نعمت گستر است، و درود و سلام بر پيامبرش محمد(ص) ، سرور خلايق و خاندان او كه ستونهاي دين اند ، و نيز بر اصحاب ارجمند و برگزيده او باد .

شريانهاي كرونري (اكليلي) قلب، رگهاي كوچكي هستند كه به عضله قلب خونرساني مي‌كنند و باعث رساندن اكسيژن و مواد غذايي به اين عضلات مي‌شوند تا اين عضلات بتوانند به خوبي كار خود را انجام دهند.

بيماري شريانهاي كرونري(CHD) در طي چندين سال ايجاد مي‌شود و مي‌تواند منجر به بروز آنژين قلبي، سكته قلبي و مرگ ناگهاني شود.

اكثر افراد، در اطراف خود كساني را مي‌شناسند كه دچار سكته قلبي شده‌اند و بعضي از آنها هيچگونه علامتي از قبل نداشته‌اند. بيماري كرونري قلب در طي 50 سال گذشته شيوع بيشتري پيدا كرده است. براي توصيف و شرح بيماري كرونري قلب و اثرات آن بر روي قلب، از اصطلاحات مختلفي استفاده مي‌شود. اين اصطلاحات عبارتند از: بيماري ايسكميك قلب، ترومبوز كرونري، آنفاركتوس ميوكارد (MI) و سكته قلبي.

بيماري كرونري قلب ميتواند باعث انواع مختلفي از مشكلات شود كه تمام اين مشكلات به علت عدم اكسيژن رساني كافي به عضله قلب ايجاد مي‌شوند. شايع‌ترين اين مشكلات عبارتند از:

· آنژين: درد سينه در هنگام انجام فعاليت ايجاد مي‌گردد. هر گونه فعاليتي مي‌تواند باعث بروز اين درد سينه (آنژين) شود. وقتي فرد استراحت مي‌كند، اين درد سينه بهبود مي‌يابد.

· سكته قلبي : درد شديد سينه كه بر اثر مرگ يك قسمت از عضله قلب در هنگامي كه خونرساني به آن قسمت به طور كامل متوقف شده است،‌در سكته قلبي رخ مي‌دهد.

· نارسايي قلبي : تنگي نفس و ورم كردن مچ پاها به علت عدم تلمبه كردن مناسب قلب نارسايي قلب ايجاد مي‌شود.

· نامنظم شدن ريتم قلب (آريتمي) : بي نظمي در ضربانهاي قلب مي‌تواند سبب تنگي نفس و طپش قلب شود.

بيماري كرونري، تنها بيماري‌اي نيست كه باعث گرفتار شدن قلب مي‌شود، اما مهم‌ترين بيماري‌اي است كه قلب را دچار مشكل مي‌سازد. ساير مشكلات قلب عبارتند از:

· بيماري‌هاي مادرزادي قلب : غير طبيعي بودن شكل قلب كه از لحظه تولد در كودك وجود دارد.

· كارديوميوپاتي‌ها : بيماري‌هاي هستند كه عضلات قلب را دچار مشكل مي‌سازند.

· بيماري‌هاي دريچه‌اي قلب: اختلال در هر يك از چهار دريچه‌اي كه در قلب وجود دارد مي‌تواند منجر به مشكلاتي گردد كه به آنها بيماريهاي دريچه‌اي قلب گفته مي‌شود.

در پايان مقدمه جا دارد از تمام كساني مرا در در اجراي اين پروژه ياري كردند تشكر و قدرداني كنم .

اميدوارم كه اين پروژه مورد قبول دبير بسيارخوبم آقاي خطابي واقع گردد.










بخش اول:

چه كساني دچار بيماري‌هاي قلبي مي‌شوند؟

تعداد افرادي كه به بيماري كرونري قلب دچار هستند در كشورهاي مختلف، فرق مي‌كند. اين بيماري در كشورهاي پيشرفته اروپايي، آمريكايي و استراليا از شيوع زيادي برخوردار است اما در كشورهاي عقب مانده جهان سوم، تعداد افراد مبتلا به بيماري كرونري قلب بسيار كمتر مي‌باشد. به نظر مي‌‌رسد كه اين وضعيت به علت نحوه زندگي اين افراد ايجاد مي‌شود به طوري كه افرادي كه از كشورهاي عقب مانده جهان سوم به كشورهاي پيشرفته مهاجرت مي‌كنند نسبت به ساير افراد كشور قبلي خود ، بيشتر دچار بيماري كرونري قلب مي‌شوند. براي مثال، هنديهايي كه به انگلستان مهاجرت كرده‌اند بيشتر به بيماري كرونري قلب مبتلا مي‌شوند.

گرچه توصيفاتي از بيماري كرونري قلب در گذشته‌هاي دور توسط پزشكان بيان مي‌شد، اما تا بعد از جنگ جهاني دوم، به عنوان يك بيماري شايع مطرح نبود. بعد از جنگ جهاني دوم، ميزان بيماري كرونري قلب بخصوص در مردان جوان افزايش يافت.

بيماري كرونري قلب از مجموع تمام انواع سرطان‌ها شيوع بيشتري دارد. اين بيماري در افراد مسن بيشتر است و در مردها نيز چهار برابر زن‌ها شيوع دارد در مردان جوان، بعد از تصادفات، بالاترين علت مرگ، بيماري كرونري قلب مي‌باشد. سوالي كه اينجا پيش مي آيد اين است كه چرا بيماري كرونري قلب اين قدر در كشورهاي پيشرفته شايع مي‌باشد؟ هيچ كسي به طور مطمئن علت اين موضوع را نمي‌داند. اما رژيم غذايي، استعمال دخانيات، عدم تحرك كافي و … به نظر مي‌رسد كه از عوامل مهم شيوع زياد اين بيماري در جوامع غربي باشد.

درمان هاي جديد:

در طي 10 سال گذشته، پيشرفتهاي زيادي در درمان بيماري كرونري قلب پديد آمده است.

داروهاي جديدي مثل داروهاي از بين برنده لخته خون كه بعد از سكته قلبي استفاده مي‌شود ساخته شده است. همچنين داروهاي خوبي براي آنژين و پايين آوردن كلسترول خون بوجود آمده است و نيز مطالب بيشتري در مورد داروهاي قديمي مثل بتابلوكرها و آسپرين كشف شده است. اين داروها نه تنها مي‌توانند براي تسكين علايمي مثل درد استفاده شوند بلكه باعث بهبود تغييرات بيماري نيز مي‌شوند.

با اين حال، بزرگترين پيشرفت، در جراحي قلب و آنژيوپلاستي ايجاد شده است. جراحي باي‌پس (CABG يا پيوند باي‌پس شريان كرونري) مي تواند باعث تغيير در زندگي بيماران دچار آنژين قلبي شده و در بعضي موارد همچنين موجب كاهش خطر ايجاد سكته‌هاي قلبي بعدي مي‌گردد. آنژيوپلاستي روشي است كه با استفاده از يك بالون (بادكنك) كوچك، رگهاي باريك شده و يا مسدود شده، گشادتر مي‌‌گردند. اين روش مي‌تواند بسيار مؤثر باشد. بخصوص امروزه كه از استنت‌هاي سيمي باريك براي باز باقي ماندن شريانهااستفاده مي‌گردد.

بخش دوم:

قلب چگونه كار مي‌كند؟

قلب يك تلمبه عضلاني است كه در سينه قرار دارد و بطور مداوم در حال كاركردن و تلمبه زدن است. قلب بطور شبانه روزي خون را به سرتاسر بدن تلمبه مي‌كند در حدود 000/100 بار در روز قلب ضربان مي‌كند. براي اينكه قلب بتواند اين كار سنگين را انجام دهد، نياز دارد كه توسط شريانهاي كرونري، به عضله خودش هم خونرساني مناسبي صورت پذيرد.

عملكرد اصلي قلب، تلمبه كردن خون قرمز و روشن كه حاوي مقادير زيادي اكسيژن و مواد غذايي است از طريق شريانهاي بزرگ به سرتاسر بدن مي‌باشد. وقتي اكسيژن اين خون توسط بافتها برداشته شد ، وريدها خون فاقد اكسيژن كافي را كه به رنگ تيره‌تري در آمده است را دوباره به قلب بر مي‌گردانند.

قلب داراي دو قسمت مي‌باشد كه هر قسمت آن به صورت يك تلمبه جداگانه عمل مي‌كند. هر يك از اين قسمتها نيز به دو بخش تقسيم مي‌شود. بنابراين قلب كلاً داراي چهار حفره مي‌باشد. حفره‌هاي بالايي را كه اصطلاحاً دهليز مي‌نامند، به صورت جمع كننده خون ورودي به قلب عمل مي‌كنند و حفره‌هاي پاييني كه به آنها «بطن» گفته مي‌شود، با انقباض خود باعث مي‌شوند كه خون از قلب به بيرون تلمبه شود. قسمت راست قلب، خونهايي را كه از وريدهاي تمام بدن مي‌آيد را گرفته و به سمت ريه‌ها تلمبه مي‌كند تا اكسيژن ريه‌ها بتوانند وارد اين خون شوند. قسمت چپ قلب، خوني را كه از ريه‌ها خارج مي شود را گرفته و سپس آن را به تمام قسمتهاي بدن مي‌فرستد تا نيازهاي اكسيژن آنها را برطرف نمايد.

براي اينكه خون به همه اعضاء و عضلات بدن برسد، بايد با فشار زيادي تلمبه گردد. وقتي يك شريان بريده شود مشاهده مي‌شود كه خون با چه فشاري به بيرون فواره مي‌زند. براي اينكه اين تلمبه زدن با قدرت كافي انجام شود، عضلات قلب بايد خيلي قوي باشند و هيچگاه مثل ساير عضلات ( مثلاً عضلات پاها) دچار خستگي نگردند . بنابراين، عضلات قلب نياز دارند كه خودشان به خوبي خونرساني شوند و اكسيژن و مواد غذايي به اندازه كافي به آنها رسانده شود. اين خونرساني عضلات قلب، توسط شريانهاي كرونري و شاخه‌هاي آنها صورت مي‌پذيرد.

شريانهاي كرونري:

شريانهاي كرونري از آئورت بيرون مي‌آيند. آئورت، شريان اصلي بدن مي‌باشد كه از بطن چپ، خون را خارج مي‌سازد. شريانهاي كرونري از ابتداي آئورت منشاء گرفته و بنابراين اولين شريانهايي هستند كه خون حاوي اكسيژن زياد را دريافت مي‌دارند. دو شريان كرونري (چپ و راست) نسبتاً كوچك بودن و هر كدام فقط 3 يا 4 ميليمتر قطر دارند.

اين شريانهاي كرونري از روي سطح قلب عبور كرده و در پشت قلب به يكديگر متصل مي‌شوند و تقريباً يك مسير دايره‌اي را ايجاد مي‌كنند. و قتي چنين الگويي از رگهاي خوني قلب توسط پزشكان قديم ديده شد، آنها فكر كردند كه اين شكل شبيه تاج مي‌باشد به همين دليل كلمة لاتين «شريانهاي كرونري» (Coronary) را به آن دادند كه امروزه نيز از اين كلمه استفاده مي‌شود.

از آنجايي كه شريانهاي كرونري قلب از اهميت زيادي برخوردار هستند، پزشكان تمام شاخه‌ها وتغييراتي كه مي‌تواند در افراد مختلف داشته باشد را شناسايي كرده‌اند. شريان كرونري چپ داراي دو شاخه اصلي مي‌باشد كه به آنها اصطلاحاً «نزولي قدامي» و «شريان سيركومفلكس» يا چرخشي مي‌گويند و اين شريانها نيز به نوبة خود به شاخه‌هاي ديگري تقسيم مي‌شوند. اين شريانها، باعث خونرساني به قسمت بيشتر عضله بطن چپ مي‌شوند. بطن چپ داراي عضلات بيشتري نسبت به بطن راست مي‌باشد زيرا وظيفه آن، تلمبه كردن خون به تمام قسمتهاي بدن است. شريان كرونري راست، معمولاً كوچكتر بوده و قسمت زيرين قلب و بطن راست را خونرساني مي‌كند. وظيفه بطن راست، تلمبه كردن خون به ريه‌ها مي‌باشد.

شريانهاي كرونري داراي ساختماني مشابه تمام شريانهاي بدن هستند اما فقط در يك چيز با آنها تفاوت دارند كه فقط در زمان بين ضربان‌هاي قلب كه قلب در حالت ريلكس قرار دارد، خون در اين شريانها جريان مي‌يابد. وقتي عضله قلب منقبض مي‌شود، فشار آن به قدري زياد مي شود كه اجازه عبور خون به عضله قلب را نمي‌دهد، به همين دليل قلب داراي شبكه مؤثري از رگهاي باريك خوني است كه باعث مي‌شود تمام نيازهاي غذايي و اكسيژن رساني آن را به خوبي انجام دهد. در بيماري كرونري قلب، شريانهاي كرونري تنگ و باريك مي‌شوند و عضلات قلب از رسيدن خون و اكسيژن به اندازه كافي محروم مي‌گردند (مانند هنگامي كه يك لوله آب به دلايل مختلفي تنگ شود و نتواند به خوبي آبرساني كند). در حالت استراحت، ممكن است اشكالي براي فرد ايجاد نشود، اما وقتي كه قلب مجبور باشد كار بيشتري انجام دهد و مثلاً شخص بخواهد چند پله را بالا برود، شريانهاي كرونري نمي‌توانند بر اساس نياز اكسيژن اين عضلات، به آنها خون و اكسيژن برسانند و در نتيجه شخص در هنگام بالا رفتن از پله‌ها دچار درد سينه (آنژين) مي‌گردد. در چنين مواقعي اگر فرد كمي استراحت كند، درد معمولاً از بين خواهد رفت. اگر يك شريان كرونري به علت مسدود شدن آن توسط يك لخته خون به طور كامل خونرساني‌اش گرفته شود، قسمتي از عضله قلب كه ديگر خون به آن نمي‌رسد، خواهد مرد.

ترومبوز:

ترومبوز يك اصطلاح پزشكي است كه به معني «لخته» مي‌باشد. لخته يك فرايند طبيعي بدن است كه در هنگامي كه ما زخمي مي‌شويم و خونريزي مي‌كنيم، باعث مي‌گردد كه خونريزي ما متوقف شود. در مواقعي كه لخته‌هاي ناخواسته‌اي در بدن ايجاد مي‌شود، ضد انعقادها و رقيق كننده‌ها طبيعي خون كه در گردش خون وجود دارند، اين لخته‌ها را به طور طبيعي از بين مي‌برند.

وقتي كه يك رگ خوني آسيب مي‌بيند، يك مجموعه از مواد شيميايي در بدن ترشح مي‌شوند كه باعث تشكيل يك لخته و بند آمدن خون از رگ مي‌گردد. در بيماري كرونري قلب، يك لخته خون تشكيل مي‌شود كه علت آن، آسيب خارجي به رگ نمي‌باشد بلكه بر اثر صدماتي كه چربي‌ها به ديواره‌داخلي رگ وارد مي‌كنند، لخته تشكيل مي‌شود.

بطور طبيعي، ديواره‌داخلي پوشاننده رگها صاف بوده و باعث لخته نمي‌گردد. وقتي كه آتروما((در بخش بعدي توضيح داده ميشود.)) ايجاد مي‌شود، ديواره رگها صاف نبوده و در سطح آن شكافهايي ايجاد مي‌گردد.

سلولهاي كوچك خون به نام «پلاكتها» به اين شكافها چسبيده و به پر كردن آنها كمك مي‌كند. اگر اين شكافها كوچك باشند، هيچ مشكلي پيدا نخواهد شد، اما وقتي شريانها باريك مي‌شوند، حتي يك لخته كوچك هم مي‌تواند در جلوگيري از عبور جريان خون مؤثر باشد. امروزه ما مي‌دانيم كه چنين فرايندي، باعث بدتر شدن ناگهاني آنژين‌ها مي‌شود كه اصطلاحاً به آن «آنژين ناپايدار» گفته مي‌شود. در يك سكته قلبي، يك فرايند نسبتاً متفاوت، باعث ايجاد مشكل مي‌گردد. رسوبات چربي در شريان‌ها فقط حاوي چربي نمي‌باشند، بلكه توسط بافتهاي آسيب ديده كه بوسيله خود كلسترول ايجا شده نيز محاصره شده‌اند. به همين دليل در بالاي رسوبات چربي، يك كلاهك سفت فيبروز ايجاد مي‌شود. هر گونه استرس يا فشار ناگهاني مي‌تواند باعث جداشدن اين كلاهك شده و موجب يك منطقه وسيع‌‌ترِ آسيب ديده در ديواره‌شريان شود. اين وضعيت مي‌تواند باعث تشكيل لخته‌هاي بزرگتري شده كه معمولاً شريان را مسدود مي سازد. در چنين مواقعي خون نمي‌تواند از اين لخته عبور كرده و به عضلات قلب برسد و در نتيجه، آن قسمت از عضله قلب خواهد مرد.

بنابراين، ترومبوز يكي از مشكلات اصلي در بيماري كرونري قلب مي‌باشد. ترومبوز، علت بروز اكثر موارد بدتر شدن ناگهاني آنژين و اكثر سكته‌هاي قلبي مي‌باشد

سكته قلبي:

وقتي كه در يك بيمار دچار بيماري كرونري قلب، شريانهاي كرونري به علت ايجاد لخته يا ترومبوز مسدود مي‌شوند، سكته قلبي ايجاد مي‌گردد.عضله قلب كه به آن اصطلاحاً «ميوكارد» گفته مي‌شود، به علت نرسيدن خون و اكسيژن به آنها دردهاي شديدي مي شوند كه هر لحظه بر مقدار اين دردها افزوده مي‌گردد. در صورتي كه اين لخته خون به سرعت از بين نرود، بعد از 5 تا 10 دقيقه، آن قسمت از عضله قلب كه از اكسيژن و خون محروم مي‌شود، خواهد مرد. اين حالت در سكته قلبي يا آنفاركتوس ميوكارد ديده مي‌شود.

وسعت واقعي سكته قلبي و ميزان عضلاتي كه در اين موارد آسيب مي‌بينند به عوامل مختلفي بستگي دارد. اولين عامل، اندازه شريان مي‌باشد. هر چه شرياني كه مسدود مي‌شود، بزرگتر باشد، وسعت بيشتري از عضله قلب آسيب مي‌بيند. دومين عامل اين است كه وقتي ساير شريانهاي كرونري هم دچار مشكل باشند، وسعت آسيب بيشتر خواهدبود. بالاخره اينكه، وسعت سكته قلبي بستگي به اين خواهد داشت كه آيا منطقه دچار آسيب، داراي رگهاي اضافي بوده است يا خير.

اگر رگهاي اضافي به منطقه آسيب ديده بتوانند خونرساني كنند، صدمات كمتري ايجاد خواهد شد. تمرينهاي ورزشي منظم، باعث تحريك تشكيل اين رگهاي اضافي در قلب مي‌شوند، و به همين دليل است كه تمرينات ورزشي مي‌توانند نقش مهمي در درمان بيماران كرونري قلب داشته باشند.

اثر فوري آسيب ديدن عضلات قلب، بغير از ايجاد درد، آن است كه قلب ديگر نمي‌تواند مانند سابق به خوبي عمل تلمبه كردن خون راانجام دهد و در نتيجه فشار خون شديداً پايين آمده و موجب غش كردن، عرق ريزش و تهوع مي‌شود. مشكل اصلي ديگري كه در مراحل اوليه آسيب ديدن قلب ايجاد مي‌شود، آن است كه عضله آسيب ديده مي‌تواند باعث بروز بي‌نظمي‌هايي در ريتم ضربان قلب بشود كه اصطلاحاً به آن «آريتمي قلبي» گفته مي‌شود. اين بي‌نظمي‌ها مي‌توانند تهديد كننده حيات بوده و منجر به «ايست قلبي» شوند به خاطر خطراتي كه اين آريتمي‌ها مي‌توانند ايجاد كنند، اهميت زيادي دارد كه افرادي كه دچار سكته قلبي مي‌شوند در 48 ساعت اول پس از سكته، در بخش‌مراقبتهاي قلبي (سي‌سي‌يو CCU) به دقت تحت نظر باشند.

خوشبختانه بعد از 2 يا 3 روز كه از سكته قلبي گذشت، احتمال وقوع چنين آريتمي‌هاي خطرناكي نادر است و مي‌توان بعد از اين مدت بيمار را از بخش سي‌سي‌يو به بخش عمومي بيمارستان منتقل كرد و سپس به خانه فرستاد. بعد از بروز يك سكته قلبي، بدن شروع به ترميم قسمتهاي آسيب ديده مي‌كند. سلولها از قسمت عضله مرده يا آسيب ديده برداشته مي‌شوند و بافت فيبروز تشكيل مي‌شود. اين مراحل حدود 6 تا 8 هفته طول خواهند كشيد. بافتي كه در محل آسيب ايجاد مي‌شود، قوي مي‌باشد اما متأسفانه عضله قلبي از دست رفته است، ديگر نمي‌تواند جايگزين شود و در نتيجه قلب ضعيف‌تر مي‌گردد. اكثر افرادي كه يك سكته قلبي كوچك داشته‌اند، تفاوت چنداني نسبت به سكته قلبي احساس نخواهند كرد. گرچه، اگر يك قسمت بزرگ از عضله قلب دچار صدمه شود، اندازه قلب بزرگتر شده و ديگر نمي‌تواند به خوبي عمل تلمبه زدن خود را انجام دهد. اين حالت را اصطلاحاً «نارسايي قلبي» مي‌گويند.

نتيجه نهايي:

نارسايي قلبي مي‌تواند بر اثر بسياري از بيماريهايي كه قلب را گرفتار مي‌سازند ايجاد شود (بويژه در بالابودن فشار خون)، اما در كشورهاي پيشرفته غربي، بيماري كرونري قلب مهمترين علت ايجاد نارسايي قلبي مي‌باشد. وقتي كه قلب نمي‌تواند به خوبي تلمبه بزند، ريه‌ها دچار احتقاق و پرخوني شده و تنگي نفس ايجاد مي‌شود. احتقاق و پرخوني ساير قسمتهاي بدن هم منجر به احتباس مايعات شده و باعث مي‌گردد كه درمچ پاها ورم ايجادشود. براي ساليان درازي، اساس درمان اين افراد، استفاده از داروهاي «مدر» بود كه باعث افزايش ادرار مي‌شد تا اين آب اضافي از بدن خارج گردد. با اين حال امروزه از داروهاي جديدي كه اصطلاحاً به آنها «مهار كننده‌هاي آنزيم مبدل آنژيوتانسين» يا بطور خلاصه‌تر «مهار كننده‌هاي ACE» گفته مي‌شود، استفاده مي‌گردد كه بسيار مؤثرتر از داروهاي قبلي مي‌باشند.

نتيجه ديگري كه به علت بافت فيبروز در عضله قلب ايجاد ميشود، تداخل آن با فرآيند الكتريكي قلب است كه به طور طبيعي باعث ريتم طبيعي ضربان قلب مي‌شود و در چنين مواردي منجر به بي‌نظمي‌هايي در ضربان قلب مي‌گردد. مهم‌ترين بي‌نظمي قلبي كه در اين مواقع ايجاد مي‌شود را اصطلاحاً «فيبريلاسيون دهليزي» مي‌نامند كه معمولاً با داروي «ديگوكسين» آن را درمان مي‌كنند. ديگوكسين يك داروي قديمي است كه از گل انگشتانه بدست مي‌آيد. ساير بي‌نظمي‌هاي قلب را مي‌توان با داروهايي مثل بتابلوكرها و نيز داروهاي جديدتر درمان نمود.

اثرات بالارفتن سن:

بيماري كرونري قلب، يك بيماري تدريجي و غير قابل پيش بيني مي‌باشد. رسوب چربي در شريان‌ها ممكن است خيلي آهسته و آرام در طي 20 يا 30 سال ايجاد شوند. در طي اين مدت، فرد هيچگونه درد يا مشكلي را حس نخواهد كرد اما وقتي كه اين شريان‌ها به ميزان 70 درصد تنگ و باريك مي‌گردند و جريان خون به عضلات قلب مختل مي‌شوند، مشكلات آغاز مي‌گردد.

از آنجايي كه اين روند بسيار كند مي‌باشد، قلب مي‌تواند در اين مدت با ايجاد رگهاي خوني جديد و اضافي كه اصطلاحاً به آنها رگهاي اضافي يا «كونترال» (Collateral) گفته مي شود با اين تغييرات مقابله كند. شريان‌هاي كرونري تشكيل شبكه مؤثري از رگهاي خوني در اطراف قلب مي‌دهند و هنگامي كه يكي از آنها تنگ و باريك مي‌شود، يكي از شاخه‌هاي شريان ديگر، با گسترش يافتن، باعث ميشود كه به خونرساني منطقه مبتلا، كمك نمايد.

مسئله‌ايي كه بيشتر نگران كننده است، اين حقيقت مي‌باشد كه يك سكته قلبي ممكن است در فردي كه سابقة هيچگونه مشكل قلبي را نداشته است به طور ناگهاي ايجاد شود. اين وضعيت مي‌تواند بر اثر رسوبات نسبتاً كوچك چربي كه اگر در جاي خود باشند مشكلي ايجاد نمي‌كنند اما وقتي از جاي خود جدا شده و كنده مي‌شوند مي‌تواند باعث انسداد ناگهاني شريان شوند.

بخش سوم:

علل ايجاد بيماري شريانهاي كرونري

عوامل خطرزا:

به نظر نمي‌رسد كه فقط يك علت بتواند باعث بروز بيماري شريانهاي كرونري گردد. با اين حال، تحقيقات پزشكي نشان داده شده است كه مجموعه‌اي از چيزها مي‌توانند باعث افزايش احتمال ابتلاء به بيماري كرونري قلب شوند كه به آنها «عوامل خطر» يا «ريسك فاكتور» گفته مي‌شود.

عوامل خطر براي ابتلا به بيماري قلبي به دو دسته تقسيم مي‌شوند: 1- عوامل كه مي‌توانيم براي تغيير آنها كاري انجام دهيم (عوامل قابل اصلاح) و 2- عواملي كه نمي‌توانيم براي تغيير آنها كاري انجام دهيم (عوامل غير قابل اصلاح). هر چه تعداد عوامل خطر در يك فرد بيشتر باشد، احتمال بروز بيماري كرونري قلب نيز بيشتر مي‌باشد.

ارزش همة عوامل خطر به يك اندازه نمي‌باشند. بعضي از آنها (مثل سيگار كشيدن ) در احتمال ايجاد بيماري كرونري قلب داراي اثر بيشتري هستند. بنابراين براي مثال يك فرد سيگاري كه داراي فشار خون بالايي مي‌باشد و ميزان كلسترول خونش هم بالا مي‌باشد نسبت به كسي كه فقط داراي يكي از اين عوامل خطر مي‌باشد، احتمال بيشتري دارد كه به بيماري كرونري قلب دچار شود.

عوامل خطرزاي قابل اصلاح بيماري كرونري قلب

· سيگار كشيدن

· بالا رفتن كلسترول

· بالابودن فشار خون

· مرض قند

· چاقي

· استرس و فشارهاي عصبي

· عدم تحرك

گرچه بالا بودن كلسترول خون در فردي كه عامل خطر ديگر ندارد فقط باعث مي‌شود كه احتمال خطر ابتلاء به بيماري كرونري قلب نسبت به افرادي كه هيچگونه عامل خطري ندارند كمي افزايش يابد .

عوامل خطرزاي غير قابل اصلاح بيماري كرونري قلب

· عوامل ارثي و ژنتيكي مثل بالا بودن ارثي كلسترول خون

· جنس (مردان بيشتر از زنان به بيماري كرونري قلب مبتلا مي‌شوند).

· سن

رژيم غذايي و كلسترول:

آتروما يك علت اصلي بروز بيماري كرونري قلب مي‌باشد. رسوب چربي و مخصوصاً كلسترول در ديواره‌شريانها ايجاد پلاكهايي مي‌كند. اين پلاكها باعث مي‌گردند كه شريان باريك شده و جريان خون كمتري از آن عبور نمايد. وقتي اين پلاك‌ها جدا مي‌شوند، يك لخته در محل جدا شدگي ايجاد مي‌گردد و از رسيدن خون به عضلات قلب جلوگيري مي‌كند. اين وضعيت در سكته قلبي رخ مي‌دهد. تمام اين فرآيند در فردي كه داراي كلسترول بالايي مي‌باشد، احتمال بيشتري دارد كه رخ دهد.

بالا بودن كلسترول افراد تا حدودي بستگي به مسايل ژنتيكي و توارث دارد.بعضي از خانواده‌ها داراي ژن‌هايي هستند كه موجب افزايش بعضي چربي‌هاي خون مي‌گردد. اين وضعيت اصطلاحاً «هيپرليپيدمي فاميليال» يا به طور اختصار FH مي‌نامند. با اين حال، رژيم غذايي اشخاص نيز مي‌تواند نقش مهمي در ميزان كلسترول خون داشته باشد. هر چه بيشتر چربي (بخصوص چربي‌هاي حيواني و چربيهاي لبنيات) خورده شود، ميزان كلسترول بالاتر رفته و خطر بروز بيماري كرونري قلب نيز به همان اندازه بيشتر مي‌گردد.

سيگار كشيدن:

استعمال دخانيات ارتباط زيادي با خطر بروز بيماري كرونري قلب دارد مواد شيميايي موجود در دود سيگار از طريق ريه‌هاي وارد گردش خون شده و در سرتاسر بدن منتشر خواهد شد و هر سلولي را در بدن تحت تأثير قرار خواهد داد. اين مواد شيميايي باعث مي‌گردند كه رگهاي خوني به طور موقت تنگ و باريك شونند. آنها همچنين باعث مي‌شوند كه سلولهاي موجود در خون به نام پلاكت‌ها حالت چسبندگي بيشتري پيدا كرده و احتمال ايجاد لخته توسط آنها بيشتر گردد.

استرس و فشار خون:

بسياري از افرادي كه قبلاً يك بار سكته قلبي كرده‌اند، فشارهاي عصبي و استرسهايي كه داشته‌اند را مسئول اين سكته خود مي‌دانند، اما به طور تعجب انگيزي بسيار مشكل است كه اين فشارهاي عصبي و استرس‌ها را به سكته قلبي آنها مرتبط دانست. عوامل شروع كننده و محركي مثل تمرينهاي ورزشي غير منتظره ناگهاني و هيجانات شديد مي‌توانند باعث سكته قلبي شوند اما ميزان وقوع چنين مواردي بسيار نادر مي‌باشد.

بيماريهاي مرتبط با بيماري كرونري قلب:

دو بيماري شايع و مهمي كه با بيماري كرونري قلب ارتباط دارند و خطر بروز آن را بالا مي‌برند عبارتند از:

(1) بالا بودن فشار خون

(2) مرض قند (ديابت)

· بالا بودن فشار خون يا اصطلاحاً بيماري «پرفشاري خون» مشكلي است كه در آن، فشار خوني كه از قلب به تمام نقاط بدن از طريق شريانها فرستاده مي‌‌شود افزايش يافته است. بالا بودن فشار خون باعث ايجاد فشارهايي بر روي قلب و سيستم گردش خون مي‌شود و اكثر مردم مي‌دانند كه اين وضعيت مي‌تواند باعث سكته مغزي شود.

علت ايجاد فشار خون بالا در اكثر افراد، ناشناخته است. اين بيماري در بعضي خانواده‌ها و در افرادي كه به بيماري كليه دچار هستند بيشتر ديده مي‌شود. متأسفانه بالا بودن فشار خون در ابتدا هيچگونه علامتي ندارد كه بيمار متوجه آن شود. به همين دليل بايد گاه به گاه فشار خون اندازه‌گيري شود تا در صورت بالا بودن آن، اقدام به درمان صورت پذيرد.

بالا بودن فشار خون در شريان‌ها باعث آسيب زدن به ديواره رگها شده و توليد آتروما را سرعت مي‌بخشد. همچنين قلب مجبور است كه سخت‌تر كار كند تا تحت فشار زياد خون را به شريان‌ها تلمبه نمايد، اما اين كار را بايد بدون اكسيژن رساني كافي انجام دهد. اين وضعيت باعث افزايش احتمال ابتلا فرد به آنژين قلبي يا سكته قلبي مي‌گردد. بالا بودن فشار خون، همچنين خطر بروز سكته مغزي را هم افزايش ميدهد زيرا به رگهاي خوني مغز آسيب وارد مي‌سازد.

· مرض قند (ديابت) بيماري اي است كه به علت كمبود يا مقاومت به هورمون انسولين ايجاد مي‌‌شود، هورمون انسولين براي كنترل ورود گلوكز (قند خون) به داخل سلولهاي سرتاسر بدن ضروري مي‌باشد.

مرض قند مي‌تواند افراد را در هر سني مبتلا سازد. بچه‌ها و جواناني كه دچار مرض قند مي شوند به احتمال زياد، نياز به تزريق مرتب انسولين خواهند داشت. با اين حال، بسياري از افراد در سنين ميانسالي به اين بيماري دچار ميشوند و مي‌توانند با رژيم غذايي مناسب و مصرف قرصهاي پايين آورنده قند خون، اين بيماري را كنترل نمايند. هدف از درمان اين بيماري، نگهداشتن قند خون (گلوكز) در يك حد طبيعي مي‌باشد. با اين وجودعلي رغم درمان، مرض قند مي‌تواند باعث افزايش خطر اختلالات گردش خون و نيز بيماري كرونري قلب شود. براي خانمها اين وضعيت، بخصوص داراي اهميت زيادي مي‌باشد زيرا به نظر مي‌رسد كه مرض قند مي‌تواند با اثر حفاظتي هورمونهاي زنانه مقابله كرده و ميزان ابتلاء به بيماريهاي كرونري قلب در آنها را به اندازه مردان بالا ببرد.

كنترل خوب و مناسب ديابت (مرض قند) با استفاده از رژيم غذايي، قرصهاي پايين آورنده قند خون يا انسولين باعث ميشود كه از بروز بيماريهاي قلبي در اين افراد كاسته شود.

بخش چهارم

شناسايي علايم بيماري

درد درسينه:

اگر چه اكثر افراد مبتلا به بيماري كرونري قلب داراي مشكل مشابهي مي باشند يعني شريانهاي كرونري آنها باريك شده است ، اما همه آنها علايم و شكايات يكساني ندارند . بعضي ها دچار آنژين مي شوند و بعضي ممكن است دچار سكته قلب شوند . درصد كمي از افراد ممكن است بدون اينكه قبلاً دچار علايم هشدار دهنده اي باشند ، به نارسايي قلبي دچار گردند.

تمام دردهاي سينه مربوط به بيماري كرونري قلب نمي باشد . هيچكس اين فكر را نمي كند كه مثلاً وقتي به زمين مي خورد و دنده هايش درد ميگيرد اين درد مربوط به بيماري كرونري قلب باشد همچنين اكثر ما انسانها دچار دردهاي سوء هاضمه ومعده شده ايم كه ميتواند به سينه انتشار يابد .اما ممكن است كه تشخيص بين درد سينه‌اي كه بر اثر بيماري قلبي ايجاد شده است از ساير علل دردر سينه راحت مي‌باشد اما در حقيقت اين كار حتي براي پزشكان متخصص نيز دشوار خواهد بود.

· آنژين قلبي: آنژين قلبي همان طور كه قبلاً گفتيم وضعيتي است كه موجب درد سينه در هنگام فعاليت كردن مي‌شود و با استراحت كردن، اين درد از بين مي‌رود. در بيماري كرونري قلب، اين درد از رشته‌هاي عضلات قلب كه به اندازه كافي به آنها اكسيژن نمي رسد ايجاد مي شود.

· آنژين قلبي ناپايدار: به طور كلي، دردهاي آنژين قلبي نسبتاً قابل پيش‌بيني هستند و مي‌توانيم حدس بزنيم كه چه مواقعي بايد منتظر اين دردها باشيم، اما اگر شريانهاي كرونري باز هم بيشتر باريك شوند و يا يك لخته خون در آن ايجاد شود، بيماري مي‌تواند وارد مرحله جديدي شود كه اصطلاحاً به آن «آنژين قلبي ناپايدار» (Unstable angina) گفته مي‌شود در چنين مواقعي، حتي با انجام كارهاي سبك و يا كمي راه رفتن هم ممكن است دردهاي سينه ايجاد شوند.

· سكته قلبي: در هنگامي كه سكته قلبي رخ مي‌دهد، درد همانندآنژين قلبي مي‌‌باشد اما در اين موارد، به جاي اينكه با استراحت كردن، درد از بين برود، شدت درد بيشتر مي‌گردد. افرادي كه قبلاً دچار سكته قلبي شده‌اند، از درد آن بعنوان بدترين دردي كه در عمرشان داشته‌اند ياد مي‌كنند. كسي كه دچار سكته قلبي شده است ممكن است به نظر رنگ پريده و داراي عرق ريزش فراوان برسد و اگر به او دست بزنيم احساس سردي خواهيم نمود. حال اين افراد اغلب بد بوده و ممكن است استفراغ كنند. بعضي از افرادي كه دچار سكته قلبي شده‌اند ممكن است قبلاً هيچگونه علامت يا شكايتي از بيماري قلبي نداشته باشند. با اين حال، اكثر آنها به مدت چند هفته يا چند ماه كه رگهاي كرونري شان در حال تنگ شدن بوده است، داراي دردهاي آنژين بوده‌اند.

تفاوتي كه بين آنژين و سكته قلبي وجود دارد در اين است كه در آنژين، عضلات قلب دچار كمبود اكسيژن مي شوند اما آسيبي به اين عضلات وارد نمي آيد اما در سكته قلبي به علت نرسيدن اكسيژن، اين عضلانت از بين رفته و مي‌ميرند.

در حدود 20 درصد از موارد، علايم سكته قلبي ممكن است خفيف بوده و اغلب با درد معده يا سوء هاضمه اشتباه مي‌شوند. اين وضعيت بيشتر در افراد سالخورده و كساني كه به مرض قند (ديابت) مبتلا هستند ديده مي‌شود كه شايد به اين دليل باشد كه اعصاب مربوط به درد اين گونه افراد را از حساسيت كمتري برخوردار است.

ساير علل دردهاي سينه:

گاهي اوقات دچار دردهاي سينه شده‌ايم، همانگونه كه بقيه قسمتهاي بدن ما ممكن است دچار درد شود. علل شايعي كه مي‌توانند باعث درد سينه شوند عبارتند از:

سوءهاضمه يا درد سرمعده:

مري كه دهان را به معده متصل مي‌كند درست در پشت قلب قرار گرفته و داراي همان عصب رساني قلب مي‌باشد، بنابراين تعجبي ندارد اگر دردي كه ازمري ايجاد مي‌شود و باعث سوزش سر معده مي شود همانند درد قلبي احساس شود. سوزش سر معده مي‌تواند در هر زماني ايجاد شود اما معمولاً وقتي كه معده خالي است يا اينكه نيم ساعت بعد از صرف غذا بروز مي‌كند. سوزش سر معده همچنين مي‌تواند در شب و در هنگامي كه دراز كشيده‌ايم هم ايجاد شود زيرا در اين حالت، مقداري اسيد از معده به سمت مري برگشت مي‌كند و باعث تحريك و درد مري مي‌گردد. در هنگام سوزش سرمعده، خوردن غذا يا نوشيدن شير يا داروهاي آنتي اسيد مي‌تواند به تسكين اين درد كمك نمايد، اما نوشيدن مايعات داغ و الكل باعث بدتر شدن درد مي‌گردد.

پلورزي:

عفونتهاي سينه مانند ذات‌الريه (پنوموني) مي‌توانند باعث دردهاي سينه‌اي شوند كه اصطلاحاً به آنها «پلورزي» گفته مي‌شود. اين دردها معمولاً به صورت تيز و تير كشنده بوده و فقط در يك سمت سينه ايجاد مي‌شود و در هنگام سرفه كردن يا انجام يك نفس عميق، بدتر مي‌گردد. اين درد كاملاً از درد ثابت و مبهمي كه درموارد درد قلبي ايجاد مي شود، متفاوت مي‌باشد.

درد عضلات سينه:

در قسمت پشت سينه و در بين دنده‌ها، عضلات متعددي وجود دارند كه نقش مهمي در عمل تنفس كردن، بازي مي‌كنند . همانند تمام عضلات بدن، اين عضلات نيز مي‌توانند به دردهاي روماتيسمي دچار شوند. اين درد معمولاً منحصر به قسمت كوچكي از سينه (در جلو يا عقب سينه) و در هنگام نشستن يا خوابيدن در بعضي وضعيتها بدتر مي‌شود. معمولاً اين دردها از چند ساعت تا چند روز طول مي‌كشند و سپس خودبخود بهبود مي‌يابند و دوباره چند هفته بعد تكرار مي‌گردند.

ساير علل دردهاي سينه كه شيوع كمتري دارند، عبارتند از:

زونا:

بيماري زونا مي‌تواند باعث درد شديدي در اطراف سينه شود كه بعد از 2 يا 3 روز در محل درد تاولهايي ايجاد مي‌گردد.

عفونتهاي ويروسي:

ويروسهاي سرماخوردگي يا آنفلوانزا مي‌توانند غضروفهايي را كه باعث اتصال دنده‌ها به جناغ سينه مي‌شوند را گرفتار سازند. در چنين مواردي، با دست زدن به سينه و يا فشار دادن آن، احساس دردي ايجاد مي‌شود كه با دردهاي قلبي كاملاً متفاوت مي‌باشد.

به دام افتادن عصب:

گاهي اوقات، فشاري كه برروي يك عصب در گردن يا پشت ايجاد مي شود مي‌تواند باعث ايجاد درد در بازو يا اطراف سينه شود. اين وضعيت مي‌تواند به علت وارد آمدن آسيب به ديسك بين مهره‌اي يا بوسيلة آرتريت ستون فقرات ايجاد شود. علت نسبتاً شايع ديگري كه به خصوص در خانمها ديده مي شود، فشردگي يكي از استخوان مهره در ستون فقرات مي‌باشد كه معمولاً بر اثر پوكي استخوان ايجاد مي‌گردد.

&a



جمعه 9 شهريور 1397

دولت الكترونيك

دولت الكترونيك


مقدمه

يكــــي از مفاهيمي كه در دهه هاي اخير به گونه اي بسيار گسترده در جوامع پيشرفته مورد بررسي قرار گرفته و حتي در بعضي مواقع با موفقيت به اجرا درآمده، مفهوم دولت الكترونيك است. دولت الكترونيك، يك دولت ديجيتال بدون ديوار و ساختمان و داراي سازماني مجازي است كه خدمات دولتي خود را به صورت بهنگام (ON LINE) ارائه مي كند و موجب مشاركت آنان در فعاليتهاي مختلف اجتماعي سياسي مي شود.

روند ايجاد دولت الكترونيك بدين صورت بوده است كه در طول نيمه دوم دهه 1990، بخش خصوصي آمريكا مسئول خلق خدمات الكترونيكي شد. وجود فناوري وب (WEB)، به برانگيختن برخي اقدامات تجاري در شركتها منجر گشت و لذا نتايج خوب و قابل سنجشي از اين اقدامات حاصل شد. مهمتر از آن، اين بود كه كاركنان هرچه بيشتر اثربخش شدند به طوري كه در بازده كاري آنها افزايش قابل ملاحظه اي پديد آمد. براي مثال، در سال 1999، ميانگين بازده كاري هر ساعت فرد، پنج درصد افزايش پيدا كرد. لذا بدين طريق، بذرهاي كارايي به واسطه به كارگيري اين چنين فناوريها پاشيده شد و لذا فناوري وب به تغييراتي در شغل، شاغل و ارتباطات منجر شد.

زماني كه فناوري وب در اكثر بخشهاي خصوصي به كار گرفته شد، دولت از اين بابت عقب مانده بود. لذا توجه دولت به اين مسئله معطوف گشت كه ارائه خدمات به شهروندان به صورت الكترونيك بسيار ساده تر خواهدبود.

درنتيجه وينتون سرف (VINTON CERF) كه به عنوان يكي از پدربزرگهاي اينترنت مشهور است اين پيشنهاد را به رهبران دولتي داد كه «لطفاً از فناوري اطلاعات استفاده كنيد. اجازه دهيد كه خدماتتان، بيشتر دردسترس باشد. همچنين، هرگز از فناوري وب نهراسيد، اما همواره براي آن برنامه ريزي كنيد». لذا شهر گولدن به اين نياز استراتژيك پي برد و در ژوئيه 2001، برنامه ريزي استراتژيك براي دولت الكترونيك را تدوين كردند. به هــــرحال، بهــــره گيري از امكانات دولت الكترونيك مي تواند موجب ارائه بهتر خدمات دولتي به شهروندان شود و امكان استفاده و دسترسي برابر كليه شهروندان، تعامل اثربخش تر با طرفهاي درگير و غني سازي شهروندان را فراهم آورد و درمجموع، به ايجاد مديريت دولتي اثربخش تر منجر شود.

ازجمله نتايج موردانتظار از چنين فرايندي، كاهش فساد اداري و شفافيت بيشتر امور، بالارفتن ميزان مسئوليت، دائمي شدن بهبود روندها و فرايندها، راحتي بيشتر، رشد منابع و كاهش هزينه خدمات است. با ظهور فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي، مراكز خدمات رساني به مشتريان نزديكتر مي شوند و افراد مي توانند حتي ازطريق رايانه هاي شخصي، خدمات خود را دريافت كنند. همچنين دولت الكترونيك موجب صرفه جويي در وقت و هزينه، دولت، شهروندان و كسب و كار مي گردد. جهاني شدن نيز دولتها را وادار مي سازد تا به منظور فروش كالا و خدمات خويش و همچنين صدور فرهنگ و شناساندن خويش به ساير فرهنگها و تمدنها، اقدام به تاسيس دولت الكترونيك كنند.

تعاريف

تعاريف بسياري از دولت الكترونيك شده است كــه تعدادي از آنها به صورت زير ارائه مي شود:

دولت الكترونيك: استفاده آسان از فناوري اطلاعات به منظور توزيع خدمات دولتي به صورت مستقيم و شبانه روزي به مشتري است.

دولت الكترونيك، استفاده دولت و ساير سازمانهاي دولتي از فناوري اطلاعات به منظور ايجاد تحول در رابطه با شهروندان، مراكز تجاري و ساير مواردي است كه با دولت درحال تعامل هستند.

دولت الكترونيك، شيوه اي براي دولتها به منظور استفاده از فناوري اطلاعات و فناوريهاي جديد است كه به افراد تسهيلات لازم جهت دسترسي مناسب به اطلاعات و خدمات دولتي، اصلاح كيفيت آنها و ارائه فرصتهاي گسترده براي مشاركت در فـــــرايندها و نمادهاي مردم سالار مي دهد.

دولت الكترونيك، تكيه بر اينترنت و ديگر فناوريهاي نوظهور دارد تا اطلاعات و خدمات را به سادگي، سرعت، به شيوه اي كارا و با هزينه كم دريافت و توزيع كند.

در تعاريف ديگري نيز كه ارائه شده است به جنبه هاي پاسخگويي، مسئوليت پذيري، شفـــاف ســـازي و اينگونه موارد توجه گرديده است. بنابراين، دولت الكترونيك مجموعه اي از كليه ارتباطات الكترونيك است كه بين دولت، شركتها و شهرونــــــدان رخ مي دهد.

اهميت ايجاد دولت الكترونيك

به صورت روزافزون، انتظارات افراد درمورد خدمات و محصولات و نيز نحوه و كيفيت ارائه آن به طور روزافزون درحال تغيير است و دولت نيز بايد پاسخگوي اين نيازها و انتظارات باشد. آنان خواهان اين هستند كه ساعات كار موسسات دولتي افزايش يابد و آنان هر زمان كه خواستند بتوانند كارهاي خود را انجام دهند، در صفها معطل نشوند، خدمات با كيفيت تري دريافت كنند، خدمات و محصولات ارزانتري به دستشان برسد و مواردي از اين دست كه پاسخگوترين شكل دولت براي اين انتظارات درحال حاضر دولت الكترونيك است. دولتها همچنين براي جذب سرمايه، مشاغل و اشتغال، كارگران ماهر، گردشگران و موارد ديگر با هم در رقابت هستند و بدين منظور به امكانات جديدي نياز دارند كه دولت الكترونيك اين امكانات را براي آنها فراهم مي آورد. لذا دولت الكترونيك، نه تنها موجب يكپارچه شدن خود بــــا جامعه مي شود بلكه باعث مي گردد كه دولت بر منابعي تاكيد داشته باشد كه بيشتر موردنياز است. دولت الكترونيك باعث گسترش فرهنگ خودخدمتي (SELF SERVICE) مي شود و شهروندان قادر مي شوند تا آنجا كه ممكن است به خود كمك كنند و از هزينه ها و اتلاف وقت خود بكاهند.

ضرورت ايجاد

عوامل متعددي، زمينه هاي لازم براي تحقق اين امر را فراهم مي آورند كه همگي ناشي از فناوري و پيچيده تر شدن بشر است و دولتها براي پاسخ به اين پيچيدگي ناگزيرند كه اقدام به ايجاد دولت الكترونيك كنند. مهمترين اين عوامل عبارتند از:

1- رشد فناوريهاي جديد و بويژه فناوري اطلاعات: امروزه، فناوري با نرخ فزاينده و به صورت تصاعدي درحال رشد است. قانون مور (MOORS LAW) در اين مورد مي گويد: قدرت محاسباتي رايانه ها هر 18 ماه دو برابر مي شود.

2- قانون <<«مت كالف» (MATCALF) نيز مي گويد: ميـــــزان رشد يك شبــكه به ميزان تــوان دوم استفاده كنندگان از آن شبكه است و درنهايت قانون گيلدرز (GILDERS) مي گويد: مسيرهاي ارتبــــاطي شبكه ها هر 12 ماه سه برابر مي شود. همان گونه كه از مثالهاي فوق برمي آيد سرعت رشد فناوري اطلاعات بسيار زياد بوده و اين امر در تمامي پديده ها ازجمله موسسات دولتي تاثيرات شگرفي بــــرجاي مي گذارد.

3- سرمايه گذاري بنگاههاي اقتصادي در بخش فناوري اطلاعـــات: بنگاههاي اقتصادي سرمايه گذاري هاي كلاني را در زمينه فناوري اطلاعات اعمال كرده اند و بخش خصوصي نيز جهت پاسخگويي با شرايط كنوني و كم كردن فاصله و شكاف بين خود و دولت، ناگزير از سرمايه گذاري در اين خصوص است. آمارها نشان مي دهد كه سرمايه گذاري شركتهاي آمريكايي درفناوري اطلاعات از كمتر از 10 درصد در سالهاي گذشته به 50 درصد درحال حاضر رسيده است و به دليل سرمايه گذاري هايي كه در اين زمينه شده هزينه مبادلات بانكي به ميزان 30 درصد هزينه هاي بانكي غير الكترونيك كاهش يافته است.

4- رشد اينترنت و فراگيري عمومي استفاده از آن: طي فصل فروش عيد كريسمس در سال 1999 فروشندگاني كه محصولات خود را ازطريق اينترنت به فروش مي رسانند معادل 3/1 ميليارد دلار پوند كه اين ميزان، چهار برابر فروش آنان در سال 98 بود و در سال 2000، آمريكا براي ايجاد دولت الكترونيك رقمي معادل 500 ميليون دلار هزينه كرده كه اين ميزان در سال 2003 به 1/6 ميليارد دلار خواهدرسيد.

5- تغيير انتظارات شهروندان و بنگاههاي اقتصادي: در ايالت ويرجينياي آمريكا، 76/8 درصد از شهروندان از خانه يا محل كار خود به اينترنت دسترسي دارند و 38 درصد آنها از اينترنت و پست الكترونيك به صورت روزانه استفاده مي كنند. اين نمونه ها نشان مي دهد كه انتظارات مردم درمورد خدمات، محصولات و نيز نحوه و كيفيت ارائه آن به طور روزافزون درحال تغيير است و دولت نيز بايد بتواند پاسخگوي اين نيازها باشد و اين امـــر فقط مي تواند ازطريق دولت الكترونيك تحقق يابد.

6- جهاني شدن و فشارهاي ناشي از رقابت: دولتها براي جذب سرمايه، مشاغل و كارگران ماهر، گردشگران و... با هم در رقابت بوده و ازسويي جهاني شدن نيز به منظور فروش كالاها و خدمات خويش، آنها را وادار به تاسيس دولت الكترونيك مي كند.

مزايا

تا چند سال پيش روال معمول براي دريافت خدمات دولتي، مستلزم حضور فيزيكي مراجعه كننده به يكي از دفاتر دولتي مرتبط بود. با پيشرفتهـــاي تكنولوژيك و اطلاع رساني، براي نزديك كردن محل ارائه خدمات به مشتريان حركت جديدي ايجادشده است. در گامهاي نخست، ايجاد كيوسك هاي ارائه خدمات (نظير آنچه كه در شبكه هاي بانكي مورداستفاده قرار مي گيرد) به اجرا درآمد و در گامهاي بعدي، استفاده از رايانه هاي شخصي بدين منظور موردتوجه قرار گرفت. ميزان گستردگي دامنه پوشش دولت الكترونيك زماني براي ما روشن مي شود كه به اين امر واقف شويم كه حتي موفق ترين كشورها در اين زمينه تا زمان حاضر، موفق به استفاده بيش از 20 درصد از پتانسيل هاي موجود نشده اند.

دسترسي سريع به اطلاعات در سازمانهاي دولتي، از اهميت ويژه اي برخوردار است. از آنجا كه فرايندها و روندهاي اداري عموماً تكراري، عادي و تابع ضابطه هستند، استفاده از رايانه، امكانــات منحصر به فردي را براي جمع آوري، كنتـــرل و گزارش دهي فوري و به موقع براي مديران فراهم مي آورد و اين امر سازمانهـــا را بر آن داشته كه مبادرت به سرمايه گذاري هنگفت در اين زمينه كنند. ولي اين فرايند، تاثير چنداني بر بهره وري سازمانهاي فوق ندارد. اين درحقيقت همان نقطه اي است كه پروژه دولت الكترونيك، در آن تحول ايجاد مي كند.

گام نخست در فرايند ايجاد دولت الكترونيك، امكان استفاده آزاد و آسان از اطلاعات، براي شهروندان است. اين گام در تمامي كشورهايـــي كه در اين مسير قدم گذاشته اند مشترك است. برخي از ممالك پيشرفته، حتي قبل از ايجاد شبكه جهاني، اقدام به ايجاد مجموعه هاي الكترونيك غني از اطلاعات به خدمات دواير مختلف دولتي كرده و آن را به طرق مختلف دراختيار شهروندان قرار داده اند. امروزه، اكثر سازمانهاي دولتي در كشورهاي غربي، داراي سايت مستقل اينترنتي هستند كه در ضعيف ترين حالت، اطلاعات و قوانين جاري شركت را دراختيار شهروندان قرار مي دهند. در برخي ديگر از كشورها نيز، اين مجموعه به صورت يك سايت مادر كه حاوي پيوندهايي به زيرمجموعه هاي دولتي است، وجود دارد و شهروند با ورود به اين سايت، مي تواند راه خود را تا جزيي ترين خدمات موجود، به راحتي انتخاب كند.

استفاده از اين فناوري مي تواند در پايين آوردن آمار فساد اداري كه منشا آن ارائه اطلاعات به شهروندان است نقش بسزايي داشته باشد و با شفاف كردن فعاليت سازمانها، گامي موثر درجلب اعتماد عمومي محسوب مي شود. به طورخلاصه، مزاياي دولت الكترونيك عبارتند از:

دسترسي مستقيم به اطلاعات و خدمات مالي؛

ارتباط مستقيم با مقامات دولتي؛

صرفه جويي در زمان، حمل و نقل، ساعات كار، كاغذ، هزينه هاي خدمات و منابع انرژي؛

افزايش كارايي عمليات دولتي؛

ارائه خدمت به شهروندان به صورت 24ساعته و 7 روز هفته؛

مكان ارائه خدمات در هر مكان.

نمادهاي مورداستفاده در دولت الكترونيك

نمادهاي دولت الكترونيك، نشان دهنده اين است كه يك دولت الكترونيك مي تواند چه بخشها و چه افرادي را با يكديگر مرتبط سازد.

1- G2C موسسه دولتي به شهروند: مهمترين و گسترده ترين نوع كاربرد دولت الكترونيك، رابطه دولت با شهروند و بالعكس است. دولت الكترونيك بايستي شهروند را به دولت مرتبط سازد. رابطه دولت با شهروند شامل ارائه اطلاعات مناسب به افراد، دراختيار قرار دادن فرصتها، تجديد گواهينامه رانندگي، پرداخت قبض هاي مختلف و غيره مي شود. اين نوع رابطه دولت با شهروند، به ايجاد تغييراتي در زندگي افراد منجر مي شود.

2- G2G رابطه دولت با دولت: اين نوع رابطه بين دولتها بدين خاطر است كه معمولاً سازمانهاي دولتي، متكي به ديگر نمايندگان دولتي هستند و تعامل الكترونيك بين آنها، از اهميت خاصي برخوردار است. در رابطه با دولت، عموماً نياز به دسترسي مستقيم به پايگاههاي اطلاعاتي وجود دارد.

3- G2B رابطه دولت با كسب و كار : اين نوع رابطه، اولين رابطه اي بود كه توسعه پيدا كرد و لذا به نيازهاي خاصي از جامعه كسب و كار توجه مي شود. اين خدمات چندوجهي هستند. بنگاههاي اقتصادي، عرضه كننده، شريك، مشتــــــري و اتفاقاً رقيب دولت محسوب مي گردند.

4- G2E دولت با كاركنان): اين نوع رابطه بدين منظور طراحي شده است كه اطلاعاتي را براي بخش عمومي ارائه كند (كاركنان دولتي) تا بتوانند از شبكه داخلي دولتي يا شبكه هاي خصوصي بر اطلاعات منابع انساني دستيابي پيدا كنند. اين اطلاعات مي توانند شامل اطلاعات مربوط به بازنشستگي پرسنل، فرمهاي درخواست، نظام پيشنهادات و... باشد. G2E، يكي از اثربخش ترين راههايي است كه به منظور يادگيري الكترونيك (E-LEARNING) و مديريت دانشي صورت مي گيرد. برحسب ماهيت اين نوع كاربرد، نمونه هاي G2E در اينترنت قابل دسترسي نيست. اين نوع كاربردها، عموماً در شبكه هــاي دولتي يا شبكه هاي خصوصي يافت مي شود.

اين چهار نوع كاربرد، ستونهاي اصلي دولت الكترونيك را تشكيل مي دهد و درواقع، اين ارتباطات است كه روح دولت الكترونيك را تشكيل مي دهد.

براي برقراري اين ارتباط، دولت بايد اعتماد طرفهاي ذينفع در دولت الكترونيك را به منظور مشاركت در اين امر جلب كند و به آنان اطمينان دهد كه به خلوت خصوصي و امنيت آنان تعرضي صورت نخواهدگرفت. لازمه اين امر آن است كه در ابتدا قوانين دولتي رابراي حمايت از حريم خصوصي افراد تصويب كرد. يكي از معضلات اينترنتي براي عضوگيري اين است كه اطلاعات زيادي را از افراد تقاضا مي كند و فرد مجبور است فرمهاي مختلفي را پركند كه بعضاً از برخي از اين اطلاعـــــات به

موسسات و شبكه هاي ديگر فروخته مي شود.

دولت بايد براي جلوگيري از بروز اين چنين مشكلاتي براي شهروندان، قوانيني را به تصويب برساند و در بعد فني نيز لازم است زيربناهاي موردنياز براي ايجاد دولت الكترونيك را فراهم آورد و شبكه هاي اطلاع رساني و پايگاههاي اطلاعاتي موردنياز را ايجاد كند.

اثرات دولت الكترونيك بر مديريت و سازمان

توليد دانش در دنياي كنوني رويكردهاي نويني را پديد آورده كه ازجمله آنها مديريت دانش و مديريت فناوري اطلاعات است. براي مديريت دانش، ديگـــــر كار، سرمايه و ماشين آلات منابع اصلي توليد ثروت نيستند، بلكه اين دانش و دانشگران هستند كه به عوامل اساسي و درآمدزا مبدل مي شوند.

با پياده سازي دولت الكترونيك، ساختارهاي سازماني تغييريافته و به صورت كاملاً مسطح درمي آيند، مرزها و واحدهاي سازماني كمرنگ تر شده و تمام فعاليتهاي سازماني به صورت افقي انجام مي گيرد. كليه فعاليتها و وظايف سازمان براساس شبكه هاي اطلاع رساني طراحي و اجرا شده و كارمندان سازمانها نياز به حضور فيزيكي در محل سازمان ندارند. آنها شركاي اطلاعاتي سازمان خود بوده و به همين جهت نيز داراي قدرت هستند. ازطرفي اين كاركنان به صورتي مستمر درحال يادگيري و آموزش خواهندبود و خلاقيت و نوآوري، به مهمترين وظايف آنها مبدل مي شود.

كــــارهاي سازمان به صورت برخط (ON-LINE) انجام خواهدشد و مديريت سازمانها بدون واسطــــــه، با مشتريان و ارباب رجوع در ارتباط هستنـــد، فرايند تصميم گيري شكل غيرمتمركز پيدا مي كند و زمان تصميم گيري افزايش خواهديافت. با پياده شدن دولت الكترونيك، بخش زيادي از كاركنان سازمانها آزاد شده و مي توان از آنها دركارهاي فكري استفاده كرد.

همچنين در كشورهايي نظير كشور ما كه فرايندهاي اداري مبتني بر كاغذ هستند، حركت درجهت دولت الكترونيك مستلزم مهندسي مجدد فرايندهاي اداري است. در اين زمينه، مسئله فرهنگ سازي نيز از اهميت زيادي برخوردار است، لذا يكي از اهرمهاي قوي، آموزشهاي همگاني درخصوص اهميت، مزايا و نحوه استفاده از اين مجموعه امكانات است.

موانع ايجاد دولت الكترونيك و چالشهاي آن

در راه ايجاد دولت الكترونيك موانعي وجود دارد كه به طور اختصار مي توان به برخي از آنها اشاره كرد:

عدم احساس نياز به وجود دولت الكترونيك؛

عدم حمايت مديران ارشد سازمانها؛

ناتواني در مرزبندي اطلاعات محرمانه و غيرمحرمانه؛

هزينه هاي سنگين ايجاد، نگهداري و توسعه شبكه هاي اطلاع رساني و پايگاههاي اطلاعاتي؛

فقدان يا كمبود نيروهاي متخصص فناوري اطلاعات در برخي از كشورها؛

مشكلات مرتبط با چگونگي حفاظت از اطلاعات شخصي افراد؛

چگونگي تحليل و مهندسي مجدد خدمات دولتي به منظور استفاده از دولت الكترونيك؛

چگونگي دسترسي كليه كاربران به دولت الكترونيك؛

نحوه ارائه كليه اطلاعات موردنياز مشتريان؛

مسئله مرتبط با مواجه شدن با افرادي كه كمتر با رايانه آشنا هستند.

گامهاي لازم به منظور ايجاد يك دولت الكترونيكي موفق كينگ (KING)، چهار گام را براي اطمينان يافتــــن از توفيق دولت الكترونيك پيشنهاد مي كند:

گام اول: دريابيد كه مشتريان شما چه كساني هستند: بيش از دو قرن، دولت آمريكا نسبت به بخش خصـــوصي به صورت متفاوتي عمل مي كرد. كينگ مطرح مي كند: ولي هم اكنون كليه سطوح دولتي متوجه به اهميت فزاينده ارائه خدمت شده اند و دريافته اند كه مشتريان مختلفي وجود دارند كه داراي نيازهاي متفاوتي هستند. شهروندان، كاركنان، بنگاههاي اقتصادي و ديگر موسسات دولتي مشتريان دولت هستند و هريك ازآنها نيز نيازهاي متفاوتي با ديگري دارد. شهروندان خواهان ثبت نام فرزندان خود، تمديد گواهينامه رانندگي، پرداخت پول پاركينگ و... هستند. بازرگانان و موسسات بازرگاني با اتاقهاي بازرگاني، بازرسان محلي و قانونگذاران رابطه برقرار مي كنند. لذا دولت بايستي متوجه اين مسئله باشد كه مشتريانش چه كساني هستند.

گام دوم: مشتريان خود را به سمت استفاده از خدمات سوق دهيد: كينگ مي گويد: اينترنت بهترين شيوه براي جذب مشتريان است. آنها دوست ندارند كه به كيوسك هاي ارائه خدمات مراجعه كنند و يا اينكه براي گرفتن خدمت، در صف بايستند. حال اگر تسهيلاتي ايجاد شود كه آنها از منزل خدمات خود را دريافت كنند به رضايت مشتري منجر مي شود و دردسرهاي كاركنان نيز كاهش مي يابد. كينگ، پيشنهاد تشكيل يك سايت مرجع (PORTAL) را براي تعاملات كليه مشتريان مي دهد. اين سايت به مشتريان اجازه مي دهد كه به بخشهاي مختلف دسترسي داشته باشند.

گام سوم: دريابيد كه مشتريان شما چه نيازهايي دارند و چه چيزهايي مي خواهند: مشتريان به تسهيلات، دردسترس بودن و قابليت اعتماد خدماتي كــه بخش خصوصي براي آنها ارائه مي كند، عادت كرده اند. آنها از دولت نيز يك چنين انتظاراتي دارند. يكي از چالشهايي كه بخش دولت با آن روبرو است اين است كه آنها علاوه بر اينكه يك سري كارهاي منحصر به فرد خويش را انجام مي دهند، برخي كارهاي تجاري عمومي را نيز كه مرتبط با بخش خصوصي است، انجام مي دهند. در نتيجه دولتها مسئوليت بيشتري در قبال ارائه خدمات سريع با هزينه كم دارند.

گام چهارم: رابطه با مشتري را ادامه دهيد: كينگ معتقد است يكي از نشانه هاي رهبري داراي بينش درست اين است كه برنامه هايي را به منظور ارتبــاط با مشتري طرح ريزي و استراتژي هايي را نيز بدين منظور طراحي كند. اين مسئله به بهبود شرايط اقتصادي، ايجاد وفاداري و ارتباط مناسب با مشتري در سالهاي آتي منجر مي شود.

موفقيتهاي دولت ژاپن

دولت ژاپن تا به امروز موفقيتهايي در زمينه دولت الكترونيك داشته و پروژه هاي متعددي را نيز در اين زمينه انجام داده است. هدف از اين مطالعات اين است كه خدمات دولتي رايانه اي شده و به اين ترتيب، خدمات دولتي با شتاب بيشتر و كيفيت بالاتري ارائه گردد. ساختار طرح جامع ژاپن شامل سه نوع ارتباط بود كه عبارتند از:

1 معرفي نقش فناوري اطلاعات در ارتباط با رابطه بين دولت و شهروندان (G2C)؛


2- ارتباط بين دولت وبخش بازرگاني (G2B)؛

3- ديجيتالي كردن وزارتخانه ها و سازمانها يا ديجيتالي كردن عملكرد داخلي سازمانهاي اجرايي (G2G).

در فرايند ارتباطي دولت و شهروندان هدف عبارت است از رايانه اي كردن انواع فرايندهاي مربوط به دولت كه فرايندهايي مانند دريافت انواع اجاره نامه ها، گواهينامه ها، درخواست نامه ها و همچنين ارائه اطلاعات به شهروندان به صورت الكترونيك را شامل خواهدبود. هدف از فرايند دولت و بخش بازرگاني، فوريت دادن به ترويج تجارت الكترونيك است. همچنين ديجيتالي كردن ارتباط ميان دولت و تجارت از اهميت بالايي برخوردار است و به تبادل الكترونيك داده ها توجه خاصي مي شود. در فرايند دولت به دولت، ايجاد سيستم هايي مانند مديريت اسناد الكترونيك بين وزارتخانه ها، موسسات و يا عملكرد داخلي هر سازمان اجرايي موردنظر است. اين فاز، سهم اطلاعات، كارايي و كيفيت كار مديريت اجرايي را بهبود مي بخشد.

به منظور دستيابي به اين موارد، تدارك يك ساختار زيربنايي عمومي موردنياز است. اول، ايجاد يك شبكه زيربنايي كه دولت را با شهروندان و شركتها پيوند دهد. اتصال بين ادارات دولتي نيز به همان اندازه لازم است. دوم، ايجاد ساختار حمايتي ضرورت دارد. براي حمايت از اطلاعات شخصي و اسناد اداري از فعاليتهاي غيرقانوني مانند افشاي اطلاعات، زدوبندها و غيره، محكم كردن ساختارهاي كليدي بخش عمومي بسيار مهم است. ارتقا و بهبود استانداردها نيز الزامي است. فرمت اسناد، قراردادها و موارد ديگر بايد به صورت متحدالشكل درآمده تا ادارات دولتي، كارخانجات و شهروندان به طور عمومي از آن بهره گيرند.

دولت ژاپن معتقد است كه اگرچه آمريكا در كل جهان پيشرفته ترين كشور درزمينه فناوري اطلاعات به شمار مي رود و در آسيا نيز كشور سنگاپور داراي اين مقام است اما دولت ژاپن قصد دارد طي پنج سال آينده، جايگاه اول را به دست آورد. طرح ايجاد دولت الكترونيك در ژاپن، محدود به دولت مركزي نخواهدشد. بلكه استانداريها نيز به عنوان يك نقطه ارتباطي مهم با شهروندان، نقش حائزاهميتي دارند. در اين مورد سعي شده است كه هماهنگي هاي لازم به عمل آيد تا دولت الكترونيك و استانداريهاي الكترونيك هر دو ايجاد گردند.

به منظور ايجاد استانداريهاي الكترونيك دو پروژه اصلي دردست وزارت كشور ژاپن است. در پروژه اول، تحت عنوان شبكه نقاط مسكوني به استانداريها اين امكان داده مي شود كه اطلاعات شهروندان از قبيل نام، خانوادگي، جنسيت و... را با يك پايگاه داده اي كه با استانداريهاي ديگر در سطح كشور مرتبط است، نگهداري كند. در طرح دوم، شبكه اي با درجه بالاي اعتماد ايجاد مي شود كه براي مبادله بسياري از اسناد الكترونيك ميان استانداريها و دولت مركزي استفاده مي گردد.

معرفي فناوري اطلاعات به افراد اجرايي محـــــدود به دولت مركزي و استانداريها نمي شود. بلكه موسسات و شركتهاي خصوصي شامل مراكز آموزشي، فرهنگي و بهداشتي كـــه خدمات زيادي به عموم ارائه مي دهند را نيز شامل مي شود كه به منظور افزايش كميت خدمات و بهبود كيفيت آن با استفاده از ساختار فناوري اطلاعات و با كمك دولت، قصد ديجيتالي شدن دارند.

گذار سريع به سمت ديجيتالي شدن و اينترنت را مي توان در بخش آموزش هم به خوبي مشاهده كرد. در دانشگاهها، شبكه هاي ارتباطي بين استادان، گروههاي دانشجويي و غيره درحال فعاليت است. مسئله مدرسه اينترنتي به عنوان يك سياست ملي در دبيرستانها، مدارس راهنمايي و مدارس ابتدايي ترويج مي شود. بايد يادآور شد كه ايجاد دولت الكترونيك موضوع بسيار گسترده اي است كه يك ســـاختار اطلاعاتي ملي را ايجاد مي كند به گونه اي كه دولت مركزي، استانداريها، شركتهاي خصوصي، خانواده ها و افراد مختلف ديگر را دربر مي گيرد.

دولت الكترونيك در ايران

به منظور ارزيابي دولت الكترونيك در ايران، ابتدا آدرس اينترنتي وزارتخانه ها و سازمانهاي برجسته (كه مستقيماً زيرنظر رئيس جمهور اداره مي شوند) شناسايي شد كه شامل بيست وزارتخانه و پنج سازمان برجسته بود كه مستقيمــاً تحت نظارت رئيس جمهوري اداره مي شود. سپس پنج سطح براي هريك از خدمات اصلي دولت (G2B, G2C, G2G, G2E) به مانند جدول شماره يك تعريف گشت:

در مرحله بعد، از متخصصان هر وزارتخانه و نهادي خواسته شد تا باتوجه به جدول شماره يك، سطوح مشخص شده، سازمان خود را ارزيابي كند. اين ارزيابيها براي چهار وظيفه اصلي دولت الكترونيك (G2B, G2C, G2G, G2E) موردسنجش قرار گرفت.

پس از جمع آوري داده ها و تحليل آنها، نتايج زير حاصل گشت:

1- هيچ ليست رسمي از سايت هاي اينترنتي وجود ندارد كه مشخص كننده سايت هاي دولتي باشد؛

2-برخي از وب سايت هاي موجود به قدري ضعيف طراحي شده اند كه حتي دربرگيرنده نام سازمان نيز در HOME PAGE نبوده است؛

3- مطابق آمارهايي كه در وب سايت هاي اين موسسات وجود دارد، شماره بازديدكنندگان از اين سايت هاي دولتي، بسيار پايين است؛

4- اكثر سايت هاي دولتي موجود، ارتباطي با سازمانهاي وابسته به خود ندارند؛

5- بالاترين سطح ارتباط دولت با مشتري، قسمت شماره دو جدول است و در هيچ سازمان و وزارتخانه اي، دولت با موسسات بازرگاني و كاركنان ارتباط نداشته است.

6- وب سايت هاي موجود، از هيچ استاندارد خاصي پيروي نمي كنند و كاربران آنها مجبور به DOWNLOAD كردن فونت هاي فارسي مختلف هستند تا بتوانند از اين سايت ها استفاده كنند.

باتوجه به پژوهشي كه انجام شد، دلايل ضعف دولت الكترونيك به صورت زير تشريح گشت:

1- فقدان آگاهي و نگرش مديران عالي؛

2- فقدان وجود طرح جامع ملي براي آينده فناوري اطلاعات؛

3- عدم وجود يك سازمان مسئول به منظور برنامه ريزي و اجراي دولت الكترونيك؛

4- ضعف مقررات و رويه ها؛

5- فقدان زيرساختهاي مناسب؛

6- فقدان قدرت لازم جهت جذب فناوريهاي پيشرفته؛

7- فقدان انعطاف پذيري اجراي پروژه هاي دولت ديجيتال.

پيشنهاد طرح پنج مرحله اي

به منظور توسعه و اجراي دولت الكترونيك در ايران، دولت بايستي سازمان اجرايي مثل سازمان مديريت و برنامه ريزي (MPO) ايجاد كند تا توسعه دولت الكترونيك در كشور را اداره كند. در زير، فازهاي پيشنهادشده براي اجراي دولت الكترونيك پيشنهاد شده است:

ايجاد يك سايت مرجع دولتي؛

حضور؛ مراوده؛ تعامل؛ عامل محور.

اين برنامه با پياده سازي سايت مرجع دولتي آغاز مي گردد كه به عنوان پنجره اي واحد براي مردم به خدمات دولتــــي عمل مي كند. با حضور فعال كليه دواير دولتي بر روي اينترنت براي ارائه خدمات و به دنبال آن امكان ايجاد تعامل و تراكنش مالي توسط دستگاههاي دولتي (ازقبيل دريافت ماليات، هزينه آب و برق، بيمه و غيره) تكامل مي يابد. و نهايتاً به ايجاد سازمانهاي مجازي دولتي كه تنها در فضاي سايبرنتيك وجود دارند و هدف اصلي از آنها ايجاد سهولت و سرعت هرچه بيشتر در ارائه خدمات دولتي به مردم است خاتمه پيدا مي كند. در مرحله نهايي كه اصطلاحاً عامل محور ناميده مي شود مردم فعاليت مربوط به يك خدمت خاص را كه بايد توسط چند نهاد دولتي انجام شود به صورت يكجا ازطريق اينترنت دريــافت مي كنند، مرحله اي كه پيشرفته ترين سطح تكوين دولت الكترونيك در يك كشور است.




جمعه 9 شهريور 1397

جرائم عليه اموال و امنيت دولت

جرائم عليه اموال و امنيت دولت

4 - هر گروه يا جمعيت متشكل كه در برابر حكومت اسلامي قيام مسلحانه كند مادام كه مركزيت آن باقي است تمام اعضا و هواداران آن كه موضع آن گروه يا جمعيت يا سازمان را مي دانند و به نحوي در پيشبرد اهداف آن فعاليت و تلاش موثر دارند محاربند اگرچه در شاخه نظامي شركت نداشته باشند . تبصره – جبهه متحدي كه از گروهها و اشخاص مختلف تشكيل شود در حكم يك واحد است "

با عنايت به اين ماده اولا گروه و جمعيت مي بايست دربرابر حكومت اسلامي قيام مسلحانه نمايد ثانيا گروه و جمعيت مي بايست متشكل باشد ثالثا مي بايست مركزيت آن باقي باشد تا شامل مدلول حكم قرار گيرد رابعا هم اعضا گروه و هم هواداران آن شامل حكم مي شوند منتها اعضا و هواداران مي بايست عالم به موضع گروه باشند و بعلاوه در پيشبرد اهداف گروه فعاليت و تلاش نمايند و اين تلاش و فعاليت هم موثر باشد خامسا لازم نيست اعضا و هواداران كه تمام شرايط قبل را دارند در شاخه نظامي شركت داشته باشند به اين ترتيب در صورتي كه گروهي وجود داشته باشد كه قيام مسلحانه عليه جمهوري اسلامي نكرده باشد شامل ماده نمي شود همچنين هواداري كه تنها گروه مزبور را تشويق مي كند شامل ماده نمي شود زيرا وي فعاليت و تلاش موثر براي پيشبرد اهداف گروه نكرده است ملاك تشخيص تاثير و عدم تاثير با دادرس مي باشد به اين ترتيب در صورتي كه گروه مزبور داراي شبكه تلوزيوني راديويي باشند نيز عضويت و فعاليت در آن نيز شامل ماده مي شود منتها مشروط به اينكه شرايط ماده را كامل داشته باشند كمك مالي نيز به گروه مزبور از جمله موارد قابل مجازات مي باشد منتها به شرطي كه كمك مالي در پيشبرد اهداف گروه به نحو موثر واقع شود لذا كمك ده سنتي به چنين گروهي نمي تواند موثر باشد زيرا درست است كه ملاك تشخيص قاضي است لاكن در مواردي كه به حكم عقل و منطق اقدامي موثر واقع نمي شود قاضي حق ندارد از اصول عقل و منطق خارج شود در ثاني ملاك تشخيص قاضي نيز مي بايست مدلل و مستند به قرائن منطقي و عقلاني باشد مجازات در نظر گرفته شده اعدام مي باشد

5 - ماده 187 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد : " هر فرد يا گروه كه طرح براندازي حكومت اسلامي را بريزد و براي اين منظور اسلحه و مواد منفجره تهيه كند و نيز كساني كه با آگاهي و اختيار امكانات مالي موثر و يا وسايل و اسباب كار و سلاح در اختيار آنها بگذارد محارب و مفسد في الارض مي باشند "

اولا ملاك ماده براي مجازات نمودن شامل دو دسته مي شود كساني كه در ريختن طرح براندازي حكومت و تهيه نمودن اسلحه و مواد منفجره براي آن اقدام مي نمايند و نيز كساني كه با علم و عمد كمك مالي موثر به گروه يا افراد مزبور مي نمايند و يا اينكه وسايل و اسباب كار و سلاح در اختيار گروه مي گذارند ثانيا در خصوص گروه اول دو شرط لازم است هم طرح ريزي براندازي و هم تهيه نمودن اسلحه و مواد منفجره ولي لازم نيست هيچ اقدام ديگري نموده باشند در خصوص دسته دوم مقنن با آوردن " يا " در مقام تفكيك بوده لذا يا كمك مالي موثر و يا در اختيار نهادن وسايل و اساباب كار و سلاح براي مجازات نمودن كفايت مي كند نكته در خصوص قسمت اخير اينكه لازم نيست هم وسايل در اختيار گذارده شود و هم سلاح و هم اسباب كار در واقع بهتر مي بود مقنن همان اصطلاح عام وسايل را به كار مي برد نكته ديگر اينكه كمك مالي مي بايست موثر باشد ملاك تشخيص قاضي است كه با در نظر گرفتن اوضاع و احوال قضيه و تشخيص منطقي و عقلاني آن را تشخيص مي دهد نكته آخر اينكه مقنن مجددا دو عنوان مفسد في الارض و محارب را در كنار هم اورده كه در اين خصوص قبلا بيان شد تنها يك نكته بيان مي شود : هر چند در خصوص اين دو عنوان ماده 183 يك تعريف بيان نموده و لذا در تمامي مواردي كه نياز به تبيين عنصر قانوني جرم مي باشد مي بايست به همين ماده برگشت نمود و مفسد في الارض يا محارب را با همين ماده تعريف نمود لاكن اين تعريف هم نمي تواند ما را در اثبات اينكه مقنن به اصل قانوني بودن جرائم و مجازاتها توجه داشته كمك نمايد زيرا در مواد 186 و 187 و نيز 188 - چنانكه خواهد آمد - عنصر مادي جرم به اقداماتي اشاره نموده كه در دايره تعريف محارب و مفسد في الارض مندرج در ماده 183 نمي گنجد ممكن است گفته شود مواد ياد شده از آنجايي كه به اقداماتي اشاره نموده است و براي آن اقدامات هم مجازات در نظر گرفته است كليه عناصر خود را دارا است و در واقع مقنن در مواد 183 به بعد مصاديق محارب و مفسد في الارض را طي موادي بيان نموده است اين نظريه با دو اشكال اساسي مواجه است : اولا اينكه ماده 183 در مقام تعريف محارب و مفسد في الارض مي باشد و هيچ مجازاتي را بيان ننموده اقدام مقنن به اين معني است كه تعريف قانوني محاربه را بيان نموده و هر جا نياز به تعريف محاربه بود مي بايست به ماده 183 رجوع نمود و هم اينكه اگر مقنن مي خواست مي توانست در ماده 183 مصاديق ديگر را به عنوان تعريف بيان دارد و از جمله اقدام عليه حكومت اسلامي ثانيا تعريف محاربه در ماده 183 با فقه نيز هماهنگ مي باشد در حالي كه با در نظر گرفتن پيشينه فقهي جايي براي دخول مصداقي ديگر وجود ندارد لذا مقنن با در نظر گرفتن تعريف فقهي ماده 183 را وضع نموده است لذا اين تعريف در تمام مواردي كه در مصداق محاربه و افساد في الارض دچار اشكال مي شويم مي بايست كارگشا باشد لذا در صورتي كه مقنن ماده 183 را بيان نمي نمود در آن صورت مي توانستيم با اين استدلال كه تعريفي قانوني در خصوص محاربه وجود ندارد مساله را به نحوي توجيه نماييم كه البته در آن صورت هم با عنايت به قانون اساسي به فقه رجوع مي نموديم و در آن صورت هم تعريف فقهي با ماده 183 هماهنگ مي شد به هر حال آنچه اصل مي باشد اين است كه با وجود تعريف ماده 183 از محاربه و افساد في الارض جايي براي قراردادن مصداقي ديگر نمي بايست وجود داشته باشد البته در صورتي كه مقنن ماده 183 را براي محاربه بيان مي نمود مي توانست مصاديق ديگر را افساد في الارض تلقي نمايد اما اين اقدام صورت نگرفته است با اين حال يك توجيه براي مواد 186 و 187 و 188 وجود دارد و آن اينكه آنها را در حكم محاربه و افساد في الارض تلقي نماييم يعني به حكومت حق دهيم اقداماتي ديگر را كه با تعريف فقهي هماهنگ نيست به عنوان محاربه حكمي در نظر گيرد اين نظر دو اشكال دارد اولا مقنن از كلمه در حكم استفاده ننموده است ثانيا اينكه مي بايست بررسي شود - توسط فقها – كه آيا حكومت مي تواند برخي مصاديق ديگر خارج از تعريف فقهي را در حكم محارب تلقي نمايد و حد محاربه را بر آن اعمال دارد يا خير ؟ به بيان ديگر آيا حد محاربه آنقدر قابل تفسير مي باشد كه برخي مصاديق ديگر را هم داخل در آن نماييم منتها مجازات آن را حكمي تلقي نماييم

6 – ماده 188 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد: " هر كس در طرح براندازي حكومت اسلامي خود را نامزد يكي از پستهاي حساس حكومت كودتا نمايد و نامزدي او در تحقق كودتا به نحوي موثر باشد محارب و مفسد في الارض است . " در اين ماده نامزد پست حساس شدن و موثر واقع شدن نامزدي از مصاديق محاربه و افساد في الارض دانسته شده است .

در پايان اين بخش متذكر مي شويم كه جرائم بيان شده از جمله جرائمي بوده كه ماهيت امنيتي داشته است لاكن در جريان ناآرامي و شورش وبلوا ممكن است جرائمي ديگر هم رخ دهد كه چنين خصيصه اي را نداشته باشد اين جرائم را تنها نام برده و از تشريح آن مي پرهيزيم :

الف – جرائم عليه اموال

1 – تخريب – تحريق و اتلاف اموال خصوصي و نيز عمومي بدون قصد بر هم زدن امنيت عمومي

2 - سرقت اموال و اسناد , حوالجات , اوراق و.. .


ب – جرائم مربوط به اشخاص

1 - ضرب و جرح عمدي

2 – قتل عمدي

3 – منازعه عمدي

4 - توهين , افترا , قذف

5 - تمرد نسبت به مامورين دولتي

6 – مزاحمت براي اشخاص

7 – آدم ربايي

8 – جرائم ضد اخلاق و عفت عمومي

9 – تهديد و اكراه

11- فرار محبوسين و نيز جرائم مربوط به مامورين دولت

10 - جرائم ناشي از تخلفات رانندگي و...

ج – جرائم حدي مندرج در كتاب دوم قانون مجازات اسلامي

با عنايت مقررات مندرج در باب كتاب دوم قانون مجازات اسلامي تنها مي توان مواد زير را ( كه تنها در باب هفتم تحت عنوان محاربه و افساد في الارض مي باشد ) به عنوان جرائمي كه ممكن است در جريان نا آرامي رخ دهد ( كه داراي ماهيت جرم عليه امنيت عمومي مي باشد ) بيان نمود:


1 - ماده 183 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد : " هر كس كه براي ايجاد رعب وهراس و سلب آزادي و امنيت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد في الارض مي باشد تبصره 1 - كسي كه به روي مردم سلاح بكشد ولي در اثر ناتواني موجب هراس هيچ فردي نشود محارب نيست . تبصره 2 - اگر كسي سلاح خود را با انگيزه عداوت شخصي به سوي يك يا چند نفر مخصوص بكشد و عمل او جنبه عمومي نداشته باشد محارب محسوب نمي شود تبصره 3 - ميان سلاح سرد و گرم فرقي نيست " با عنايت به اين ماده نكات زير بيان مي شود :

نكته اول اينكه محارب از نظر اين ماده قانوني كسي است كه به قصد ايجاد رعب و هراس و سلب آزادي و امنيت مردم دست به اسلحه مي برد به عبارت ديگر در اين ماده قصد معين شده است و مصاديق ديگر را نمي توان داخل در اين ماده نمود

نكته دوم اينكه رعب و هراس و سلب آزادي و امنيت همگي با" و" ربط به هم متصل شده اند از ظاهر ماده بر مي آيد كه مقنن همه عناوين را يكجا مد نظر داشته پس در صورتي كه كسي به قصد رعب و هراس و نه سلب آزادي و امنيت دست به اسلحه ببرد ظاهرا نمي بايست محارب باشد اين نظر را نمي توان پذيرفت زيرا اولا بين اين عناوين نمي توان انفكاك منطقي ايجاد نمود كسي كه به قصد رعب و هراس دست به اسلحه مي برد نتيجتا و به دلالت منطقي قصد سلب امنيت هم دارا است از سويي ديگر نتيجه منطقي ايجاد رعب و هراس سلب آزادي و امنيت هم مي باشد از سويي ديگر بنا بر پيشينه فقهي تعريف محارب ايجاد رعب و هراس براي محارب تلقي كردن كفايت مي كند

نكته سوم اينكه در اين ماده براي ايجاد رعب و هراس و... به معني قصد ايجاد رعب و هراس و... مي باشد سوال اساسي اين است كه آيا مي توان بيان نمود كه قصد مزبور كفايت مي كند و لازم نيست در عمل رعب و هراس ايجاد شود ( نتيجه ) به عبارتي ديگر آيا اين تعريف به معني اين است كه مقنن به جرم مطلق توجه داشته يا به جرم مقيد از ظاهر ماده چنين بر مي آيد كه براي ايجاد در معني قصد باشد و اين تفسير لفظي ماده مزبور مي باشد لاكن از نظر اصول و منطق و با ارائه يك تفسير منطقي نسبت به ماده مزبورچنين بر مي آيد كه جرم مزبور مي بايست مقيد به , به وجود آمدن رعب و هراس باشد همچنين با عنايت به تبصره يك كه بيان نموده " كسي كه به روي مردم سلاح بكشد ولي در اثر ناتواني موجب هراس هيچ فردي نشود محارب نيست " در مي يابيم آنچه از نظر مقنن داراي اهميت مي باشد ايجاد هراس و رعب و سلب آزادي و امنيت مردم است يعني نتيجه براي مقنن مهم بوده است نتيجه اي كه با قصد رعب و هراس بوده است لذا هم تفسير منطقي و هم اصل تفسير به نفع متهم و هم توجه به تبصره يك ايجاب مي كند كه محارب جرم مقيد به نتيجه باشد با اين حال فقها نيز در تعريف محاربه به قصد توجه نموده اند با اين حال با تتبع در كتب فقهي در مي يابيم كه مراد واقعي آنها اين نبوده كه هر كسي كه قصد رعب و هراس داشته باشد محارب است بلكه كسي محارب است كه به اين قصد دست به اسلحه ببرد و از آنجايي كه دست به اسلحه بردن در ميان مردم انجام مي شود و نه در پستوي خانه نتيجه اينكه در واقع فقها نيز توجه به نتيجه داشته اند و در صورتي كه نتيجه حاصل نشود يعني رعب و هراس ايجاد نشود خواه به دليل ناتواني فاعل و خواه به دلايل خارجي و از جمله وجود نيروهاي امنيتي ( در خصوص اين مورد قانون ساكت است لاكن با توجه به اينكه تبصره يك ماده 183 مقصودش به وجود نيامدن هراس و رعب مي باشد و فاعل خصوصيتي ندارد مگر از باب اينكه موجب هراس و رعب نشده لذا نويسنده معتقد است كه در هر موردي كه نتيجه يعني رعب و هراس ايجاد نشود محاربه به وجود نمي آيد به همين دليل برخي فقها قصد رعب و هراس را لازم نمي دانند و به نتيجه اهميت مي دهند ( تحرير الروضه في شرح اللمعه ) به اين ترتيب در صورتي كه در جريان نا آرامي وشورش عده اي با كشيدن قمه و شمشير بر روي مردم به اين قصد كه رعب و هراس ايجاد نمايند و در عمل هم رعب و هراس ايجاد شود بي شك با عنايت به ماده موضوع تحت عنوان محاربه قابل بررسي است لاكن در صورتي كه همين افراد چاقو به روي مردم بكشند لاكن مردم به دليل اينكه مي دانند آنها هيچ اقدام ديگري نمي توانند بكنند خواه به دليل اينكه در چند متري آنها نيروهاي امنيتي وجود دارند و خواه اينكه مردم در برابر تعداد قليل آنها از قدرت زيادي برخوردارند و به راحتي مي توانند آنها را دستگير نمايند و خواه به دليل ناتوان بودن شخصي آنها

نكته چهارم اينكه فاعل مي بايست به روي مردم دست به اسلحه ببرد سوال اين است كه منظور از مردم چيست آيا در صورتي كه يك نفر از مردم مرعوب شود كفايت مي كند يا اينكه مي بايست حتما توده اي از افراد مردم مرعوب شوند در مورد پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه مي بايست كيفيت اقدام فاعل به گونه اي باشد كه در جامعه ( نه به معني يك كشور بلكه در معني جامعه شناسي اعم از يك محله – منطقه - شهرك – شهر – استان – كشور و... ) رعب و هراس ايجاد نمايد به اين ترتيب منظور از مردم گروه مردم است و مقنن به شمارگان توجه نداشته است ثانيا لازم نيست كه فعل محارب در منظر يك گروه از مردم انجام شود بلكه در صورتي هم كه از فعل محارب رعب و هراس ايجاد شود محاربه ايجاد مي شود لذا در صورتي كه اخبار مبني بر اينكه فردي در فلان محله مردم را گردن مي زند پخش شود و موجب هراس مردم آن محله شود براي محارب تلقي نمودن كفايت مي كند هر چند مردم محله مزبور به عينه ناظر سلاح كشيدن فاعل نبوده اند لذا مشخص است كه سلاح كشيدن به روي مردم ناظر به عينيت نيست بلكه از راه ذهنيت هم ايجاد مي شود مهم به وجود آمدن رعب و هراس و از بين رفتن امنيت مردم است به اين ترتيب در صورتي كه در يك محله افرادي به عنوان قمه كش و قداره بند محله را قرق نمايند و قصدشان سلب امنيت و ايجاد هراس و از بين بردن امنيت عمومي باشد و موجب شوند كه مردم از بيم جان از خانه خارج نشوند بي شك محارب محسوب مي شوند هر چند هيچ كس از آن محله از خانه خارج نشده باشد كه بر رويش قمه كشيده شود

نكته پنجم اينكه كشيدن سلاح مي بايست همانطور كه بيان شد به قصد رعب و هراس و از بين بردن امنيت و نظم عمومي باشد و الا اگر هر قصد ديگري داشته باشد شامل تعريف محاربه نمي شود لذا در صورتي كه در جريان شورش عده اي چماق به دست با اغتنام فرصت به سراغ افرادي كه قبلا با آنها درگير بوده اند به عنوان انتقام جويي بروند و با چماق آنها را بزنند مشمول محارب نمي باشند هر چند در عمل مردم با ديدن اين صحنه مرعوب شوند زيرا همانطور كه بيان نموديم آنچه اهميت دارد قصد ارعاب و هراس و از بين بردن امنيت به اضافه ايجاد هراس و رعب و از بين رفتن امنيت مي باشد به اين ترتيب در صورتي كه در جريان نا آرامي در يك دانشكده دانشجويان رئيس دانشكده را با چاقو مجروح نمايند به قصد انتقام جويي از او به اين دليل كه به فلان درخواست آنها توجه ننموده است عمل محاربه نمي باشد نكته در خصوص تبصره 2 ماده 183 كه سخن از انگيزه عداوت شخصي نموده است اين است كه انگيزه در اين تبصره در معني واقعي خود ( كه عبارت است از ذوق و سليقه اي كه فاعل را به سوي ارتكاب جرم سوق مي دهند ) نيست بلكه در معني مجازي در معني قصد مي باشد نكته ديگر در خصوص تبصره دو اينكه اين اقدام نمي بايست جنبه عمومي داشته باشد به عبارت بهتر مقنن مقرر داشته در صورتي عمل محاربه نيست كه هم قصد عداوت شخصي باشد و هم اينكه نظم عمومي به هم نخورد ( عمل او جنبه عمومي نداشته باشد ) سوال اين است كه آيا در صورتي كه عمل جنبه عمومي داشته باشد ولي قصد عداوت شخصي باشد آيا عمل محاربه است نويسنده در مورد اين مورد معتقد است كه نمي توان عمل را محاربه پنداشت زيرا در محاربه همانطور كه بيان نموديم قصد خاص به همراه نتيجه مي بايست وجود داشته باشد با نبود يكي از اين اركان محاربه ايجاد نمي شود لذا در صورتي كه عده اي ماشين فلان فرد را كه رغيب آنها در تجارت مي باشد به قصد اينكه او را مرعوب نمايند در جريان بلوا و نا آرامي منفجر نمايند نمي توان آنها را محارب پنداشت هر چند با اين اقدام مردم مرعوب شوند يا نظم عمومي به هم بخورد يا اينكه بر روي همان رغيب در جمع مردم چاقو كشيده شود به اين قصد كه وي را مرعوب نمايند هر چند كه مردم اطراف مرعوب شوند به اين ترتيب عبارت عمل او جنبه عمومي نداشته باشد مندرج در تبصره 2 ماده 183 را مي بايست اولا در معني رعب و هراس و از بين رفتن امنيت تلقي نماييم ونه هر معني ديگر زيرا جرم به خودي خود واجد جنبه عمومي مي باشد ثانيا جنبه عمومي را در معني اقدام عمومي تلقي نماييم به عبارت ديگر فاعل نمي بايست با اقدام به كاري ( عالما و عامدا ) كه ماهيت بر هم زننده نظم عمومي و سلب امنيت و آسايش عمومي مي باشد يا واجد اين خصيصه كه موجب رعب و هراس عمومي مي شود نمايد هر چند به قصد عداوت شخصي باشد لذا در اين صورت آنچه در اولويت قرار مي گيرد فعل واجد خصيصه بر هم زننده نظم عمومي اي است كه فاعل با علم و عمد نسبت بدان اقدام نموده است هر چند قصد ديگري هم داشته ( قصد عداوت شخصي ) به اين ترتيب در اين موارد مقنن سو نيت عام را مد نظر قرارداده است هر چند سو نيت ديگري هم وجود داشته با اين حال در صورتي كه فاعل بدون علم و عمد نسبت به اينكه فعلش واجد كيفيت سلب نظم و امنيت عمومي است اقدام نمايد شامل مورد نخواهد بود مهم علم و عمد نسبت به فعلي است كه ماهيت سلب نظم و امنيت عمومي است لذا در خصوص تبصره 2 ماده 183 در واقع مي بايست دو نوع سو نيت ( ركن معنوي ) وجود داشته باشد تا عمل محاربه باشد ( البته به همراه نتجيه ) اول علم و عمد نسبت به فعلي كه واجد ماهيت سلب امنيت عمومي است دوم علم و عمد نسبت به فعلي كه واجد ماهيت مزبور نيست ولي فاعل آن را هم مدنظر داشته به اين ترتيب در صورتي كه فردي رئيس داشكده را ( به دليل انتقام جويي ) مجروح مي كند و مي داند فعلي كه در حال انجام است باعث رعب و هراس ميان مردم مي شود با اين حال به اقدام خود ادامه مي دهد ( عالما و عامدا ) و در عمل نيز رعب و هراس ايجاد مي شود و يا اينكه نظم و امنيت هم بر هم مي خورد مورد مشمول محاربه مي شود مگر اينكه در لحظه ارتكاب اصلا به عمل خود توجه نداشته وآنچه برايش مهم بوده و مقصود بوده همان انتقام جويي بوده است با اين حال تمام مطالب بيان شده يك نظر مي باشد و با ظاهر تبصره هماهنگ نيست زيرا ماده تنها بيان نموده است عمل او جنبه عمومي نداشته باشد يعني تنها به فعل ( عنصر مادي ) توجه داشته و نه قصد ( عنصر معنوي ) به نظر مي رسد مقنن به فعل اهميت بيشتري داده است تا فاعل و اين از لحاظ اصول حقوق جزا خدشه پذير مي باشد زيرا فعل به خودي خود واجد ارزش نمي باشد مگر با توجه به ركن معنوي در ثاني تبصره مزبور مبهم است زيرا دو شرط را بيان نموده است كه با نبودن يكي از شروط تكليف حكم روشن نمي شود و همچنين با مفهوم مخالف يكي از شروط ( جنبه عمومي نداشته باشد ) تكليف مجازات معلوم نمي شود در اين گونه موارد از نظر اصول قانون گذاري مجازات ديگري قائل مي شوند و نه اينكه موضوع مجمل و مبهم باقي بماند بي شك مي توان از اين تبصره بسياري سو استفاده نمود با اين حال اصل تفسير به نفع متهم ايجاب مي كند با وجود شك در مجازات فرض برائت را جاري دانست

نكته ششم در خصوص نوع سلاح مي باشد فرقي نمي كند سلاح گرم باشد يا سرد منتها بايد از نظر عرفي و نوعي ( و نه از نظر علمي و تخصصي ) سلاح محسوب شود به اين ترتيب چاقو قداره شمشير گرز و وسايلي از اين قبيل به عنوان سلاح سرد و تپانچه كلت كلاشينكف يوزي دوشكا آرپي چي سلاح گرم محسوب مي شود نكته اينكه در اين موارد آيا لازم است سلاح متعارف باشد به عنوان مثال گروهي با اختراع وسليه اي كه عرف به آن سلاح نمي گويد در حالي كه از سلاح مثلا چاقو يا قمه و... خطرناك تر و موثرتر و داراي كارايي بيشتري است در جريان شورش استفاده نمايند آيا نمي توان آنها را با وجود جمع كل شرايط محارب دانست پاسخ به اين پرسش تا حدودي مشكل است زيرا از يك طرف مقنن مطلق سلاح را بيان نموده و به كيفيت عرفي و نوعي توجه ننموده كه اين البته به ظاهر به نفع نظم و امنيت عمومي مي باشد از طرف ديگر سلاح داراي تعريف مي باشد كه ارائه آن تعريف جهت روشن شدن موضوع راه گشا مي باشد در بسياري موارد نوع سلاح بر حسب تعريف عرف مشخص مي شود كه اين نظر نيز در جهت تفسير قانون به نفع متهم و اصاله البرائه مي باشد نويسنده با نظر دوم موافق تر است زيرا در صورتي كه نظم و امنيت عمومي را فدا هر وسيله نامتعارف نماييم بيم سو استفاده و از بين رفتن حقوق متهم مي رود و دامنه محاربه افزايش مي يابد كه اين بر خلاف اصول كلي حقوق جزا مي باشد

2 – ماده 184 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد : " هر فرد يا گروهي كه براي مبارزه با محاربان و از بين بردن فساد در زمين دست به اسلحه برند محارب نيستند "

در اين ماده قصد در اولويت مي باشد وآن قصد مبارزه با محاربان و از بين بردن فساد در زمين مي باشد به زعم نويسنده وجود اين ماده در قانون مجازات اسلامي بسيار خطرناك و برخلاف اصول حقوق جزا و نيز برخلاف اصول دفاع اجتماعي مي باشد زيرا اين ماده با توجه به مسائل ايدئولوژيكي جواز اقدام را به افراد جامعه مي دهد كه اين بسيار خطرناك مي باشد زيرا در بسياري موارد معلوم نيست تعريف فساد در زمين چيست كه در بسياري موارد افراد آنچه را كه خود از مذهب و فقه برداشت مي كنند ملاك عمل خود قرار مي دهند و با كشيدن سلاح به روي كساني را كه خود مفسد في الارض تلقي مي كنند زمينه ناهنجاري ( آنومي ) را به وجود مي آورند آيا صحيح است كه اجراي قانون را به دست افرادي كه معلوم نيست قصد واقعي شان چيست بدهيم و سپس به راحتي با آوردن دليل اينكه قصدشان از بين بردن فساد در زمين بوده است آنها را آزاد كنيم به زعم نويسنده وجود اين افراد در جامعه از وجود محاربان هم خطرناك تر است زيرا محارب امنيت عمومي – اجتماعي را به هم ميزند و اين افراد امنيت قانوني – قضايي خصوصا به اينكه اقدام اين افراد در بسياري موارد خود واجد جنبه عمومي - اجتماعي هم مي باشد آنچه مورد انتقاد شديد نويسنده است اين است كه هيچ كسي حق ندارد دائيه دار اجراي قانون باشد مگر نهاد معين شده در قانون ( قوه قضائيه ) مگر جامعه داراي نهادهاي كشف , تحقيق , تعقيب و رسيدگي به جرم نيست كه به افراد جامعه اجازه اقدام دهند در بسياري موارد همان كساني كه ادعاي از بين بردن فساد در زمين را دارند خود محاربند منتها از امتياز غلط قانون استفاده مي كنند براي اثبات قضيه مي توان به پرونده قاتل زنان خياباني در مشهد ااشاره نمود از نظر نويسنده بي شك چنين فردي محارب بوده است هر چند ادعاي از بين بردن زنان خياباني را - از بين بردن فساد در زمين را - داشته زيرا وي مدت زيادي نظم و امنيت عمومي را از بين برده و رعب و هراس ايجاد نموده است اينجا است كه قانون دستاويز افرادي كه خود مفسدند مي شود ( به حكايت پرونده خود قاتل زنان خياباني با آنها رابطه هايي نيز داشته ) لذا او به همان اندازه محارب بود كه خفاش شب در تهران بود لذا نويسنده معتقد است كه قانون جزا وسيله اي براي برقراري نظم و امنيت مي باشد و هيچ كس حق ندارد دائيه دار اجراي قانون جزا باشد مگر نهاد مشخص شده در خود قانون فرض كنيد كه قاتل زنان خياباني مي توانست ادعاي خود مبني بر از بين بردن فساد در زمين را اثبات نمايد خوب با عنايت به ماده 184 او محارب نيست اما آيا مي توان او را تحت عنوان ديگري مجازات كرد به حكايت مواد قانون مجازات اسلامي اگر كسي فردي را به اعتقاد مهدورالدم بودن بكشد قصاص نمي شود پس قاتل نازنين ما هم محارب نمي شود و هم قصاص نمي شود لذا بهتر است هر چه زودتر وي را آزاد نماييم تا بقيه اقدامات خود را انجام دهد تا روان مكدر شده او آرام گيرد ( به حكايت پرونده وي به دليل انتقام جويي از هر زن خياباني دست به اين اقدامات زده است ) و در لواي امتياز قانون بهره برد و ديگران را راغب كند كه اي مجرمان نهفته در جامعه بيدار شويد كه من از قهر قانون جزا رهايي يافتم شما هم مي توانيد پس چه نشسته ايد كه كسي نه تنها با شما كاري ندارد بلكه ممكن است به خاطر از بين بردن فساد در زمين تشويق هم شويد ! ... ملاحظه مي شود دادن يك امتيازقانوني آن هم در قانون جزا به افراد جامعه چه مصيبتي به جامعه وارد مي كند .... قانون گذار بي شك نيت اش خير بوده اما نيت خير چه سود آنچه در حقوق جزا اهميت دارد نظم و امنيت عمومي است كه به هيچ قيمت و لو به قيمت مسائل مذهبي نمي بايست فدا شود البته در قضيه بيان شده قاتل مزبور قصاصا اعدام شد امااين نه به خاطر اينكه دليلي براي اينكه آنها را به اعتقاد مهدور الدم بودن نكشت نداشت بلكه به لحاظ اين بوده كه افكار عمومي اقدام او را بر نمي تافت هر چند افكار عمومي مي دانست مقتولان همگي روسپي بودند زيرا جامعه اجازه نميدهد هر كسي با اعتقاد شخصي خود قانون را مضحكه خود قرار دهد ... به هر حال با عنايت به ماده مزبور- ماده 184 قانون مجازات اسلامي - در صورتي كه عده اي براي مبارزه با محاربان در جريان شورش به روي آنها شليك نمايند با عنايت به ماده مزبور محارب نمي باشند هر چند نظم و امنيت عمومي نيزاز اين اقدام به هم بخورد نكته آخر در خصوص ماده در خصوص از بين بردن فساد در زمين مي باشد اين عنوان يك عنوان كلي و عام و داراي تعاريف مختلف در فقه مي باشد لذا معلوم نيست چه چيز فساد در زمين است و چه چيز نيست از موارد روشن كه مصداق روشن فساد در زمين است كه بگذريم در بسياري موارد معلوم نيست كه فساد مد نظر چيست اينجاست كه عقاد شخصي و تزهاي ايئولوژيكي به عنوان مصاديق بيان مي شود اصل قانوني بودن جرائم و مجازاتها و اصل صراحت ركن قانوني جرائم ايجاب مي كند كه عنوان مزبور حذف شود زيرا به نظر مي رسد مقنن با آوردن دو عنوان متفاوت نظرش بر تفاوت محاربه و افساد في الارض بوده است هر چند در ماده 183 هر دو عنوان را يكجا بيان نموده است با اين حال از نظر اصولي نيز صحيح نمي باشد زيرا محاربه يك تعريف دارد كه آن تعريف ماده 183 ( و از نظر فقهي هم تنها همان براي محاربه بيان شده است ) مي باشد و قيد افساد في الارض ظاهرا در ماده 183 به عنوان قيد توصيفي آن آمده است در حالي كه در ماده 184 به عنوان موضوع جديد بيان شده است

3 – ماده 185 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد : " سارق مسلح و قطاع الطريق هر گاه با اسلحه امنيت مردم يا جاده را بر هم زند و رعب و وحشت ايجاد كند محارب است . " مشخص است كه در اين ماده مقنن از دو فاعل صحبت نموده است سارق مسلح و قطاع الطريق سارق مسلح مشخص است كه چه كسي است اما در مورد قطاع الطريق بايد بگوييم منظور همان راهزناني است كه در جاده هاي خارج شهر اقدام مي كنند لازم است كه مرتكبين با اسلحه اقدام كنند لذا در صورتي كه اسلحه نداشته باشند شامل ماده نمي شوند و نيز لازم است كه امنيت مردم و نيز امنيت جاده را از بين ببرند و همچنين رعب و وحشت هم ايجاد نمايند نكته اينكه از بين بردن امنيت مردم خود به دلالت منطقي موجب وحشت و رعب هم مي شود نكته ديگر اينكه مقنن به امنيت مردم و امنيت جاده هر دو توجه داشته لذا در صورتي كه امنيت جاده اي از بين رود مورد مشمول ماده مي باشد البته به دلالت منطقي از بين رفتن امنيت جاده خود موجب از بين رفتن امنيت مردم و رعب و وحشت هم مي شود به اين ترتيب آنچه براي مقنن مهم است از بين رفتن نظم و امنيت عمومي است كه به عنوان مصاديقي از جاده و رعب و وحشت سخن گفته است به اين ترتيب در صورتي كه در جريان شورش عده اي درجاده هاي خارج شهر مامور شوند كه براي رسيدن به اهدافشان و از بين بردن نظم و امنيت عمومي رانندگان را متوقف نمايند و اموال انها را ببرند محارب محسوب مي شوند همچنين است بانك زني به قصد بر هم زدن نظم عمومي يا سرقت از منازل يا مغازه ها كافي نت ها و... به قصد از بين بردن نظم عمومي و الغا اينكه در كشور هيچ امنيت اجتماعي وجود ندارد


ب- جرائمي كه در فصول ديگر كتاب پنجم قانون مجازات اسلامي داراي ماهيت جرائم عليه امنيت مي باشد

1- ماده 610 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد : " هر گاه دو نفر يا بيشتر اجتماع و تباني نمايند كه جرائمي بر ضد امنيت داخلي يا خارجي كشور مرتكب شوند يا وسايل ارتكاب آن را فراهم نمايند در صورتي كه عنوان محارب بر آنان صادق نباشد به دو تا 5 سال حبس محكوم خواهند شد " ملاحظه مي شود كه اين ماده در خصوص اجتماع و تباني براي ارتكاب جرائم مقرر در فصل اول بخش چهارم بيان شده است و نه موارد ديگر مواد ناظر به فصل اول از مواد 498 الي 515 را در بر مي گيرد لذا نمي توان مواد ديگر را هم داخل در حكم ماده مزبور نمود با اين حال رويه قضايي مي تواند جرائم مزبور را به موارد ديگر در فصول مختلف قانون مجازات اسلامي كه داراي ماهيت ضد امنيت داخلي و خارجي مي باشد گسترش دهد در صورتي كه اين اجتماع و تباني به قصد براندازي حكومت باشد مجازات سنگين اعدام در نظر گرفته خواهد شد و در غير اين صورت مجازات حبس از دو تا پنج سال تعيين مي شود با اين حال نمي توان مجازات محارب را براي اين دسته در صورتي كه هيچ اقدامي انجام نداده اند در نظر گرفت زيرا صرف اجتماع و تباني بدون انجام هيچ كاري و لو به قصد براندازي حكومت محاربه حكمي محسوب نمي شود لذا تفسير منطقي ايجاب مي كند كه در اين مورد مجازات محارب را حداقل در چند مورد انگشت شمار قرار دهيم هر چند نويسنده معتقد است كه اصولا بيان اين عنوان در اين ماده نادرست است

2 – ماده 611 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد : " هر گاه دو نفر يا بيشتر اجتماع و تباني نمايند كه عليه اعراض يا نفوس مردم يا اموال مردم اقدام نمايند و مقدمات اجرايي را هم تدارك ديده باشند ولي بدون اراده خود موفق به اقدام نشوند حسب مراتب به حبس از شش ماه تا سه سال محكوم خواهند شد . " بايد عرض شود كه اين ماده از موارد جرم عقيم محسوب مي شود نكته اول اينكه اجتماع و تباني مي بايست در جهت اقدام عليه اعراض و نفوس و اموال مردم باشد و نه موارد مشابه و نه يك فرد خاص يا چند فرد خاص و معين بلكه مراد از مردم هر كس كه معين نيست مي باشد به اين ترتيب به زعم ما اين جرم را مي بايست به عنوان جرائم عليه امنيت عمومي ( در معني واقعي خود نه آنچه را مقنن نادرست امنيت عمومي مي نامد ) مورد بررسي قرار داد نكته دوم اينكه جرم مزبور مي بايست بدون اراده مرتكبين عقيم مانده باشد و الا با عنايت به مفهوم مخالف ماده عمل جرم نيست نكته سوم اينكه مرتكبين هم مي بايست اجتماع و تباني نمايند و هم مقدمات اجرايي را فراهم نموده باشند لذا صرف اجتماع و تباني براي امور مزبور جرم نيست نكته چهارم اينكه مقنن به جاي اينكه در اين ماده عنوان ماده 610 ( مبني بر عنوان محارب صادق نباشد ) را بيان نمايد در ماده قبلي خود بيان داشته زيرا اجتماع و تباني در موارد بيان شده از اجتماع و تباني بيان شده در ماده 610 خطرناك تر مي باشد و اگر قرار است عنوان محاربه حكمي به يكي از دو مواد داده شود اين ماده سزاوارتر است زيرا در اين ماده مردم موضوع حكم مي باشند با اين حال به زعم ما شايسته است كه در هيچ كدام از مواد از عنوان محاربه استفاده نشود زيرا هنوز هيچ اقدامي صورت گرفته نشده است لاكن در خصوص مجازات مي بايست مجازات بيشتري براي اين مورد در نظر گرفت بنابر مطالب ياد شده در صورتي كه در جريان نا آرامي عده اي با هم اجتماع كنند كه از وضعيت موجود سو استفاده نمايند كه با سوار كردن دختران جوان بر خودرو به آنها تعرض نمايند يا اينكه وسايل تخريب و تحريق منازل يا خودرو هاي مردم را فراهم نمايند لاكن با شناسايي نيروي انتظامي محل نگه داري وسايل مزبور كشف شود و مرتكبين دستگير شوند موضوع با عنايت به اين ماده قابل بررسي است نكته آخر اينكه آيا در صورتي كه قصد مرتكبين برهم زدن امنيت عمومي يا مقابله با حكومت باشد آيا مي توان به محاربه حكم داد ؟ به زعم ما در صورتي كه موضوع تحت شمول ماده 610 قرار نگيرد نمي توان مجازات محاربه را در نظر گرفت زيرا در اين خصوص حكم قانون در ماده 611 مشخص و داراي چهارچوب مي باشد و نمي توان جرم انگاري بدون نص نمود فارغ از اين كه جرم بيان شده در ماده 611 في نفسه از جرائم عليه امنيت هم محسوب مي شود در ثاني مقنن به طور مطلق ماده را در نظر گرفته و به قصد توجه نداشته

3 - ماده 617 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد : " هر كس به وسيله چاقو يا هر نوع اسلحه ديگر تظاهر و قدرت نمايي كند يا آن را وسيله مزاحمت اشخاص يا اخاذي يا تهديد قرار دهد يا با كسي گلاويز شود در صورتي كه از مصاديق محارب نباشد به حبس از شش ماه تا دو سال و تا 74 ضربه شلاق محكوم خواهد شد ." در اين ماده كه از جرائم عمومي مي باشد قدرت نمايي با سلاح اعم از سرد و گرم مانند چاقو قمه قداره و... يا با آنها تهديد كند يا مزاحمت براي مردم ايجاد كند يا اخاذي كند يا با آنها با كسي گلاويز شود به مجازات مقرر محكوم مي شود نكته اول اينكه در اين ماده به مصاديق محاربه اشاره شده است مهم ترين مصداق آن ايجاد رعب و هراس و سلب آزادي و امنيت مردم با استفاده از قدرت نمايي با سلاح اعم از چاقو و... مي باشد كه مجازات آن اعدام است در غير اين صورت مجازات شش ماه حبس تا دو سال و تا 74 ضربه شلاق معين شده است به اين ترتيب فردي كه در جريان شورش با كشيدن قمه به دنبال مردم مي افتد تا نا آرامي را بيشتر كند از موارد محاربه محسوب مي شود اما در صورتي كه شخص با كشيدن قمه يا قداره هدفش آرام نمودن شورشيان و ترساندن آنها باشد دو نظر مي توان داد :

نظر اول اينكه چون در اين موارد قصد برهم زدن امنيت وجود ندارد برعكس هدف ايجاد امنيت و لو از طريق افعال مجرمانه مي باشد مورد از موارد محاربه محسوب نمي شود بلكه صرفا قابل مجازات با ماده 617 مي باشند زيرا به هر حال فعل مجرمانه ناظر است به تظاهر و قدرت نمايي با سلاح ( اعم از سرد و گرم ) يا تهديد و نيز موارد ديگر بيان شده در ماده .

نظر دوم اينكه از آنجايي كه يكي از مصاديق محاربه دست به اسلحه بردن براي رعب وهراس مي باشد و از آنجايي كه رعب و هراس خصوصيتي ندارد كه ناظر به افراد خاصي باشد هر كس و لو مامور ضد شورش نيز مي تواند مرتكب اين عمل شود لذا در صورتي كه مامور ضد شورش به طرف شورشيان قداره بكشد و اين امر موجب وحشت مردم اطراف و حتي شورشيان شود عمل از مصاديق محاربه مي باشد در انتخاب يكي از دو نظر به زعم ما نظر نخست ارجح مي باشد زيرا در محاربه قصد رعب و هراس انداختن ميان مردم مهم است در حالي كه در اين موارد هر چند در عمل رعب و هراس ايجاد شود لاكن با عدم قصد رعب و هراس نمي توان موضوع را محاربه پنداشت اما يك نكته را نمي بايست از نظر دور داشت و آن اينكه در هر مورد مي بايست بررسي نمود كه آيا نداشتن قصد رعب و هراس انداختن ميان مردم خدشه اي مي پذيرد يا خير ؟ غايت نهايي از انجام فعل مجرمانه ( انگيزه ) نمي تواند موجبي براي جرم نبودن عمل باشد حتي اگر انگيزه محترمانه باشد لذا در صورتي كه ايجاد رعب و وحشت ميان مردم براي از بين بردن آشوب باشد به زعم ما عمل محاربه مي باشد زيرا درست است كه غايت نهايي ( انگيزه ) ازرعب و هراس ايجاد امنيت مي باشد ولي آنچه در لحظه ارتكاب جرم رخ داده است با جميع اركان خود ( و از جمله قصد و ركن معنوي ) بوده است نمي توان ارتكاب جرم را براي از بين بردن جرم ديگر تجويز نمود همچنين مثال ديگر كه در اين خصوص مي توان بيان داشت خود شورشيان مي باشد در صورتي كه اين افراد مرتكب موارد فوق بشوند نيز حسب مورد مشمول يكي از مجازاتهاي ماده 617 خواهند بود لذا در صورتي كه در ميان شورشيان عده اي با كشيدن چاقو ميان مردم رعب و هراس ايجاد نمايند محارب محسوب مي شوند و الا مشمول مجازات مقرر در ماده 617 مي شوند و از جمله اينكه ماموران ضد شورش را با چاقو يا قمه تهديد نمايند كه به طرف آنها نيايند ...

نكته آخر اينكه از بين بردن شورش در تمام كشورهاي دنيا داراي اصولي است كه نمي توان از آن تخطي نمود لذا در موارد بسيار حاد و خشونت آميز از گاز اشك آور به همراه پوشش خاص با سپر و نهايتا شليك تير هوايي بدون اينكه خطري داشته باشد استفاده مي شود لذا در اين موارد هيچ ماموري حق ندارد در موارد خفيف از اين موارد استفاده نمايد كشيدن چاقو قمه قداره شمشير و وسايل رعب انگيز ديگر به سمت شورشيان و حتي مجروح كردن آنها به هيچ عنوان نمي تواند قابل توجيه باشد لذا در صورتي كه چنين افعالي از سوي ماموران سر زند جرم و حسب مورد قابل مجازات مقرر در ماده 617 يا محاربه مي باشد هيچ كس حق ندارد از وظيفه يا قدرت خويش سو استفاده نمايد ...

4 – ماده 683 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد : " هر نوع نهب و غارت و اتلاف اموال و اجناس و امتعه يا محصولات كه از طرف جماعتي بيش از سه نفر به نحو قهر و غلبه واقع شود چنانچه محارب شناخته نشود به حبس از دو تا 5 سال محكوم خواهند شد ." با ملاحظه اين ماده كه بين عوام غارتگري معروف است نكات زير بيان مي شود :

نكته اول اينكه فعل مجرمانه يا عنصر مادي جرم ناظر به هر نوع نهب و غارت و اتلاف مي باشد نكته بعد اين كه مرتكبين مي بايست از سه نفر بيشتر باشند سومين نكته اينكه عمل مي بايست به قهر و غلبه ( يعني همراه با خشونت ) صورت گيرد به اين ترتيب بدون وجود هر كدام از اين شرايط عمل مشمول ماده مزبور نخواهد بود نكته چهارم اينكه در صورتي كه عمل به قصد برهم زدن امنيت مردم و رعب و هراس باشد عمل محرابه محسوب مي شود و در غير اين صورت( بدون قصد مزبور) منجر به محكوميت حبس از دو تا 5 سال خواهد بود به اين ترتيب در صورتي كه مغازه هاي مردم مورد غارت قرار گيرد مشمول اين ماده است نكته مهمي كه بايد توضيح داده شود اين است كه در صورتي كه مرتكب يا مرتكبين شناسايي شوند را مي توان مشمول عناوين ديگر من جمله سرقت تخريب عمدي و... قرارداد و الا مورد شامل ماده مزبور مي باشد به عنوان مثال يكي از بانك هاي كشور در صورتي كه مورد دستبرد افراد مشخص قرار گيرد نمي توان از غارت بانك سخن گفت زيرا اين از موارد سرقت از بانك مي باشد كه داراي قانون خاص خود است به زعم ما اين ماده مبهم و نا كارا مي باشد زيرا اولا مجازات آن اندك است ( غير از محاربه ) در ثاني مصاديق مجمل و ناهماهنگ مي باشد زيرا اتلاف را نمي توان به تحريق و تخريب تفسير نمود و عنواني حقوقي مي باشد و نه كيفري در ثاني در صورتي كه بانكي آتش زده شود مورد را نمي توان به لحاظ ابهام شامل اين ماده قرارداد حتي اگر به قصد بر هم زدن امنيت عمومي باشد تنها مي توان با عنايت به ماده 675 قانون مجازات اسلامي به عنوان تحريق عمدي ( آنهم در صورتي كه به قصد مقابله با نظام نباشد مجازات كرد ) بديهي است كه در مورد اخير نيز مي بايست مورد از موارد مقابله با حكومت باشد تا مجازات محارب را در نظر گرفت در خصوص اين مورد ( يعني تبصره ماده 675 ) ذكري از رعب و هراس و بر هم زدن امنيت به ميان نيامده است با اين حال به مانند ساير موارد ديگر كه در قانون عنوان عام محاربه بيان شده است بدون اينكه عناصر قانوني - مادي آن بيان شده باشد ( كه اين يكي از ايرادات اساسي به قانون مجازات اسلامي مي باشد ) رويه قضايي اين موارد را محاربه تلقي مي نمايد به هر حال هر گونه تحريق در اموال توسط شورشيان و نيز هر نوع نهب و غارت و اتلاف اموال با كيفيت مرقوم در ماده 683 و نيز تخريب و تحريق و يا هر نوع خرابكاري ديگر در وسايل و تاسيسات مورد استفاده عمومي از جمله تاسيسات برق ( ماده 687 ) در جريان شورش و نا آرامي حسب مورد مجازاتهاي معين شده در قانون يا اعدام ( در صورتي كه محاربه باشد ) را خواهد داشت به اين ترتيب بر حسب ماده 687 در صورتي كه شورشيان مبادرت به از بين بردن خطوط انتقال برق يك منطقه نمايند و اين امر موجب اخلال در نظم و امنيت عمومي شود يا مقابله با حكومت باشد مجازات آن اعدام است همين جا در خصوص مقابله با حكومت مي بايست نكته اي را بيان نمايم و آن اينكه اصولا كسي كه در شورش و بلوا شركت مي كند در وهله اول هدف ( انگيزه ) و قصدش مقابله با يك حكومت يا دولت مي باشد و قصد بر هم زدن امنيت ونظم عمومي را در ذهن ندارد هر چند در عمل منجر به بر هم خوردن نظم و امنيت شود لذا در اين موارد مي توا



جمعه 9 شهريور 1397

راه هاي خدمت گزاري چيست؟

راه هاي خدمت گزاري چيست؟

راه هاي خدمت گزاري چيست؟ همانگونه که همه ميدانند راه خدمت گزاري فقط رفع نيازهاي مادي روزمره نيست بلکه...توجه به نکات جزئي بيش تر مي تواند باعث رضايت عموم مردم شود . در نتيجه دولت بايد سعي کند بيش تر به نيازهايي توجه کند که بيش تر مورد نياز مردم است مانند نيازهاي فرهنگي ، ورزشي ، آموزشي ، امکانات تفريحي و... امکانات فرهنگي : متاسفانه به اين نياز مردم کمتر توجه مي شود و محدوديت هاي زيادي براي افراد پيش مي آورد براي مثال کمبود کتابخانه ها ، سرعت بسيار پايين اينترنت کشور(همچنين قيمت بالاي آن) ، دسترسي نداشتن کتابخانه هاي عمومي به کتاب هاي الکترونيک و کمبود کتاب از جمله ي اين محدوديت هاي ضربه زننده به ريشه هاي علمي و فرهنگي کشور به حساب مي آيد که اميدواريم دولت جمهوري اسلامي ايران در سايه ي عدل حق تعالي بتواند هر چه زود تر کمبود هاي اين بخش اساسي جامعه را برطرف کند. ورزش: خوشبختانه در اين بخش کمبود زيادي احساس نمي شود وجود سالن هاي متعدد ورزشي تازه ساخت در سراسر کشور که اکثرا براي عموم مردم رايگان نيز مي باشد باعث رضايت جوانان شده است. همچنين موفقيت هاي نوجوانان کشور ما در مسابقات بين المللي بيانگر اين موضوع مي باشد. آموزشي:اين بخش تقريبا در حال پيش رفت مي باشد . بافت هاي قديمي مدارس عوض شده و يا مرمت شده اند ، اما هنوز در بعضي از روستاهاي کشور پسران و دختراني هستند که به دليل نداشتن مدرسه و دور بودن آن از نعمت تحصيل محروم اند !!!. امکانات تفريحي : در اين بخش نيز تلاش هاي فراوان صورت گرفته اما فقط در بعضي از شهرهاي مطرح کشور و باز هم شهرهايي وجود دارند که از نظر تفريحي در جايگاه خوبي هستند اما توجهي به آنها صورت نمي گيرد.

خدمت گزاري در جامعه جامعه ي خدمت گزار دولت خدمت گزار نتيجه ي خدمت گزاري چيست خدمت در راه عدالت نقش دانش آموزان در خدمت گزاري عدالت و خدمت خدمت گزاري يعني چه چگونه خدمت گزار خوبي باشيم پرسش مهر 9 تاثير خدمت گزاري فرهنگ خدمت گزاري روحيه يخدمت گزاري دمت گزاري در جامعه جامعه ي خدمت گزار دولت خدمت گزار نتيجه ي خدمت گزاري چيست خدمت در راه عدالت نقش دانش آموزان در خدمت گزاري عدالت و خدمت خدمت گزاري يعني چه چگونه خدمت گزار خوبي باشيم پرسش مهر 9 تاثير خدمت گزاري فرهنگ خدمت گزاري روحيه يخدمت گزاري

مقدمّه

مقصود از «الگو» و «اسوه»پذيري حالتي است که انسان به هنگام پي‏روي از غير خود پيدا مي‏کند. فردي که از او پي‏روي مي‏شود، ممکن است اسوه نيک يا بد باشد. در قرآن کريم، گاه به صراحت و گاه بدون تصريح، به پي‏روي از کسي سفارش مي‏کند. از جمله حضرت ابراهيم عليه‏السلام الگو معرفي شده است: «قد کانت لکم اسوة حسنه في ابراهيم والذين معه» (ممتحنه: 4)؛ قطعا براي شما در (پي‏روي از) ابراهيم و کساني که با اويند، سرمشقي نيکوست.

در مورد پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نيز مي‏فرمايد: «لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنةٌ لمن کان يرجوا اللّه و اليومَ الاخر و ذَکَر اللّه کثيرا» (احزاب :21)؛ براي شما در (زندگي) رسول خدا الگوي نيکويي است، براي آن‏ها که اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مي‏کنند.

امام علي عليه‏السلام ؛ الگوي خدمت رساني

تاريخ و شرح حال بزرگان عالم و شخصيت‏هاي آسماني براي هرکس بهترين سرمشق و عالي‏ترين الگوي زندگي است. در اين ميان، شرح زندگي امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام ، دوّمين شخصيت جهان انسانيت، از اهميّت خاصي برخوردار است؛ چه اين‏که بررسي زندگاني ايشان روح فضيلت، پاکي، ايمان، تقوا، فداکاري، استقامت، شجاعت، فتوّت، و پي‏روي از حق را در خواننده تقويت مي‏کند.


پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در شأن امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: «ما عَرَفَکَ حقَّ معرفتک غيرُاللهِ و غيري»؛(1) غير از خدا و من هيچ کس ديگري حق معرفت تو را نشناخت.

آري، ابعاد گوناگون آن شخصيت بي‏همتا، قابل وصف و شمارش نيستند. يکي از ابعاد زندگاني آن بزرگوار، خدمت‏رساني و توجه به نيازمندان است. آن حضرت در اين راه يک لحظه آرام نداشت و در اين راه، تمامي سعي و تلاش خويش را به کار مي‏برد و ديگران را نيز بدين امر مهم تشويق مي‏نمود.

در اين متن کلمات خدمت به رنگ زرد نشان داده شده اند

درنگي در مفهوم خدمت

اگر عبادت بزرگ‏ترين فلسفه آفرينش است که: «و َما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلاّ لِيَعْبُدُونِ»(1)؛ «جن و انسان را خلق نکردم، مگر به خاطر اين که عبادتم کنند»، برگزيدگان الهي، عابدترين بندگان خدا خواهند بود و اگر از والاترين مظاهر عبادت، «خدمت به خلق» است که: «مَنْ سَعي في حاجَةِ اَخيهِ الْمُؤْمِنِ فَکَأَنَّما عَبَدَالله‏َ تِسْعَةَ آلافِ سَنَةٍ صائِما نَهارَهُ قائِما لَيْلَهُ؛(2) هر فردي که در برآوردن نياز برادر مؤمنش تلاش کند، گويا نُه ‏هزار سال خداوند را عبادت کرده، در حالي که روزها را روزه‏دار و شبها را شب زنده‏دار بوده است.» برگزيدگان الهي، انبيا و معصومان، خدمتگزارترين افراد به مردم خواهند بود؛ زيرا آنان اسوه و شاخص‏اند و درخت کمال در وجودشان به بالنده‏ترين شکل سر به فلک کشيده است.

آيه الهي خطاب به پيامبر اکرم صلي ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله را به ياد آوريم که مي‏فرمايد: «وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ»(3)؛ پر و بال خود را براي مؤمناني که پيرو تو هستند، بگستران.» واژه «خفض جناح» که سه بار در قرآن کريم به کار رفته است، به کنايه از کمال مهرورزي، عطوفت و خدمتگزاري خالصانه و متواضعانه حکايت مي‏کند.

خدمتگزاران واقعي، انبيا و اوصيا و مؤمنان به آنان هستند؛ چه بي‏پرده و صريح مي‏توان اين ادعا را در حديث آسماني امام صادق عليه‏السلام يافت که فرمود: «ما آمَنَ بِالله‏ِ وَلا بِمُحَمَّدٍ وَلا بِعَلِيٍّ مَنْ اِذا اَتاهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ في حاجَةٍ لَمْ يَضْحَکْ في وَجْهِهِ فَإِنْ کانَتْ حاجَتُهُ عِنْدَهُ سارَعَ اِلي قَضائِها وَ اِنْ لَمْ يَکُنْ عِنْدَهُ تَکَلَّفَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِهِ حَتّي يَقْضِيَها لَهُ فَإِذا کانَ بِخِلافِ ما وَ صفْتُهُ فَلا وَلايَةَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ؛(4) به خدا و محمد صلي‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله و علي عليه‏السلام ايمان نياورده است کسي که هنگامي که برادر ديني‏اش به خاطر حاجتي نزد او آيد، با خوشرويي برخورد نکند. پس اگر توان دارد، نياز او را به سرعت برطرف کند و اگر توان ندارد با کمک ديگري حل کند، اگر بر خلاف آنچه توصيف کردم باشد، پس بين ما و او ولايتي نخواهد بود.»

به خدا و محمد صلي‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله و علي عليه‏السلام ايمان نياورده است کسي که هنگامي که برادر ديني‏اش به خاطر حاجتي نزد او آيد، با خوشرويي برخورد نکند. پس اگر توان دارد، نياز او را به سرعت برطرف کند و اگر توان ندارد با کمک ديگري حل کند، اگر بر خلاف آنچه توصيف کردم باشد، پس بين ما و او ولايتي نخواهد بود.»

با اين ديدگاه، کساني نزد خدا دوست داشتني‏تر خواهند بود که نسبت به ديگران گامي به اين هدف نزديک‏تر باشند. اين سخن قدسي را به ياد آوريم که: «اَلْخَلْقُ عِيالي فَأَحَبُّهُمْ اِلَيَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ اَسْعاهُمْ في حَوائِجِهِمْ(5)؛ مردم خانواده من هستند. پس محبوب‏ترين آنها نزد من، مهربان‏ترين و کوشاترين آنها در رفع نيازهاي مردم است.»

اينک خدمت را در سيره و سخن حضرت جواد عليه السلام مرور مي‏کنيم.



1. بايدها و نبايدهاي خدمت‏رساني

اخلاص

شرط پذيرش هر عملي، از جمله خدمت به مردم، اخلاص است و مؤمن بايد به انگيزه جلب رضايت الهي خدمتگزار عيال الله‏ باشد و هر چه ناخالصي در عمل بيشتر باشد، درجه مطلوبيت آن هم پايين‏تر خواهد آمد. علاوه بر دخالت اخلاص در اصل عمل،(6) از ديدگاه امام جواد عليه‏السلام در تداوم اعمال نيز بايد اخلاص جاري باشد. چه بسا عملي که انجام آن با خلوص است، ولي عامل به آن بعد از عمل، آن را به ريا و ناخالصي آلوده و از درجه مقبوليت الهي ساقط مي‏کند؛ لذا امام جواد عليه‏السلام فرمود: «اَلاْبْقاءُ عَلَي الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ(7)؛ بقاي بر عمل سخت‏تر از خود عمل است.» و آن‏گاه که پرسيدند بقاي بر عمل يعني چه؟ فرمود: «يَصِلُ الرَّجُلَ بِصِلَةٍ وَيُنْفِقُ نَفَقَةً لِلّهِ وَحْدَهُ لا شَريکَ لَهُ فَکُتِبَ لَهُ سِرّا ثُمَّ يَذْکُرُها و تُمْحي فَتُکْتَبُ لَهُ عَلانِيَةً، ثُمَّ يَذْکُرُها فَتُمْحي وَ تُکْتَبُ لَهُ رِياءً(8)؛ مردي هديه‏اي مي‏دهد و براي خداي يگانه بي‏شريک انفاقي مي‏کند، پس برايش به عنوان «عمل پنهاني» نوشته مي‏شود. سپس او کارش را يادآوري مي‏کند، در اين وقت عنوان قبلي محو مي‏شود و «عمل آشکار» برايش نوشته مي‏شود. آن مرد دوباره عملش را يادآوري مي‏کند پس عنوان قبلي محو مي‏شود و برايش "عمل ريايي" نوشته مي‏شود.»

پرهيز از اذيت

فرد خدمت‏رسان علاوه بر اخلاص، بايد از هر نوع رفتاري که موجبات رنجش مددجو را فراهم آورد، پرهيز کند. همچنين بايد به خاطر خدمت خود به يک مؤمن، به منت‏گذاري و يا اذيت ديگر مؤمنان هم نپردازد. حکايتي از امام جواد عليه‏السلام در اين‏باره راهگشا است:


مردي نزد امام جواد عليه‏السلام آمد که بسيار خوشحال و مسرور به نظر مي‏رسيد. امام از علت خوشحالي‏اش پرسيد. او گفت: يابن رسول الله‏، از پدرت شنيدم که مي‏فرمود: «شايسته‏ترين روز براي شادي بنده، روزي است که در آن انسان توفيق نيکي و انفاق به برادران مؤمنش يابد.» و امروز ده نفر از برادران ديني که فقير و عيال‏وار بودند از فلان شهرها به نزد من آمدند و من هم به هر کدام چيزي دادم، براي همين هم مسرورم.

امام جواد عليه‏السلام به او فرمود: «لَعَمْري اِنَّکَ حَقيقٌ بِاَنْ تَسُرَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ اَحْبَطْتَهُ، اَوْ لَمْ تُحْبِطْهُ فيما بَعْدُ؛ به جانم سوگند! شايسته است مسرور باشي، اگر کار خود را بي‏اثر نساخته باشي و يا بعدا حبط و بي‏اثر نسازي.» او با شگفتي پرسيد: با اين که از شيعيان خالص شمايم، چگونه عمل نيک من پوچ مي‏شود؟

از ديدگاه امام جواد عليه‏السلام در تداوم اعمال نيز بايد اخلاص جاري باشد. چه بسا عملي که انجام آن با خلوص است، ولي عامل به آن بعد از عمل، آن را به ريا و ناخالصي آلوده و از درجه مقبوليت الهي ساقط مي‏کند؛ لذا امام جواد عليه‏السلام فرمود: بقاي بر عمل سخت‏تر از خود عمل است.» و آن‏گاه که پرسيدند بقاي بر عمل يعني چه؟ فرمود: مردي هديه‏اي مي‏دهد و براي خداي يگانه بي‏شريک انفاقي مي‏کند، پس برايش به عنوان «عمل پنهاني» نوشته مي‏شود. سپس او کارش را يادآوري مي‏کند، در اين وقت عنوان قبلي محو مي‏شود و «عمل آشکار» برايش نوشته مي‏شود. آن مرد دوباره عملش را يادآوري مي‏کند پس عنوان قبلي محو مي‏شود و برايش "عمل ريايي" نوشته مي‏شود.»

فرمود: «با همين سخني که گفتي، کارهاي نيک و انفاقهاي خود را حبط کردي.» او توضيح خواست و امام فرمود: اين آيه را بخوان «يا اَيُّها الَّذينَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالاَْذي»(9)؛ «اي مؤمنان بخششهاي خود را با منت و اذيت باطل نکنيد.»


گفت: من که به آن افراد منت نگذاشتم و آزار ندادم! امام فرمود: «خدا فرموده: بخششهاي خود را با منت و آزار باطل نسازيد، نفرموده تنها منت و آزار بر آنان که مي‏بخشيد، بلکه خواه بر آنان خواه بر ديگري. آيا به نظر تو آزار به آنان شديدتر است يا آزار به فرشتگان مراقب اعمال تو و فرشتگان مقرب الهي و يا آزار به ما؟»

مرد گفت: البته آزار به فرشتگان و شما. امام فرمود: تو فرشتگان و ما را آزردي و عمل خود را باطل کردي. مرد پرسيد: چرا باطل کردم و شما را آزردم؟ فرمود: اين که گفتي: «چگونه باطل نمودم با اين که از شيعيان خالص شما هستم؟» واي بر تو! آيا مي‏داني شيعه خالص ما کيست؟ شيعه خالص ما «حزبيل» مؤمن آل فرعون و «حبيب نجار» صاحب يس و ... و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. تو خود را در صف اين افراد برجسته قرار دادي و ما و فرشتگان را آزردي.

آن مرد بعد از اعتراف به تقصير و استغفار، پرسيد: پس چه بگويم؟ امام فرمود: بگو من از دوستان شما هستم. دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن مي‏دارم. او چنان گفت و امام جواد عليه‏السلام فرمود: «اَلاْنَ قَدْ عادَتْ اِلَيْکَ مَثُوباتُ صَدَقاتِکَ وَ زالَ عَنْها الاِْحْباطُ؛(10) الان پاداشهاي بخششهايت به تو بازگشت و حبط و بي‏اثري از آنها زايل شد.»

خدمت در حد توان

مردي خدمت امام جواد عليه‏السلام آمد و گفت: به اندازه جوانمردي‏ات به من کمک کن. امام فرمود: اين‏قدر نمي‏توانم. گفت پس به اندازه جوانمردي خودم، کمک کن. فرمود: اين را مي‏توانم. اي غلام! صد دينار به او بده.(11)



نابودي نعمت

امام جواد عليه‏السلام مي‏فرمايد: «اِنَّ لِلّهِ عِبادا يَخُصُّهُمْ بِالنِّعَمِ وَ يُقِرُّها فيهِمْ ما بَذَلُوها فَإِذا مَنَعُوها نَزَعَها عَنْهُمْ وَ حَوَّلَها اِلي غَيْرِهِمْ(12)؛ خداوند بندگاني دارد که نعمتهايش را به آنان اختصاص داده است و مقرر کرده است از آن بذل و بخشش کنند و اگر خودداري کنند، از آنان مي‏گيرد و به ديگران منتقل مي‏کند.»

بر اين اساس، امام جواد عليه‏السلام قرار گرفتن و تمرکز نعمتها در دست برخي افراد را سنّت و خواسته‏اي الهي مي‏داند که امري هدفمند است و هدف از آن هم، واگذاري به ديگران مي‏باشد؛ لذا صاحبان مال و جاه و مقام و موقعيت بايد آنچه را به دست مي‏آورند، اولاً نعمت و سپرده الهي بدانند و ثانيا واگذاري و خدمت به مردم را وظيفه خود بدانند و ثالثا مطمئن باشند که در صورت ترک وظيفه، همان خدايي که اين نعمتها و امکانات را به آنان سپرده است، توان بازپس‏گيري و واگذاري آن را به افراد ديگر دارد.

امام جواد عليه‏السلام در حديثي ديگر، به طبيعي بودن اين وضعيت و سنت الهي بودن آن چنين اشاره مي‏کند: «ما عَظُمَتْ نِعْمَةُ الله‏ِ عَلي اَحَدٍ اِلاّ عَظُمَتْ عَلَيْهِ حَوائِجُ النّاسِ، فَمَنْ لَمْ يَحْتَمِلْ تِلْکَ الْمَئونَةَ عَرَضَ النِّعْمَةَ لِلزَّوالِ(13)؛ نعمت خدا بر کسي زياد نمي‏شود، مگر اين که نياز مردم هم به او بيشتر مي‏شود. پس کسي که اين زحمت را تحمل نکند، نعمت را در معرض زوال قرار مي‏دهد.»

مرز خدمت

خدمتگزاري نيز مانند هر رفتار اجتماعي ديگر مرزي دارد و طبعا بايد به انسانهايي خدمت کرد که اهليت خدمت را دارند، نه آن که با ارائه خدمت، در مسير غير الهي‏شان مستحکم‏تر شوند. براي همين، اهلبيت عليهم‏السلام هرگاه ارائه خدمت به منحرفان، عامل جذب و تأليف قلوب و هدايت آنان مي‏شد، از هيچ نوع خدمت و حتي گذشت از توهينها و ... دريغ نداشتند. و در کنار آن، هرگاه هم که تشخيص مي‏دادند خدمت رساني به يک شخص منحرف موجب تقويت و يا رسميت وي مي‏شود، از آن پرهيز مي‏کردند. نمونه‏اي از رفتارهاي امام جواد عليه‏السلام در اين‏باره را مي‏خوانيم:

* علي بن مهزيار مي‏گويد: به امام جواد عليه‏السلام نوشتم: فدايت شوم! پشت سر کسي که قائل به جسمانيت خداست، نماز بخوانم؟ فرمود: «لا تُصَلُّوا خَلْفَهُمْ وَلا تُعْطُوهُمُ الزَّکاةَ وَابْرَؤُوا مِنْهُمْ بَرِئَ الله‏ُ مِنْهُمْ(14)؛ پشت سرشان نماز نخوانيد و چيزي از زکات به آنها ندهيد و از آنان بيزاري بجوييد که خدا از آنان بيزار است.»

امام جواد عليه‏السلام مي‏فرمود: «ثَلاثٌ يَبْلُغَنَّ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّه‏ِ: کَثْرَةُ الاِْسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ کَثْرَةُ الصَّدَقَةِ(16)؛ سه چيز بنده را به مقام رضوان الهي مي‏رساند: استغفار زياد، فروتني با مردم و زياد صدقه دادن.»

2. آثار خدمت‏رساني

رضايت الهي

امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمود: «مسلماني نياز مسلماني را برآورده نمي‏سازد، مگر اين که خداي تبارک و تعالي به او مي‏فرمايد: ثواب کار تو با من است و به کمتر از بهشت براي تو راضي نمي‏شوم.»(15)

امام جواد عليه‏السلام مي‏فرمود: «ثَلاثٌ يَبْلُغَنَّ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّه‏ِ: کَثْرَةُ الاِْسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ کَثْرَةُ الصَّدَقَةِ(16)؛ سه چيز بنده را به مقام رضوان الهي مي‏رساند: استغفار زياد، فروتني با مردم و زياد صدقه دادن.»

پاداش، مباهات و نام نيک

امام جواد عليه‏السلام مي‏فرمود: «اَهْلُ الْمَعْرُوفِ اِلَي اصْطِناعِهِ اَحْوَجُ مِنْ اَهْلِ الْحاجَةِ اِلَيْهِ، لاَِنَّ لَهُ اَجْرَهُ وَ فَخْرَهُ وَ ذِکْرَهُ، فَمَهْما اِصْطَنَعَ الرَّجُلُ مِنْ مَعْرُوفٍ، فَاِنَّما يَبْدَأُ فيهِ بِنَفْسِهِ فَلا يَطْلُبَنَّ شُکْرَ ما صَنَعَ اِلي نَفْسِهِ مِنْ غَيْرِهِ(17)؛ اهل نيکوکاري، به کار خيرش بيشتر از نيازمندان به خير، محتاج است؛ چون پاداش و مباهات و نام آن کار براي نيکوکار است. پس سه چيز بنده را به مقام رضوان الهي مي‏رساند: استغفار زياد، فروتني با مردم و زياد صدقه دادن.

مردي کار خوبي کرد، از خودش شروع کرده است؛ لذا تشکر بابت کارش را از ديگران نبايد بخواهد.»

همانا کساني که يتيمان آل محمد را سرپرستي کنند که از امامشان جدا شده‏اند، و در جهل خود سرگردان‏اند و در دست شياطين‏شان و ناصبيهايي که دشمن ما هستند، اسيرند، پس از دست آنان نجاتشان دهند و از سرگرداني و قهر شيطانها با بازگرداندن وسوسه‏هايشان و از قهر ناصبيها با آوردن حجتهاي خدايشان و دليلهاي ائمه خويش خارج سازند، نزد خداوند بر عابد به بهترين موقعها برتري داده مي‏شوند؛ بيشتر از برتري آسمان بر زمين و عرش و کرسي و حجابها [بر آسمان] و برتري آنها بر اين عابد، مانند برتري ماه شب چهارده بر کوچکترين ستاره در آسمان است.»

برتري بر عابد، نتيجه خدمت عقيدتي

عمل خدمت‏رساني ارزشي عمومي دارد؛ اما برخي از خدمات، و از جمله خدمت فرهنگي و نجات دادن کساني که در معرض گمراهي و انحراف فکري قرار دارند، ارزش افزون‏تري دارد. امام جواد عليه‏السلام ارزش شگفت‏آوري را براي خدمت به ايتام آل محمد يادآور مي‏شود و مي‏فرمايد:

«اِنَّ مَنْ تَکَفَّلَ بِأَيْتامِ آلِ مُحَمَّدٍ الْمُنْقَطِعينَ عَنْ اِمامِهِمْ، الَمُتَحَيِّرينَ في جَهْلِهِمْ، اَلأَْسْراءِ في اَيْدي شَياطينِهِمْ وَ في اَيْدِي النَّواصِبِ مِنْ اَعْدائِنا فَاسْتَنْقَذَهُمْ مِنْهُمْ وَأَخْرَجَهُمْ مِنْ حَيْرَتِهِمْ وَ قَهْرِ الشَّياطينَ بِرَدِّ وَساوِسِهِمْ وَ قَهْرِ النّاصِبينَ بِحُجَجِ رَبِّهِمْ وَ دَليلِ اَئِمَّتِهِمْ، لَيُفَضَّلُونَ عِنْدَ الله‏ِ تَعالي عَلَي الْعابِدِ بِاَفْضَلِ الْمَواقِعِ بِاَکْثَرَ مِنْ فَضْلِ السَّماءِ عَلَي الاَْرْضِ وَالْعَرْشِ وَالْکُرْسِيِّ وَالْحُجُبِ [عَلَي السَّماءِ] وَ فَضْلُهُمْ عَلي هذا الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ عَلي اَخْفي کَوْکَبٍ فِي السَّماءِ(18)؛ همانا کساني که يتيمان آل محمد را سرپرستي کنند که از امامشان جدا شده‏اند، و در جهل خود سرگردان‏اند و در دست شياطين‏شان و ناصبيهايي که دشمن ما هستند، اسيرند، پس از دست آنان نجاتشان دهند و از سرگرداني و قهر شيطانها با بازگرداندن وسوسه‏هايشان و از قهر ناصبيها با آوردن حجتهاي خدايشان و دليلهاي ائمه خويش خارج سازند، نزد خداوند بر عابد به بهترين موقعها برتري داده مي‏شوند؛ بيشتر از برتري آسمان بر زمين و عرش و کرسي و حجابها [بر آسمان] و برتري آنها بر اين عابد، مانند برتري ماه شب چهارده بر کوچکترين ستاره در آسمان است.»

پينوشتها:

1. الذاريات/56.

2. بحارالانوار، ج71، ص315. (قال رسول الله‏ صلي ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله).

3. شعرا/215؛ امام علي عليه‏السلام هم مي‏فرمود: «وَاخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَناحَکَ وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ وَأَلِنْ جانِبَکَ وَآسِ بَيْنَهُمْ...» (نهج البلاغه، نامه 46).

4. بحارالانوار، ج72، ص176.

5. کافي، ج2، ص199.

6. قال علي عليه‏السلام: «لا يَسْتَقيمُ قَضاءُ الْحَوائِجِ اِلاّ بِثَلاثٍ بِاسْتِصْغارِها لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِکْتامِها لِتَظْهَرَ وَب ِتَعْجيلِها لِتَهْنُؤَ.» (نهج البلاغه، فيض، ص1131).

7. کافي، ج2، ص296/ بحارالانوار، ج67، ص233.

8. همان.

9. بقره/264.

10. تفسير منسوب به امام حسن عسکري عليه‏السلام ، ص314/ بحارالانوار، ج68، ص159.

11. کشف الغمه، ج2، ص368/ حلية الابرار، ج2، ص 408، (در روايت آمده است: يا غلام اعطه مائة دينار. اما بعضي به اشتباه 200 دينار نوشته‏اند.)

12. کشف الغمه، ج2، ص364/ فصول المهمه، ص261/ بحارالانوار، ج78، ص79.

13. فصول المهمه، ص261/ بحارالانوار، ج78، ص79 و روايتي مانند آن را در نهج البلاغه، حکمت 373 مشاهده نماييد.

14. امالي صدوق، ص352/ بحارالانوار، ج3، ص292/ مباحثي پيرامون اين روايت در بحارالانوار نقل شده است.

15. بحارالانوار، ج73، ص312.

16. کشف الغمه، ج2، ص349/ بحارالانوار، ج75، ص81.

17. بحارالانوار، ج 75، ص 79.

18. تفسير منسوب به امام حسن عسکري عليه‏السلام ، ص344/ الاحتجاج، ج1، ص17.

منبع:

مجله ‏مبلغان، ش 61 ، محمد عابدي .




دانلود پایان نامه مقاله تحقیق




جمعه 9 شهريور 1397

سنسورها : انواع و کارکرد

سنسورها :

آيا تا کنون درباره سنسورهای موجود در خودروهای انژکتوری چيزی شنيده ايد. آيا می دانيد سنسور دما چيست؟ آيا می دانيد وظيفه استپ موتور چيست؟

1- سنسور دماي هوا (ATS(

اين سنسور در مسير دستگاه هواي هواكش قرار گرفته است و اطلاعات مربوت به دماي هوا و مقدار هواي ورودي را به موتور را به واحد كنترل الكترونيكي ارسال مي‌دارد .

واحد كنترل اين اطلاعات را به جهت تنظيم مقدار پاشش سوخت در مانيفولد ورودي به كار مي‌برد . اين سنسور در واقع يك سنسور حرارتي مي‌باشد كه نوعي مقاومت است كه آن با دماي هواي ورودي تغيير مي‌كند بر اساس ولتاژ خروجي ، كامپيوتر موتور دماي هواي ورودي را تعين كرده و مطابق با آن ميزان سوخت تزريقي را تنظيم مي‌كند .

2- سنسور دماي آب (CTS (

اين سنسور بر روي سر سيلندر و بر روي منيفولد هوا قرار گرفته است . اين سنسور اطلاعات مربوط به درجه حرارت آب خنك كننده را توسط يك مقاومت حساس در برابر حرارت به واحد كنترل موتور بر اساس ولتاژ خروجي سنسور مربوطه ، گرم شدن موتور را تشخيص داده و در نتيجه مخلوط مناسبي از هوا و بنزين را در هنگامي كه موتور سرد است فراهم مي‌كند .

3- سنسور فشار هواي منيفولد ( MAP(

اي سنسور توسط يك شيلنگ ميزان خلأ‌داخل منيفولد را حس كرده و اختلاف ولتاژ را به واحد ECU ارسال مي‌دارد اين سنسور بر روي بدنه خودرو در كنار ECU و شير برقي EGR و كنيستر قرار دارد . ECU توسط اين اطلاعات نيازمنديهاي سوخت دستگاه را تعين كرده و به انژكتورها دستور پاشش سوخت را ارسال مي‌دارد اين سنسور داراي ولتاژ 5 ولت مي‌باشد فشار مطلق برابر است با فشار بارمتريك منهاي خلايي كه توسط پيستونها ايجاد مي‌شود . به طور مثال اگر فشار بارومتريك در سطح دريا برابرHg 30 و خلا مانيفولد برابر Hg20 در اين صورت فشار مطلق برابر Hg 10 مي‌باشد . تمامي سنسورهاي MAP به اين طريق عمل مي‌كنند .

4- سنسور اكسيژن

اين سنسور مقدار اكسيژن گازهاي خروجي را كه در منيفولد دود مي‌باشند اندازه گرفته و ولتاژي مناسب با اكسيژن موجود در سيستم كه نشانه رقيق يا غني بودن مخلوط مي‌باشد به واحد ECU ارسال مي‌كند ولتاز كم نشانه زياد بودن اكسيژن و ولتاژ زياد نشانه مك بودن اكسيژن است .كنترل سوخت در اين سيستم به روش حلقه بسته انجام مي‌گيرد بنا بر اين سنسور اكسيژنزماني فعال مي گردد كه دماي موتور به حد نرمال رسيده باشد . (300درجه سانتيگراد (

اين سنسور به سنسور تك سيم ( Unheated ) معروف است و تمامي اطلاعات از اين طريق به ECU منتقل مي‌گردد و اين واحد نيز تزريق سوخت را بر حسب نياز تغيير مي دهد .

اين سنسور در مسير جريان گازهاي خروجي نصب مي‌شود . با دانستن مقدار اكسيژن در گازهاي خروجي ECU مقدار مخلوط سوخت و هوا را محاسبه خواهد كرد واحد ECU از سيگنالهاي ارسال شده از سنسور O2 استفاده مي‌كند ( به عنوان يكي از پارامترهايي كه زمان پاشش را محاسبه مي‌كند .

روش استفاده از حلقه بسته به اين جهت به كار مي رود تا موتور را تا حد امكان در يك نسبت استوكيومتريك (سوخت / هوا 1 :7/14 ( نگه دارد .( در موقعيتهايي كه بار كمتري به موتور وارد مي‌شود ( . 5- سنسور وضعيت دريچه گاز (TPS ( اين سنسور از يك مقاومت متغير دوراني تشكيل شده است و با گردش محور دريچه گاز مقدار مقاومت تغيير كرده و باعث تغيير در ولتاژ خروجي سنسور موقعيت دريچه گاز مي‌گردد . اين تغيير ولتاژ بهECU ارسال شده ، تا از ميزان باز و بسته بوده دريچه گاز مطلع سازد .

واحد ECU متناسب با درجه باز شدن دريچه گاز و يا به عبارتي ولتاژ خروجي اين سنسور ميزان شتاب را تعين مي‌كند و مطابق با آن بهترين تزريق سوخت را انجام مي‌دهد . اتصال لغزنده اين سنسور با محور دريچه گاز هم محور بوده و با كوچكترين حركت درچه گاز ميزان بازبودن آن را حس كرده و در اثر بار و بسته شدن دريچه گاز ولتاژ خروجي از سنسور تغيير مي‌كند و بر اثر اين تغيير ولتاژ اطلاعات ECU ارسال شده و واحد كنترل موتور نيز مخلوط سوخت مورد نياز را محاسبه مي‌نمايد . اين سنسور بر روي دريچه گاز نصب مي‌گردد .

سنسور دور موتور و موقعيت زاويه ميل‌نگ :

اين سنسور با داشتن دو پايه ارتباطي به ECU ميتواند بصورت امواج سينوسي، اطلاعات مربوطه به دور لحظه اي موتور را به ECU ارسال كند. اين سنسور كه وظيفه بسيار مهمي را بازي مي كند. انتهاي اين سنسور كه داراي يك آهنرباي دائم و يك سيم پيچ است با چرخ دنده هاي فلايويل دور موتور كه كمي جلوتر از فلايويل اصلي موتور است چند ميليمتر فاصله دارد. اين فلايويل ميتوانست شامل 60 دنده منظم باشد كه دو دندانه آن را برداشته اند. حين چرخش فلايويل هنگامي كه محل دو دندانه پاك شده به سر انتهايي سنسور رسيد ، دو پيستون هم كورس دقيقاً در نقطه مرگ بالا قرار دارند. 180 درجه پس از اين ، دو پيستون هم كورس ديگر هم به نقطه مرگ بالا ميرسند. نحوه عملكرد اين سنسور بدين صورت است كه با عبور هر دندانه از جلوي سنسور، يك پالس به ECU فرستاده ميشود. هنگامي كه دندانه هاي پاك شده به سر انتهايي سنسور رسيد ديگر پالسي ارسال نشده و ECU متوجه ميشود كه نقطه مرگ بالا فرا رسيده و بايد دستور پاشش سوخت و جرقه زني را صادر كند. دو دندانه پاك شده با احتساب 60 دندانه در 360 درجه، گستره 12 درجه را شامل ميشوند. اين بدين معناست كه حداكثر آوانس استاتيكي دلكو 12 درجه ميتواند باشد.

اين سنسور از يك ديسك فلزي تشكيل شده است كه بر روي آن شكاف‌هايي در دور رديف شعايي با زاويه معلوم نسبت به يكديگر ايجاد شده است و ديسك را به چهار ناحيه با زاويه 90 درجه تقسيم مي‌كند . دو عدد ديود نوري (LED( و فتوديود در مقابل اين شكافها قرار داده شده است و در اثر گردش ديسك هنگامي كه يك شكاف در مقابل ديود مربوطه قرار مي‌گيرد با ولتاژ پنج ولت در خروجي سنسور ظاهر مي‌گردد . بدين ترتيب دور موتور و وقعيت زاويه‌اي را به واحد (ECU ( هدايت مي‌كند . محل نصب اين سنسور بر روس=ي دلكو مي‌باشد . ECU زمان جرقه را انتخاب كرده و در هنگام روشن شدن موتور زمان جرقه توسط دلكو كنترل مي‌شود . وقتي موتور به كار افتاد زمان جرقه به واحد كنترل ارسال شده و با روشن شدن موتور تعين مي‌شود . هدف زمانبندي در اين است كه با تنظيم زمان جرقه در رابطه با نقطه مرگ بالا حد اكثر قدرت در موتور بدست آيد . آوانس كلي جرقه از روي محاسبه اطلاعات دريافت شده از سنسورهاي موتور كه روي زمانبندي جرقه تاثير مي‌گذارد محاسبه مي‌گردد . واحد كترل موتور اين اطلاعات را از سنسورهاي MAP و و دور موتور حس كرده و مقدار و زمان پاشش سوخت نسبت به ميزان هواي ورودي محاسبه مي‌گردد .

عملگرها ( ACTUATORS ( اطلاعاتي كه واحد كنترل موتور از سنسورها دريافت مي‌كند ، توسط عملگرها فعال مي‌شود تا يك سوخت مناسب را جهت احتراق كامل فراهم سازد . عملگرها شامل اجزاء زير مي‌باشند :

انژكتور :

انژكتور يك سولونوئيد الكتريكي است كه به صورت ديجيتالي عمل مي‌كند ودستكاه ECU انژكتورها را در شرايط مختلف و با ارسال پالسهاي الكتريكي كنترل مي‌كند . هنگامي‌كه جريان الكتريكي به انژكتورها مي‌رسد سولونوئيد دريچه پاشش را باز كرده و در اثر اختلاف فشار مابين لوله سوخت رساني در منيفولد هوا سوخت به صورت پودر شده به پش سوپاپ هوا پاشيده مي‌شود . طول زمان تزريق توسط ECU تعين مي‌گردد . انژكتور از يك سوپاپ سوزني و يك سولونوئيد تشكيل شده است با اعمال ولتاژ به انژكتور سولونوئيد درگير شده و انژكتور را جهت تحويل سوخت باز مي‌كند . هنگامي كه به هر كدام از انژكتورها ولتاژ مي‌رسد سوزن انژكتور آهنربا شده و سمت بالا حركت مي‌كند و بدين ترتيب مسير بنزين ورودي به سيلندر را باز مي‌كنند . با قطع جريان سوزن انژكتور توسط نيروي فنر به جاي خود بر مي‌گردد و نازل بسته مي‌شود .

2- شير برقي ( EGR )

يك نوع سولونوئيد است كه به فرمان ECU باز و بسته مي‌شود يكي از گازهاي آلاينده خروجي از موتور اكسيد ازت مي‌باشد . گاز ازت در درجه حرارت بالا در اتلق احتراق تشكيل مي شود . بدين ترتيب كه پيوند N2 و O2 شكسته شده و با يكديگر تركيبات NOX را مي‌سازند كه مضر جهت محيط زيست مي‌باشند . براي كاهش تشكيل مقدار اكسيد ازت بايستي درجه حرارت حاصل از حرارت را كاهش داد . بدين منظور سيستم EGR طراحي شده است كه به طريق زير عمل مي‌كند . تمامي اين سيستمها به اين طريق عمل مي‌كنند كه كازهاي خروجي را به منيفولد هدايت كرده تا درجه حرارت محفظه احتراق را پائين نگه دارند در نهايت آلودگي خروجي كمتر گردد . شير برقي EGR در حالت عادي باز است يعني هنگامي كه موتور روشن مي‌شود شير برقي با ولتاژ 12 ولت مستقيم فعال شده وسوپاپ آن به وسيله آهن رباي ايجاد شده در سولونوئيد باز مي‌شود و كانال شير را به هواي آزاد وصل مي‌كند بنا بر اين شير مكانيكي EGR كه به وسيله خلا تانك آرامش كار مي‌كند بسته است زماني كه دور موتور ازحالت دور آرام به دور متوسط مي‌رسد جريان الكتريسيته در در شير برقي قطع شده و شيلنگ خلا به به شيلنگ شير مكانيكي EGR وطل مي‌شود در نتيجه مقداري از گاز خروجي از اگزوز به اتاق احتراق جهت كاهش حرارت حاصل از احتراق هدايت مي‌شود بدين ترتيب از تشكيل NOX كاسته مي‌شود با رسال فرمان از ECU به شير برقي EGR سولونوئيد آن باز شده و توسط خلا سوپاپ آن عمل مي‌كند .

شير برقي EGR در موارد زير عمل نخواهد كرد :

1- در حالت كار كرد سرد موتور

2- در حالت دور آرام

3- در بار سنگين موتور

4- شير برقي دور آرام ISC

اين سولونوئيد تامين كننده هواي مورد نياز در مراحل مختلف دور آرام مي‌باشد تا موتور در مراحل مختلف دورهاي موتور بهترين مخلوط سوخت و هوا را داشته باشد . هنگامي‌كه دريچه اصلي گاز بسته مي‌شود يا پا از روي پدال برداشته مي‌شود سنسور دريچه گاز وضعيت را از طريق ارسال سيگنالي به ECU اطلاع مي دهد . در اين صورت شير برقي دور آرام با فرمان ECU باز مي‌شود .

4- شير برقي كنيستر ( استكاني ضد تبخير (

اين سولونوئيد به وسيله دستكاه ECU كنترل مي شود .

پالسهاي الكتريكي دريافت شده از ECU يك حوزه مغناطيسي را در سيم پيچ سولونوئيد ايجاد كرده و در نتيجه هسته آن تحريك شده آن به سمت بالا كشيده مي‌شود و كانال ورودي را به كانال خروجي متصل مي‌نمايد .

بدين ترتيب در هنگام استارت زدن سولونوئيد را تحريك مي‌كند تا بخار بنزين انباشته شده در مخزن كنيستر را به وسيله كانالي كه روي مخزن آرامش قرار دارد به منيفولد ورودي هدايت كند .

5-كوئل

دستگاه كوئل اين سيستم ( خشك ) پرس الكتريكي ساخته شده است

هنگامي كه سوئيچ باز مي‌شود واحد كنترل موتور بر اساس اطلاعات دريافت شده از سنسور دور موتور توسط پالس ارسالي ، جريان سيمپيچ اوليه كوئل را قطع و وصل مي‌كنند و بين دو الكترود شمع ايجاد جرقه مي‌نمايد و بدين ترتيب زمان دقيق جرقه را كنترل مي‌كند

6- رله اصلي

رله اصلي داراي يك كنتاكت است كه در پايين هسته قرار دارد و مقناطيس ايجاد شده توسط سيم‌پيچ بر روي هسته ، عمل كنتاكت را كنترل مي‌كند .

زماني كه سوئيچ باز مي‌شود ولتاژ باتري از سوئيچ به رله اصلي ارسال مي گردد و اين رله وظيفه دارد ولتاژ باتري را به عملگرها منتقل كند .

در نتيجه پمپ سوخت و انژكتورها و سيستم جرقه براي راه‌اندازي موتور فعال مي‌شوند . رله وظيفه دارد كه جريان الكتريكي را به سيستم موتور رسانده و جريان مطمئني را جهت جلوگيري از جريان سوخت در هنگامي كه موتور در حال حركت نمي‌باشد ، توليد كند .

رله ها با يك جريان كم عبور جريان زيادي را امكان پذير مي‌سازد .

7- پمپ سوخت

از نوع پروانه‌اي با موتور DC ، زماني كه سوئيچ باز مي‌شود رله اصلي به وسيله ولتاژ باتري فعال مي‌شود و پمپ سوخت‌رساني را فعال مي‌سازد .

در نهايت سوخت به وسيله پمپ در فضايي اطراف موتور پمپ و مدار سيستم سوخت رساني جريان مي‌يابد و فشار در حدودbar 5/5 ، سيستم سوخت رساني را تغذيه مي‌كند .

بنزين توسط پره‌ها به سمت بالا كشيده مي‌شود . پمپ بنزين در داخل باك نصب شده و هميشه در بنزين شناور است . اين امر سر وصدايناشياز كار پمپ را جذب كرده و هم مانع ايجاد حباب هوا مي‌شود هنگامي كه موتور خاموش است سوپاپ يكطرفه عمل كرده و اين سوپاپ با حفظ كردن فشار بنزين ، امكان روشن كردن موتور داده و مانع از تشكيل بخار در لوله بنزين در دماي بالا مي‌گردد .

سنسور سرعت خودرو Vehicle Speed Sensor:

اين سنسور با داشتن يك پايه خروجي ميتواند بصورت پالس، اطلاعات مربوط به سرعت لحظه اي خودرو را به ECU ارسال كند. محل قرارگيري اين سنسور روي دياق ديفرانسيل است. داخل اين سنسور يك آهنرباي دائم و يك سيم پيچ وجود دارد و با سيم كيلومتر در ارتباط است. نحوه عملكرد اين سنسور بدين ترتيب است كه با چرخش سيم كيلومتر، پالس هايي به ECU مي فرستد. به كمك اين پالس ها ECU سرعت خودرو را محاسبه ميكند. لازم به ذكر است كه درجه كيلومتر و سرعت سنج در پژو همچنان با سيم كيلومتر كار ميكند.

استپ موتور Idling Regulation Step Motor:

وظيفه اصلي اين قطعه، روشن نگه داشتن خودرو در حالت دور آرام است. اين قطعه وظيفه بسيار مهمتري نيز دارد. هنگامي كه كولر را روشن ميكنيم، كمپرسور بار خود را روي موتور وارد ميكند. براي جبران آن، استپ موتور ژيگلور مربوطه را كمي به عقب تر مي كشد. تا خود به خود گاز كمي زياد شود. اگر سنسور ضربه نيز نصب شده بود استپ وظيفه گسترده تري داشت. در اين حالت استپ موتور بايد در هر لحظه سوزن ژيگلور مربوطه را طوري عقب و جلو مي كرد تا ضربه حس شده توسط سنسور ضربه ، ناشي از احتراق ناقص سوخت، به گونه مناسبي جبران شده و يا بهبود يابد. استپ موتور كار ساسات را نيز انجام ميدهد. در هنگامي كه خودرو سرد است سوزن آن طوري تنظيم ميشود كه خودرو با اولين استارت روشن شود. كار ديگر استپ موتور، تنظيم هواي مورد مصرف سيلندرها در زمان رها كردن گاز است. در خودروهايي كه فاقد اين سيستم هستند با رها كردن گاز، تنظيم سوخت و هوا به علت بسته شدن دريچه گاز به هم ميخورد و ديده ميشود كه به هنگام رها كردن گاز، خودرو به طور لحظه اي دود ميكند. اما در اين سيستم با وجود استپ موتور ديگر اين مشكل وجود ندارد. محل قرارگيري استپ موتور ، روي هوزينگ هواي ورودي است.

سنسور موقعيت دريچه گازThrottle Potentiometer :

اين سنسور كه در انتهاي دريچه گاز قرار دارد با اين دريچه كوپل شده است. اين سنسور شامل يك پتانسيومتر ساده است كه سر وسط آن با حركت دريچه گاز ، مي لغزد.

سنسور فشار هواي ورودي Inlet Manifold Pressure Sensor (MAP Sensor(:

اين سنسور كه محل اصلي آن بر روي سيني فن است با يك شيلنگ به ابتداي دريچه هواي ورودي ارتباط دارد. و با هواي ورودي به اين دريچه در تماس مستقيم است. اين سنسور كه از نوع پيزوالكتريك است در واقع يك پتانسيومتر ساده است كه سر وسط آن با فشار هوا لغزيده، عقب و جلو رفته و كار ميكند. نقش اين سنسور از بعضي جهات بسيار مهم است. زيرا در شرايط مختلف فشار هوا(سطح دريا و يا كوهستان( متغير خواهد بود. اگر اين سنسور درست كار نكند ECU ديگر قادر نخواهد بود كه ميزان هواي ورودي را به درستي تعيين نمايد.

سنسور دماي هواي ورودي Inlet Air Termistor :

سنسور دماي هواي داراي ويژگي خاصي است كه بر مبناي آن ميتواند اطلاعات دماي هواي ورودي را به ECU برساند. اين سنسور در ابتداي دريچه هواي ورودي قرار دارد و با هواي ورودي اين دريچه در تماس مستقيم است. نقش اين سنسور از بعضي جهات بسيار مهم است زيرا در شرايط مختلف دمايي، وزن هواي موجود در يك حجم بخصوص، ثابت نيست. در دماي پايين چگالي هوا افزايش يافته و در دماي بالا كاهش مي يابد. پس اگر اين سنسور درست كار نكند ECU ديگر قادر نخواهد بود كه ميزان هواي ورودي را به درستي تعيين نمايد. گستره تغييرات مقاومت اين سنسور حدود 150 اهم تا 4 كيلو اهم است.

دانلود پایان نامه مقاله تحقیق

گرمكن هوزينگ دريچه گاز Throttle Housing Heater Resistor :

اين المنت گرم كننده كه يك مقاومت حرارتي از نوع PTC است در هوزينگ هواي ورودي و در كنار دريچه گاز نصب شده است. و بلافاصله پس از باز كردن سوئيچ شروع به كار ميكند. اين المنت براي گرم نمودن نسبي دريچه گاز و جلوگيري از يخ زدگي اين دريچه در روزهاي سرد و مرطوب بكار رفته و نهايتاً باعث جلوگيري از يخ زدگي دريچه گاز و منافذ هواي دور آرام ميشود. در ابتدا، جريان عبوري از المنت زياد است اما با افزايش دما مقاومت اين المنت افزايش يافته و جريان كمي از آن عبور ميكند. اما قطع نمي شود. لذا همواره اين دريچه و اين مسير گرم مي ماند. اهم گرمكن هوزينگ دريچه گاز در دماي معمولي حدود 12 اهم است. محل قرارگيري فيوز گرمكن در جعبه سياه رنگ داخل اتاق موتور سمت كمك فنر شاگرد است. فرق گرمكن كاربراتور با گرمكن سيستم انژكتوري اين است كه گرمكن كاربراتور براي گرم كردن نسبي مسير سوخت و هواي دور آرام به كار رفته اما گرمكن سيستم انژكتوري براي گرم كردن هوزينگ دريچه گاز به كار ميرود.

سنسور دماي آب رادياتور Colant Termistor :

سنسور دماي آب داراي ويژگي خاصي است كه بر مبناي آن ميتواند اطلاعات دماي آب رادياتور را به ECU برساند. وظيفه اين سنسور رسانيدن اطلاعات دماي آب رادياتور به ECU است. لذا زمان تحريك رله قطع كن كولر و متعاقب آن قطع كلاچ كولر در دماي 107 درجه سانتيگراد را اين سنسور به ECU خبر ميدهد.





جمعه 9 شهريور 1397

روش هاي ياددهي و يادگيري

مقدمه:

علم داشتن،به عبارتي به معناي داشتن اطلاعات است . يعني كسي را كه اطلاعات زيادي را درمغزخود جا داده است ، عالم مي شماريم . اما اگر دقيق ترشويم و بخواهيم بدانيم كه آن دانستني ها چگونه حاصل آمده اند، ناچاريم به روش علم هم توجه كنيم . محصول علم چيزي است كه دانشمندان درپي آن هستند واين محصول را بايد نتيجه ي تلاش ايشان درراه رسيدن به آنها محسوب داشت . واقعيت هاي علمي تغيير پذيرند ، پس دانشي كه ما امروز به

دانش آموزان خود مي دهيم ، شايد در آينده به كارشان نيايد و بهتر است به جاي ارائه ي اطلاعات علمي به صورت خام به دانش آموزان ، به آنها راه رسيدن به اين علم را آموزش دهيم.

هرفرد ، درراه رسيدن به اطلاعات جديد به يك سلسله از مهارت ها نياز دارد تا با اتكا به اين مهارت ها خود به كشف علم بپردازد. ايجاد و تقويت اين مهارت ها در دانش آموزان با توانايي آنها تلفيق مي شود و همين امر باعث عميق تر شدن يادگيري آنها خواهد شد .









كار و بحث گروهي

امروزه در دنيا، هيچ كاري در زمينه هاي علم ، فناوري ، اقتصاد و حتي فكروانديشه ، به صورت فردي انجام نمي شود. كارگروهي يكي از روش هاي اصلي تدريس در كلاس علوم است وضرورت دارد كه دانش آموزان را به كارگروهي واداريم .

كاروبحث گروهي ، در عين اينكه يك روش آموزشي است ، براي ما هدف نگرشي بسيارمهمي تلقي مي شود كارگروهي فرصت ايجاد نگرش هاي مثبت نسبت به مدرسه و علم را در اذهان دانش آموزان به وجود مي آورد و تعامل عاطفي را بين آنها تقويت مي كند .

انسان موجودي اجتماعي است . كار و بحث گروهي ، دانش آموزان را با مشكلاتي كه بر سر راه زندگي اجتماعي آنها در بزرگسالي وجود دارد ، آشنا مي سازد و راه مقابله با مشكلات رابه آنها مي آموزد . در واقع ، اين تمريني كوچك براي رسيدن به زندگي اجتماعي بهتر است . درجريان كار گروهي ، دانش آموزان جدا از تجربه اندوزي در تقسيم كار و مسئوليت ، تجربياتي نيز درزمينه ي مديريت و سازماندهي فعاليت ها به دست مي آورند .

شركت دركاروبحث گروهي باعث ايجاد يادگيري عميق تروماندگارترمي شود.

در حال حاضر، در كلاس هاي علوم به دانش آموزاني برمي خوريم كه در يك زمينه ي خاص داراي اطلاعات زياد و حتي بيشترازمعلم هستند. اين اطلاعات ممكن است از طريق ديدن يك فيلم ، مطالعه ي يك كتاب و حتي مسافرت و تجربه ي عملي كسب شده باشد. در بحث گروهي ، معلم با ايجاد فضاي بحث گروهي ، كلاس را ازاطلاعات اين دانش آموزان بهره مند مي كند و در عين حال ، اين افراد نيز تشويق مي شوند.

در بحث و كارگروهي ، معلم بايد مراقب باشد تا هيچ كدام از دانش آموزان منزوي و گوشه گير نباشند و همه مشاركت كنند. كار گروهي روحيه ي همفكري ، همياري و همدلي را در دانش آموزان افزايش مي دهد و جلوي رقابت ناسالم را مي گيرد.

تعداد افراد گروه با توجه به نوع فعاليت متفاوت است و به امكانات كلاس و سن دانش آموزان هم بستگي دارد . همچنين ، تقسيم كار باعث ايجاد انگيزه و پويايي در گروه مي شود . معلم بايد مراقب باشد تا درحين انجام كار گروهي ، دانش آموزان ازموضوعي كه بايد در مورد آن بحث كنند و كار گروهي انجام دهند منحرف نشوند و در صورت انحراف ، بايد آنان را با روش هاي مناسب به سوي هدف اصلي سوق داد.

در كار و بحث گروهي،هدف اصلي انجام كار به صورت گروهي است ، نه به صورت انفرادي در گروه.يك مشكل اصلي در كار گروهي ، شكل آرايش صندلي ها و نيمكت هاي كلاس است . تغيير آرايش كلاس و يا تشكيل كلاس در محيط خارج از كلاس ، فرصت هاي مناسب و جذابي را براي يادگيري بهتر فراهم مي سازد.

به عنوان نكته ي آخر در اين بحث متدكر مي شويم كه در اي روش نيز بايد جلوي افراط و تفريط را گرفت . انجام كار گروهي نبايد به معني نفي و فراموش كردن آن دسته از فعاليت هاي انفرادي باشد كه روحيه ي اتكا به نفس را پرورش مي دهند.

روش بارش مغزي

يكي از روش هاي معمول در كار گروهي روش(( بارش مغزي))است.در اين روش معلم موضوعي را تعيين مي كند كه مطالب آن عيناً در كتاب نيامده است. موضوع هاي انتخاب شده بايد طوري باشند كه دانش آموزان درمورد آن اطلاعاتي ، ولو اندك داشته باشند.موضوع هايي كه دانش آموزان هيچ اطلاعاتي ازآنها ندارند ، مناسب نيستند .

پس ازطرح موضوع ، بايد دانش آموزان به تبادل اطلاعات در گروه هاي خود بپردازند. البته ، معلم بايد با يك سلسله سؤالات بحث را كنترل و هدايت كند . پس از بحث گروهي ، بايد پاسخ هاي افراد و گروه ها را جمع بندي كرد. در اين مرحله مي توان از تخته ي كلاس استفاده كرد. در اين روش ، پاسخ ها رفته رفته تكميل مي شوند و دانش آموزان دردانش يكديگر سهيم مي شوند . بعلاوه ، معلم انر‌ژي زيادي صرف نمي كند و فقط ، ضمن هدايت بحث ، در مواردي كه دانش اموزان هيچ اطلاعاتي ندارند ، كاستي را برطرف مي سازد و بحث را ادامه مي دهد.

پرسش و پاسخ

يكي ديگر از روش هايي كه مي توانيم در كلاس درس پي بگيريم تا به سمت يادگيري فعال برويم ، روش ((پرسش و پاسخ)) است .

در يك كلاس فعال و خوب علوم ، هم دانش آموزان مي پرسند و هم معلم ؛‌هم دانش آموزان پاسخ مي دهند و هم معلم . اما نكته ي اساسي چگونه پرسيدن و چگونه پاسخ دادن است .

پرسش هاي ما ، درواقع ، بازتاب ميل دروني ما نسبت به فهميدن و دانستن است . اصولاً منشا توليد علم و دانش بشررا مي توان همين كنجكاوي و ميل دروني دانست .

اهميت روش پرسش و پاسخ در آموزش علوم تا به آن حد است كه از آن به عنوان يكي از روش هاي مهم آموزش علوم نام مي برند و به روش سقراطي معروف شده است كه ريشه ي تاريخي نيزدارد . درروش سقراطي مربي مي كوشد ، يادگيرنده را با پرسش هاي هدفدار، به سمت فهم مطالب مورد نظر هدايت كند .

به خاطر اهميت اين روش و ترويج به كارگيري آن در كلاس علوم ، ما بايد درباره ي چگونگي پرسش و پاسخ اطلاعات كافي داشته باشيم.اصولاَ پرسش ها به چند دسته تقسيم مي شوند :

پرسش هاي تمركز كننده :توجه دانش آموزان را به موضوع فعاليت جلب مي كند . مثلاً وقتي معلم از دانش آموزان مي خواهد تا مشاهده كنند و پاسخ دهند كه چه مي بينند ، چه مي شنوند چه لمس مي كنند و يا آنكه دو چيز را مقايسه كنند ، اين پرسش ها سبب مي شوند كه دانش آموزان فعاليت ها را دقيق و هدفدار انجام دهند .

پرسش هاي مربوط به شمارش و اندازه گيري: پرسش هايي هستند كه باعث دقيق تر شدن انجام فعاليت مي شوند ؛ پرسش هايي مانند : چه مدت؟ چند تا؟ چه مقدار؟چه اندازه؟ و غيره . چنين پرسش هايي باعث كمي ترشدن فعاليت ها مي شوند . يكي از هدف هاي ما اين است كه بچه ها مشاهدات كيفي خود را به مشاهدات كمي تبديل كنند .

پرسش هاي مقايسه اي : اي پرسش ها دانش آموزان را به سمت مقايسه ي دو كميت ، دو چيز يا دو پديده سوق مي دهند و باعث تبديل آنان به مشاهده گراني دقيق مي شود .

پرسش هاي فعاليت پذير : اين پرسش ها دانش آموزان را به انجام يك فعاليت دعوت مي كنند و آنان براي پاسخ دادن به اين پرسش ها مجبور به انجام فعاليتي هستند . مثلاً وقتي از دانش آموزان مي پرسيم :

((اگر يخ را حرارت دهيم ، حجم آن چه تغييري مي كند ؟)) دانش آموزبراي پاسخ به آن بايد فعاليت موردنظر را انجام دهد .

بهترين نوع پرسش ها همين پرسش هاي (( فعاليت طلب )) هستند ؛ يعني پرسش هايي كه دانش آموز را به انجام فعاليتي براي پاسخ گويي و درنتيجه يادگيري فعال واميدارد. با وجود آنكه پرسش هاي عمومي به طور كلي مي توانند به ايجاد و تقويت يك يا چند مهارت در دانش آموز بيانجامد ، اما مي توان براي نيل به هريك از مهارت ها ، پرسش هاي اختصاصي هم مطرح كرد كه پاسخ به هركدام از آنها ، دانش آموزان را به يكي ازمهارت ها به طور ويژه مي رساند . پرسش ها را مي توان به دو گروه (( هم گرا )) و (( واگرا )) نيز طبقه بندي كرد .

پرسش هاي واگرا : پرسش هايي هستند كه از منظره هاي متفاوت مي توانند پاسخ هاي متفاوتي داشته باشند و پاسخ آنها گاهي وابسته به زاويه ي ديد پاسخ دهنده است .

پرسش هاي همگرا : پرسش هايي هستند كه پاسخ مشخص و ثابتي دارند و پاسخ آنها به شرايط مختلف و نظر پاسخ دهنده ندارد .

در مقابل هنر خوب پرسيدن ، هنر خوب پاسخ دادن هم وجود دارد . هر سوال دانش آموز در واقع اعلام آمادگي او را براي يادگيري نشان مي دهد و اين محرك يادگيري نقطه ي عطف معلم است و معلم بايد اين فرصت را غنيمت بشمارد . هنگام مواجه شدن با پرسش دانش آموز ، راههاي متفاوتي باي پاسخ دادن وجود دارد : بعضي ازمعلمان پاسخ سوال را مستقيم و به طور كامل در اختياردانش آموزمي گذارند . بعضي پرسش را به خود دانش آموز برمي گردانند و بعضي ديگر براي پاسخ ، آنها را به كتاب ها، مجله ها و منابع ديگر معرفي مي كنند . گاهي هم مي توان پرسش دانش آموزرا به سمت يك فعاليت مناسب هدايت كرد .

گاهي اوقات عكس العمل معلم نسبت به سؤالات مطرح شده ، بسيار مؤثر است . مثلاً اظهار تعجب ، شگفتي و علاقه ي معلم باعث جلب توجه بقيه ي دانش آموزان به سؤال مي شود . پس هنگام پاسخ دادن به سؤالات دانش آموزان ، اصل اين است كه معلم از دادن پاسخ صريح بپرهيزد و تا آنجا كه مي تواند ، دانش آموزان را در مسيري قرار دهد كه خود با انجام فعاليت به پاسخ صحيح برسند ؛ يعني آنها را در مسير يادگيري فعال قرار دهد.

معلم هنرمند ، معلمي است كه پرسش هاي دانش آموزان را به يك سلسله فعاليت هاي يادگيري تبديل كند تا دانش آموزان ، از طريق انجام اين فعاليت ها به پاسخ خود برسند .

معلم بايد بتواند در بسياري از موارد با شهامت كلمه ي نه را بر زبان بياورد . نه گفتن معلم ، به دانش آموزان ياد مي دهد كه معلم ، داناي كل نيست . و نكته ي آخراين كه : بهترين روش آن است كه معلم به بچه ها بگويد :(( بچه ها بياييد با هم ياد بگيريم )) .

اين كار ترس ندانستن را از دانش آموزان مي گيرد و در ضمن باعث ايجاد رابطه اي عاطفي بين معلم و دانش آموزان مي شود .

يادگيري فعال - يادگيري انفعالي

در طرح جديد آموزش علوم ، همواره سعي بر اين است كه فرآيند يادگيري ازحالت انفعالي ، يعني يادگيري به روش سنتي ، به حالت يادگيري فعال درآيد . يادگيري فعال چيست ؟

به طورخلاصه ، يادگيري فعال آن نوع يادگيري است كه دانش آموز خود در توليد مفهوم مشاركت دارد . در مقابل يادگيري انفعالي قراردادن دانش آموز در مقابل مفاهيم آماده و از پيش توليد شده اي است كه انتظارمي رود ، آنها را حفظ كند.

در يادگيري فعال موضوع مهم آموختن مطالب همراه با درك و فهم آن هاست .عقيده براين است كه اين نوع آموختن ، تنها از راه درگيرشدن مستقيم با مساله وكسب تجربه هاي دست اول حاصل مي شود. اما در يادگيري انفعالي ، تاكيد برخواندن مطالب وحفظ كردن آنهاست .

به تعبير پائولوفرره ، يادگيري انفعالي ، يادگيري به مدل بانكي است . دانش آموز طي يك ثلث ، به تدريج مطالب را درذهن خود ذخيره مي كند و همان ها را درامتحان پس مي دهد. بهترين نمره به كسي داده مي شود كه امانت هاي سپرده شده به صندوق حافظه را به طوركامل و بدون نقصان پس دهد !

درانفعالي ، معلم ياددهنده ي مطالب و مفاهيم است ، در نتيجه ، بيشتر به روش سخنراني متوسل مي شود . چنين معلماني مي كوشند مطالب را به حد افراط ، صحيح و كامل و با جزئيات مفصل و ذكر انواع مثال ها ، ارائه دهند . در حالي كه در شيوه ي يادگيري فعال يا ياددهي - يادگيري، معلم بيش از آنكه ياددهنده ي مطالب باشد ، راهنماي يادگيري است و بيش از آنكه پاسخ دهنده ي پرسش باشد ، ايجاد كننده ي پرسش است . در شيوه ي انفعالي يادگيري ، تبديل كتاب درسي به جزوه ي پرسش و پاسخ ، امري عادي و رايج است . معمولاً در دوره ي عمومي ، پيش از امتحان ، جزوه اي به دانش آموزان داده مي شود كه بالاي آن نوشته شده است : (( دانش آموزان عزيز ! پاسخ پرسش هاي زير را به كمك والدين خود بيابيد و به دقت ياد بگيريد . ))

دراين زمينه كتابهاي متعدد كمك آموزشي هم به معلمان سنت گرا ياري مي رساند. درحاليكه معلمان واقعي ، از هرگونه اقدامي كه به كليشه اي شدن پرسش ها و پاسخ ها بيانجامد ، احترازمي جويند .

در يادگيري فعال ، تكليف شب عبارت است از فعاليت هايي مانند :(جمع آوري اطلاعات) ، ( بپرسيد و به هم كلاسان خود بگوييد ) ، ( بسازيد ) ، ( آزمايش كنيد ) و ... كه دانش آموزان بايد در خارج از كلاس انجام دهند .

فعاليت هايي كه در كتاب هاي علوم دوره ي ابتدايي و راهنمايي آمده ، براي اين كاربسيارمناسب است . در صورتي كه درشيوه ي يادگيري سنتي ، بيشتر از تكاليفي مانند رونويسي و ... استفاده مي شود .

در روش فعال ياددهي- يادگيري ، به ارزشيابي فعاليت هاي دانش آموزان دركلاس درس ، توجه بسياري مبذول مي شود . دراين نوع ارزشيابي ، به ارزشيابي مهارت ها و نگرش ها به اندازه ي ارزشيابي از دانستني ها اهميت داده مي شود . در حاليكه در روش انفعالي ، امتحان پايان ثلث بخش اصلي ارزشابي است و در آن تنها بر ارزشيابي از دانسته ها تاكيد دارند.

نمونه هايي از نظريه هاي يادگيري مؤثر در تعليم و تربيت

1. تقويت رفتارهاي مرتبط با تكليف :

موضوع تقويت رفتارهاي مطالعه ، مثالي از قضيه ي فراگيرترشكل دهي رفتارهاي مرتبط با تعليم و تربيت است كه به منظورتعليم دانش آموزان براي ايجاد عادت هاي مطالعه ي شخصي و همچنيبن ايجاد رفتار شايسته دركلاس به كارمي رود . دركلاس هاي ابتدايي ، ايجاد رفتاربيشتربه معناي آنست كه دانش آموزبايد سروقت به كلاس آمده ، آرام سرجاي خود بنشيند ، به معلم توجه كند و موضوع درسي را هرچه باشد تعقيب نمايد . اين رفتارهاي مقدماتي براي ايجاد محيطي به دورازآشفتگي و آشوب لازم بوده و چنين محيطي براي تعليم دادن و يادگيري ضروري است .

روان شناسان ، طريقه ي برخورد با مشكلات تحصيلي همچون كم توجهي ، ضعف درتمركز وعادت كم به مطالعه را مي دانند. چنانچه دانش آموزي قادر به تمركزبرمتني كه مي خواند نباشد ، بايد محيطي فراهم آوريم كه بتواند حواس خود را جمع تركند ، همچنين مي توان مطلب هاي متن را به صورتي تغيير داد كه باعث تمركز بيشتر شود . يكي از پيشنهاد هاي مطرح شده در اين زمينه را گاتري داده است ، وي معتقد است بايد شرايطي فراهم كرد كه دانش آموزدرمحيطي آرام مطالعه كند و به محض اينكه احساس كرد حواس او برفعاليت مورد نظر متمركز نيست ، از سر ميز بلند شود .در اين صورت ميز و كتاب هم كاملاً در خدمت و در راستاي مطالعه كردن قرار مي گيرد و نه محلي براي افكار پريشان و اوهام . روش موثر تر ديگر اينست كه پس از هريك يا دو جمله اي كه از درس داده مي شود ، سوالي از دانش آموزپرسيده شود و پاسخ صحيح وي را فوراً به شكلي مناسب پاداش داد . در مرحله ي بعد تعداد جملات را ازدو جمله به تعداد بيشترافزايش دهيم و سوال هاي پرسيده شده را به عنوان تكميل كننده ي اطلاعات بيان شده مطرح مي كنيم . اين روش شايد بتواند مكملي براي خودآموزي باشد ، مكمل در جايي كه به كودك ازبرخواني درمحيطي ساكت و بازگويي براي خود (تك گويي) را قبل و درخلال خواندن ياد داده باشند ، مفيد است . در بازگويي براي خود ، تكيه بر پرسيدن سوال هايي در باره ي محتواي متن و مرتبط ساختن ايده هاي موجود در متن بر مطالبي است كه فرد از قبل مي دانسته و يا بعضي مسائل ديگر است . چنين روش هاي ساده اي دررابطه با كودكي كه ضعف شديدي در تمركزودرك مطلب مواد شفاهي دارد ، نتيجه هاي بسيار مثبتي داشته است .

مهارت هاي مطالعه در بزرگسالان از طريق روش هاي تقويت كردن ، بهبود يافته است . بيشتر مشكلات دركالج و دبيرستان به وجود مي آيد ، زيرا عادت هاي صحيح مطالعه آموزش داده نشده است .

در برنامه ي ترميمي از دانش آموزان خواسته مي شود كه ميزان و نوع مطالعه ي خود را در عرض يك هفته مشاهده و يادداشت كنند . سپس از روش تقويت برنامه اي استفاده مي شود . اين تقويت زماني اعلام مي شود كه دانش آموزدر يك يادو مكاني كه به دورازاغتشاش است مطالعه كند و تقويت كننده اي كه به فرد داده مي شود ، همان چيزي باشد كه فرد آرزوي دريافت آن را دارد . اين پاداش در صورتي كه به حداقل هدف هاي مطالعه در عرض يك روز دست يافته باشد (معمولاً ميزان ساعت صرف شده ، تعداد صفحه هاي خوانده شده يا مسائل انجام شده ) داده مي شود . خيلي از اوقات ، دانش آموز((قرار دادي)) براي خود تنظيم مي كند كه در آن هدف هايي كه طي مطالعه بايد به آن دست يابد تا در عوض به پاداش مورد نظربرسد ، مشخص شده است .( مثلاً امتيازهايي كه درعرض يك هفته براي سينماي آخرهفته به دست مي آورد ).

دانش آموز ، (( مشاهده گر و تقويت كننده ي )) خويش مي شود و غالباً يك منحني تراكمي از وقت مطالعه ي صرف شده درهررشته ي تحصيلي را رسم مي كند . اين طرح كه به صورت خود-انگيخته انجام مي شود ( مثلاً صفحه هاي نوشته شده در يك روز توسط نويسنده ) غالباً اثر تقويت كنندگي بيشتري نسبت به سايرروش ها و پاداش ها دارد .

همراه با روش هاي تقويت كننده اي كه به منظور افزايش وقت مطالعه صورت مي گيرد ، معلم نيزروش هاي موثرمطالعاتي ديگري همچون يادداشت برداري ( از مطالب شفاهي يا از سخنراني ) و روش مرور كردن يادداشت ها را به منظور پيشرفت در يادگيري آموزش مي دهد .

اين روش هاي تقويت كننده در غلبه و مسامحه كاري كه آفت بزرگي در زندگي هر دانش آموزاست ، موثر مي باشد . ايده ي اصلي در تقسيم بنده يك كار بزرگ به مرحله ها و هدف هاي كوچكتر و پاداش دادن به خود براساس يك خوشي و امتيازمعمول اين است كه به هدف خود در ان روزرسيده باشد . ( مثلاً قهوه ي صبحانه ، لميدن در شب ، خواندن روزنامه )

به دليل تقويت اجتمايي و ايجاد انگيزش ، اگربرنامه ي فردي از طرف يك گروه و يا دوست فرد نيز تقويت شود كمك موثري خواهد بود .

2. اضطراب امتحان : هرچند كه آموزگاران به ندرت درباره ي اضطراب امتحان مي انديشند اما دانش آموزان مي دانند كه اضطراب امتحان تا چه حد مي تواند مشكل ساز باشد . برخي از دانش آموزان در خلال امتحان هاي دشوار دچار وحشت و اضطراب مي شوند ، تپش قلب پيدا ميكنند ، دستانشان مي لرزد ، مغزآنها از كار مي افتد ، سوال هاي امتحان را ابلهانه تفسير مي كنند ، جواب هايي مي دهند كه بعد متوجه غلط بودن آن مي شوند و با نگران بودن از نتيجه ي رفتارشان وقت خود را بيهوده تلف مي كنند . روان شناسان ، اضطراب امتحان را تنها نمونه اي از انواع ترس هاي آموخته شده مي دانند كه مانند ديگر شكل هاي ترس ، مي توان با شيوه ي صحيح تعليم و تربيت از شدت آن كاست . ازروش هاي موفقيت آميز مي توان از حساسيت زدايي منظم ، روشي كه ولپي آن را معرفي كرده هست ، نام برد . اين روش بر اساس نظريه ي گاتري در باره ي شرطي سازي تقابلي شكل گرفته است ، حساسيت زدايي درصدد جانشين ساختن پاسخهاي با آرامش به جاي تنش و ترسي است كه دانش آموز در شرايط امتحان دادن تجربه مي كند .

در ابتدا به دانش آموزان آرامش عميق عضلاني آموزش داده مي شود و در ضمني كه فرد آرامش غضلاني را تجربه مي كند به تدريج شرايط امتحان و اضطراب آن تصويرسازي مي شود . با تمرين هاي مكرروتجسم در فكر به خاموش سازي ترس هاي دانش آموزكمك مي شود و اين دگرگوني ذهني رفتاري را بايد به شرايط عادي زندگي نيز منتقل كرد . اين روش بايد در صورت امكان در شرايط واقعي و در سر جلسه ي امتحان و غيره نيز به كار رود . بايد به دانش آموز آموزش داده شود كه به شيوه اي آگاهانه مادام كه در حال امتحان دادن است ، آرامش خود را حفظ كرده و مادام اين جمله ها را با خود تكرار كند : (( آرام باش ، آنقدر ها هم وحشتناك نيست ، فقط به مسئله فكر كن ، خونسرد باش ، راجع به راه هاي ديگر حل مسئله فكر كن ، نفس عميق بكش ، گردن ، آرواره ها و شانه هايت را شل كن . با متانت و آرامي كارت را انجام بده ، به زودي كارت تمام مي شود )) . مي توان به دانش آموزمهارت هاي امتحاني ويژه را نيز آموزش داد . مثلاً اينكه در رابطه با سؤالات چهار گزينه اي چگونه عمل كند ، چگونه جواب هايش را دوره كند ، وقت خود را تنظيم كند ، قبل از شروع به پاسخ دهي نكته هاي عمده و جوانب مختلف سؤال را در نظر بگيرد و غيره . روان شناسان با بكارگيري اين روش ها در رابطه با اضطراب امتحان ، توانسته اند دانش آموزان را قادر سازند تا بر اضطراب امتحان خود به ميزان زيادي غلبه كنند و در نتيجه نحوه ي امتحان دادن و نمره ي درسي خود را بهبود ببخشند .

3. هدف ها وعلايق : روان شناسان همواره براين موضوع پافشاري كرده اند كه با درنظر گرفتن علايق يادگيرنده ، فرآيند يادگيري پربارمي شود . ( علاقه اصطلاح پوششي غيرقابل تجزيه و تحليلي براي بسياري از عوامل است ) .

البته غالباً منظورازعلايق ، هم اشاره به جنبه هاي تقويت كننده ي طبيعت خود موضوع ( مانند كارتون يا كتاب لطيفه مخصوص كودكان ) است وهم منظور درك و تلقي كودك است كه آموختن درس ، خودش ارزش دارد نه صرفاً نمره اي كه از آن درس مي گيريم . به هم پيوستگي آموخته ها به هدف هاي زندگي چيزي است كه در مفهوم هاي دانشگاهي ازآن به نام ارتباط ياد مي كنند . در بسياري از متن ها و تكليف هاي مدرسه تكيه ي زيادي برارتباط ميان موضوع و مسايل عملي در زندگي روزانه مي شود . همچنين لغزش هاي فرد در كلاس درس ، ارتباط ميان مطالب را به كودك آموزش مي دهد .

در برخي از كلاس هاي روان شناسي و تعليم و تربيت از دانشجويان مي خواهند كه آموخته هاي خود را در كار مستقيم با بيماران رواني ، بچه هاي عقب مانده ي ذهني و بچه هايي كه بيماري روحي و عاطفي دارند ، معتادان و ديگر بيماران به كار بندنند . اين تجربه هاي آموزشي نه فقط براي دانشجويان بلكه براي دريافت كنندگان اين خدمات نيز مفيد است .

اين تجربه ها غالباً ، به گونه اي محسوس ، انگيزش براي يادگيري و به كار بستن آموخته هاي كلاس درس را افزايش مي دهد .

از طرف ديگر ، دست اندر كاران تعليم و تربيت و روانشناسي دريافته اند كه اعطاي آزادي بيشتر به دانش آموزان درتعيين هدف مشخصي ، خودآموزي و مشاهده ي پيشرفت خودشان بيشترين فايده ها را در پي دارد . با اين وجود زماني مي توان به آنها اجازه داد كه خودشان هدفشان را تعيين كنند كه آنها را براي مسئوليت پذيري و مؤثر بودن در كار تربيت كرده باشيم و هدفي را كه تعيين مي كنند ، منطبق با نظام مدرسه باشد . مثلاً خواندن در حد و يا بالاتر از سطح پيشرفته . اما در اين چارچوب به نظر مي رسد كه ياد گيرندگاني كه خودكارهستند ، دانش آموزاني شادترند و عملكردي بهتر دارند ، آنها ميزان كار خود را مشاهده مي كنند ، به دنبال هدف هاي زمينه سازي كه منطبق با واقعيت وجودي آنهاست رفته و برنامه هاي تقويت كننده و پاداش هاي حمايت كننده اي را انتخاب مي كنند كه بيشترين جذابيت را براي آنها داشته باشد . اين شيوه باعث ايجاد انگيزه ، احساس موفقيت و افزايش اعتماد به نفس ، صميميت و كفايت مي شود . بهترين تصوير از ياد گيرندگان خودكار ، وابستگي اندك آنها به معلم است . به نظرمي رسد كه آنها حتي بعد ازالتزام هاي رسمي مدرسه ، بدون آنكه تحت فشار نيروي ديگري باشند ، به ادامه ي فرآيند يادگيري علاقه مند هستند . تنها اشكال كار در اين است كه ياد گيرندگان خودكار در رابطه با فانون ها و برنامه هاي كلاسي و فعاليت هاي معلم تا حدودي مشكل آفرينند . برنامه ريزي به شيوه ي ابتكاري و ايجاد تغييردرشكل سنتي آموزش براي موفقيت در برنامه ي خودكار ، ضروري است .

4. ادراك فعاليت ها :دستورالعمل مشترك تمامي روانشناسان گشتالتي در طرح ريزي مواد آموزشي برجسته سازي مشخصه هاي مهم مسئله و فراهم نمودن شرايط مناسب براي درك دستورات است . كمك هاي بصري همچون فيلم ، تصوير و نمودار ، مي تواند اطلاعات سازماندهي شده را در مدت زماني كوتاه و به شيوه اي همسان با سازماندهي ادراكي ارائه دهد . براي مثال ، اطلاعات موجود در متني كه درباره ي تعلق افراد به گروه هاست واينكه كدام گروه به كدام سازمان تعلق دارد را مي توان دريك نموداردرختي و يا شبكه اي كه ارتباط گروه ها را به يكديگرنشان مي دهد و مشخص كننده ي ارتباط گروهي است ، نشان داد . به طور كلي ، كمك هاي بصري در به ياد آوري مطالب مفيد است .

به همين ترتيب ، درارائه ي مسائل فيزيك به دانش آموزان ، متن مفيد ، نموداري ارائه مي كند كه در آن طرح فيزيكي قرينه و يا موقعيتي كه عوامل مرتبط آن مشخص شده باشد معلوم باشد اينگونه راه حل ها كه برادراك تكيه دارند ، هرچند كه اغلب ازآنها غفلت مي شود اما ازجانب نويسندگان كتاب ها و برنامه ريزان درسي شناخته شده است .

4. آموزش ادراك : درتحقيقات آزمايشي كه توسط روانشناسان گشتالتي همچون كاتونا انجام شده چنين استدلال كه مطلبي كه ازطريق فهم و ادراك دليل ها ( قانون ها ) آموخته شود و مطلب اساسي آن درك شود ، به خاطر سپرده شده و راحت تر به ياد آورده مي شود تا آنكه مطلبي مشابه را بدون درك و فقط بر حسب عادت آموخت . مثلاً ، دررياضي ، دانش آموزي آمادگي بهتر پيدا مي كند كه سازوكار ذهني اساسي مربوط به بسط معادله ي دو جمله اي را درك كرده باشد ، نه اينكه فقط فرمول آن را حفظ كرده باشد . همچنين دانش آموزان بايد روش هاي تجزيه و تحليل دررياضي را بياموزند . مثلاً ، تفكيك تابع هاي مثلثاتي كه منظورازآموزش آنها فهم و درك آنهاست ، نه حفظ كردن يك سري فرمول . فهم عميق مطلب به دانش آموز كمك مي كند كه فرمول ها را به خوبي در خاطر داشته و در صورت لزوم به راحتي به خاطرآورد .

دلايل فراموش كردن سريع فرمول هاي بي معناي آماري روشن است . فرمولهايي كه حفظ مي شود مشابه هستند و دريكديگرتداخل دارند . راهي كه به تفكيك اين فرمولها كمك مي كند وجود ندارد ، مگرآنكه مفهوم هاي اصلي موجود در فرمول براي دانش آموزتفهيم شده و درعين بهه هم پيوستگي مفهوم ها ، مجزا بودن و قانونمندي منطقي آنها براي كودك روشن شود . معلمان اغلب متوجه هستند كه يادگيري از طريق فهم و درك رجحان دارد ( درصورت امكان ) و درآموزش شاگردان به فهم و درك مفهوم ها تكيه مي كنند .

اما متاسفانه، اگردانش آموزدرمرحله ي درك مطلب دچار خطا شود غالباً وحشت نموده و همچون گذشته فقط درجهت حفظ نمودن فرمول ها تلاش مي كند .

5.ابزاريادسپار:درآموزش بزرگسالان ، افراد زيادي از جمله معلمان ، روشها و ابزارهاي ياد سپاري مختلفي براي تقويت حافظه براي خود و دانش آموزان تهيه ديده اند.

وسيله ي يادسپار روشي براي توضيح بعضي مواد آموزشي ، پرمعنا كرن آن ، مرتبط ساختن موضوع با آنچه كه فرد مي داند و كمك در يادآوري آن است . هدف ، بهبود يادگيري و تسهيل در يادآوري مطلب است . ايزارهاي ياد سپاري تلاش براي حل مشكلات عملي حافظه است .

يادگيري از طريق الگوسازي

درميان موضوعات بسياري كه از ديرباز توجه روان شناسان را به خود معطوف داشته اند ، پديده ي يادگيري ، جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص داده است . در اغلب پژوهش هاي انجام شده در حوزه ي يادگيري ، فرآيند يادگيري به عنوان پيامدي از تجربه ي مستقيم ، مورد بررسي قرار گرفته است. موضوع اصلي نوشتارحاضريادگيري از طريق الگوسازي است .

مشاهده هاي غيررسمي حاكي از آن است كه رفتار آدمي را به طور آگاهانه يه نااگاهانه بر اثر قرار گرفتن در معرض الگوهاي اجتماعي ، شكل مي گيرد . در واقع ، چنانچه (( ريچارد )) سالها پيش اظهار كرده است ، (( دربسياري اززبانها واژه اي كه براي(( ياد دادن)) به كار مي رود همان واژه اي است كه براي (( نشان دادن )) مورد استفاده قار مي گيرد )) . مشكل بتوان فرهنگي را متصور شد كه در آن زبان ، ارزشها و هنجارهاي اجتماعي ، فعاليت هاي حرفه اي ، آداب و سنن خانوادگي و قومي و فعاليت سياسي در تك تك اعضاي آن جامعه بتدريج ، از طريق فرآيندهاي آزمايش و خطا و بدون هيچ گونه تاثير پذيري از الگوهاي فرهنگي متداول در آن جامعه ، شكل گرفته باشد .

اگرچه بسياري از يادگيري هاي اجتماعي با مشاهده الگوهاي رفتاري واقعي در زندگي روزمره پرورش يافته و شكل مي گيرد ، با وجود اين ، پيشرفتهاي به عمل آمده درعلوم ارتباطات ، اتكاي هرچه بيشتر برالگوهاي نمادين را سبب شده است . در بسياري از موارد ، انسانها ازرفتارهاي الگو مي گيرند كه به صورت كلامي يا تصويري ارائه مي شوند . اگر كتاب هاي كه درآنها شيوه ي برخورد با موفعيت هاي مختلف اجتماعي دقيقاً توصيف شده است موجود نبود ، در آن صورت مردم جوامع برخوردارازتكنولوژي بالا مجبوربودند بيشتروقت خود را به منظوريافتن راه هاي موثرمواجه با موقعيت هاي جديد روزانه صرف نمايند . همچنين الگوهاي كه به صورت تصويري در تلويزيون و ديگر رسانه هاي ارائه مي شوند ، منابع مؤثر رفتاراجتماعي قلمداد مي گردند .

با توجه به تاثير بسزايي كه الگوسازي در تنظيم و تكوبن رفتارآدمي دارد ، جاي بسي شگفتي است كه درمتون سنتي مربوط به يادگيري ، ذكري از فرآيند هاي الگو سازي به ميان نيامده است و صرفاً دربرخي از آنها به اشاره اي كوتاه اكتفا شده است . اگرقراربود روزي فردي ازكره ي مريخ به زمين مسافرت كند و به بررسي درمتون معتبري كه در مورد يادگيري نوشته شده اند ، بپردازد ، انسان مريخي اين باوررا مي يافت كه براي يادگيري دو راه وجود دارد . انسانها به منظوركسب الگوي رفتاري مطلوب يا ازطريق پاداش و تنبيه شرطي مي شوند ؛ يا اينكه ، از طريق تداعي نزديك محرك هاي خنثي و فراخوان ، تفاهم عاطفي در آنها شكل مي گيرد . اگر تنها اين دو روش يادگيري درآن دو سياره ي دوردست پياده مي شد ، نه تنها طول عمرانسانهاي مريخي به ميزان قابل توجهي كاهش مي يافت ، بلكه همچنين دوره ي كوتاه عمرشان صرف يادگيري مهارت هاي ساده مي شد .

مغايرت چشمگير محتواي كتاب هاي علمي با واقعيت هاي اجتماعي را اغلب به اين امر نسبت مي دهند كه برخي از شرايط حساس حاكم بر موقعيت هاي طبيعي را به ندرت مي توان درمطالعات آزمايشگاهي يادگيري ، بازسازي نمود . در بررسي هاي آزمايشگاهي ، آزمايشگران محيط هاي نسبتاً مطلوبي را تدارك مي بينند كه درآن محيط ها ، خطاهاي احتمالي پيامدهاي ناگواري را براي موجود به وجود نمي آورد ؛ برعكس ، محيط هاي طبيعي براي كساني كه دست به خطاهاي مخاطره آميزمي زنند ، مملو از پيامدهاي مهلك بالقوه است .

به همين دليل، بسيار نابخردانه خواهد بود كه درآموزش شنا به كودكان ، رانندگي اتومبيل به جوانان ، آموزش عمل جراحي به دانشجويان پزشكي و يا ايجاد قابليت هاي شغلي و اجتماعي پيشرفته در بزرگسالان به تقويت افتراقي از طريق آزمايش و خطا اتكا نماييم . اگر اين امكان وجود داشت كه شرايط محيط هاي آزمايشگاهي را به واقعيت هاي موجود در محيط هاي طبيعي نزديك سازيم به گونه اي كه حيواناتي كه در جعبه هاي آزمايشگاهي اسكينر و مازهاي متعدد بر اثرخطاهايي كه در مراحل اوليه يادگيري هدايت نشده روي مي دهد ، دچار برق گرفتگي ، قطع عضله يا غرق شدگي و مرگ شوند ، در آن صورت محدوديت هاي شرطي سازي وسيله اي (كنشگر) كاملاً آشكار مي شد .

دلايل بسياري وجود دارد كه تاثيرالگو سازي رادرتشويق ياد گيري هاي روزمره نشان مي دهد درشرايطي كه خطاها زيانبارو ياخطرناك باشند،با استفاده از الگوهاي مطلوب مي توان از خطاهاي غير ضروري اجتناب نمود و به رفتارمطلوب دست يافت.انجام برخي ازرفتارهاي پيچيده تنها با استفاده ازتاثير الگوهاي رفتاري مطلوب امكان پذير مي گردد . اگر كودكان فرصتي براي شنيدن گفتارافراد پيرامون خود نداشته باشند ، آموزش مهارت هاي كلامي به آنها عملاً غيرممكن خواهد بود . جاي بسي شبهه است كه كودكي بتواند ضمن گوش دادن به آواهاي گفتاري تصادفي و بي معني ، از طريق تقويت انتخابي دست به ابداع كلمات با معني بزند . بديهي است در چنين شرايطي دستيابي به جملات دستوري زبان نيزبراي كودك غيرممكن خواهد بود . در صورتي كه امكان بيان و انتقال رفتارهاي مطلوب صرفاً از طريق راهنمايي هاي اجتماعي عملي باشد ، الگوسازي يكي از جنبه هاي اجتناب ناپدير يادگيري خواهد بود .

حتي در شرايطي كه امكان دست يالي به رفتارمطلوب به استفاده از روش هاي ديگر وجود دارد با استفاده ازالگوهاي مناسب مي توان فرآيند فراگيري را به ميزان فابل توجهي كوتاه كرد .

در نظريه ي يادگيري اجتماعي ، پديده هايي كه در گفتارعادي درحوزه ي تقليد و تشخيص قرارمي گيرند ، باعنوان الگوسازي مشخص شده اند . دليل استفاده از اصطلاح الگوسازي اين بوده است كه الگوسازي داراي اثرات رواني وسيع تري است كه تقليد در مفهوم تكرارساده و طوطي وار يك رفتار فاقد آن است ؛ همچنين ، خصوصيات تشخيص بسيار پراكنده ، اختياري و ازنظرعلمي سؤال برانگيز است ، لذا نمي تواند در روشن ساختن مسايل و پاسخ گويي به پرسشها ي علمي راهگشا باشد . پژوهش هاي انجام يافته در قالب نظريه يادگيري اجتماعي نشان داده است كه الگوسازي ، مي تواند سه نوع تاثير جداگانه داشته باشد . اولاً، مشاهده گران با مشاهده رفتارديگران قادر خواهند شد الگوهاي رفتاري جديدي را كسب كنند . اين تاثير يادگيري مشاهده اي هنگامي به طو رآشكارخودنمايي مي كند كه الگوها ، رفتارهاي تازه اي را انجام مي دهند كه مشاهده گران تا كنون آنها را ياد نگرفته اند و بعد ها همان رفتارها را دقيقاً به همان شكل از خود بروز خواهند داد. دومين نقش اساسي الگوسازي ، تقويت يا پيشگيري ازخاموشي رفتارهايي است كه قبلاً آموخته شده اند. ميزان تاثيرالگوهاي رفتاري بر محدوديتهاي رفتاري را اغلب مي توان با مشاهده ي پيامد هاي تشويقي و تنبيهي ايجاد شده به وسيله ي رفتار هاي الگوسازي شده تعيين نمود.تاثيرات بازدارندگي هنگامي خود را نشان مي دهند كه مشاهده گران نسبت به مجموعه رفتارهاي الگوسازي شده رغبت چنداني از خود نشان نمي دهند يا اينكه براثرمشاهده پيامد هاي زيانبار از رفتار الگوسازي شده ، ميزان واكنش خود را نسبت به آن رفتار كاهش مي دهند .

پژوهش هاي به عمل آمده نشان داده اند كه مشاهده تنبيه ، موجب كاهش رفتارهاي اكتشافي پرخاشگري ورفتارهاي تهاجمي مي شود . هنگامي كه الگوها به شكل خود- تنبيهي به رفتارهاي خود واكنش نشان مي دهند ، در رفتارهاي مشاهده گران تغيير مشابهي مشاهده مي شود .

اثرات ترغيب كنندگي هنگامي قابل مشاهده است كه مشاهده گران مي بينند الگوها كارهاي خطرناك و منع شده اي را انجام مي دهند كه پيامد هاي ناگواري برايشان درپي ندارد ، و بنابراين مشاهده گران نيز اينگونه اعمال را كه قبلاً منع شده بودند دوباره انجام مي دهند . نمونه ي روشن اينگونه تغييررفتاررا مي توان دردرمان بيماران فوبيايي (هراس رواني ) مشاهده كرد كه از طريق مراحل مختلف الگوسازي صورت مي گيرد . كساني كه نمي توانند به چيزهايي كه ازآنها مي ترسند نزديك شوند ، پس از مشاهده ي اعمال جسورانه افرادي كه به كارهاي خطرناك دست مي زنند و پيامد هاي ناگوار تهديدشان نمي كنند ، مي توانند از نزديك با همان اشيا به تعامل بپردازند .

مشاهده ي رفتار ديگران همچنين مي تواند در انجام فعاليت هاي مشابه نقش تسهيل كننده داشته باشد . مردم وقتي ديگران دست مي زنند ، آنها نيز تحسين مي كنند ؛ وقتي عده اي را مي بينند كه به آسمان زل زده اند ، آنها نيز به آسمان نگاه مي كنند ؛ كارهاي ديگران را تقليد مي كنند ؛ و در بسياري از موقعيت هاي بيشمار ديگر ، با مشاهده ي اعمال ديگران ، به انجام آن ترغيب مي شوند . اثرات تسهيل پاسخ از يادگيري مشاهده اي و ترغيب كنندگي تميز داده مي شود ، زيرا پاسخ هاي جديدي فرا گرفته نمي شود و فرآيند هاي ترغيب كنندگي دخيل نيستند زيرا كه رفتار مورد نظرازسوي اجتماع منع شده و لذا از طريق قيد و بند هاي اجتماعي به خاموشي مي گرايد .

عوامل موثر در الگوسازي

در بحث هاي مربوط به تقليد اغلب اين پرسش مطرح مي شود كه چه كساني در برابر تاثيرات الگوسازي سريعتر واكنش نشان مي دهند و استفاده از چه نوع الگوهايي ميتواند موجب بروز بيشترين ميزان رفتارهاي تقليدي در ديگران بشود .نتايج پژوهشهاي بسياري كه دراين زمينه انجام يافته است ، منتشر شده است ، اما به خاطر محدوديت هاي حاكم بر موق



جمعه 9 شهريور 1397

قانون نوسازی و عمران شهری

ماده 1:

نوسازی و عمران و اصلاحات اساسی و تأمین نیازمندیهای شهری و احداث و اصلاح و توسعه معابر و ایجاد پارکها و باغهای عمومی موجود و تامین سایر تأسیسات مورد نیاز عمومی و نوسازی محلات و مراقبت در رشد متناسب و موزون شهرها از وظایف اساسی شهرداریها است و شهرداریها در اجرای وظایف مذکور مکلف به تهیه برنامه های اساسی و نقشه های جامع هستند.

ماده 2:

در شهر تهران از تاریخ اول فروردین ماه 1348 و در سایر شهرها از تاریخی که وزارت کشور تعیین و اعلام کند بر کلیه اراضی و ساختمانها و مستحدثات واقع در محدوده قانونی شهر عوارض خاص سالانه بماخذ پنج در هزار بهای آنها که طبق مقررات این قانون تعیین خواهد شد برقرار می شود.

شهرداریها مکلفند بر اساس مقررات این قانون عوارض مذکور را وصول کرده و منحصراً بمصرف نوسازی و عمران شهری برسانند . مصرف وجوه حاصل از اجرای این قانون در غیر موارد مصرح در این قانون در حکم تصرف غیر قانونی در اموال دولت خواهد بود.

تبصره 1:

ترتیب ممیزی و تشخیص و طرزوصول عوارض مذکور و ترتیب تعیین نسبی از قیمت ملک که در هر شهر با توجه بمقتضیات و شرائط خاص اقتصادی ماخذ دریافت عوارض قرار می گیرد بموجب آئین نامه ای که از طرف وزارت کشور تنظیم و بتصویب هیئت وزیران می رسد تعیین و اجرا خواهد شد.


تبصره 2:

در شهر تهران عوارض املاک مؤدیانی که مجموع عوارض هر یک از آنان در سال تا مبلغ یکهزار و پانصد ریال باشد، بخشوده می شود و در سایر شهرها انجمنهای شهر می توانند با تایید وزارت کشور تمام یا قسمتی از عوارض املاک کلیه مؤدیانی را که مجموع عوارض هر یک از آنان طبق مقررات این قانون در سال تا مبلغ یکهزار و پانصد ریال باشد با توجه به مقتضیات خاص اقتصادی شهر با انتشار آگهی مشمول بخشودگی قرار دهند.


تبصره 3:

در شهر تهران از اول فروردین ماه 1348 و در سایر شهرها از تاریخی که وزارت کشور اجرای مقررات این ماده را اعلام می کند عوارض سطح شهر و سایر عوارض دریافتی از اراضی و ساختمانهای شهری ملغی می شود.


تبصره 4:

علاوه بر عوارض مذکور در ماده 2 حق مرغوبیت و هر نوع درآمد دیگری که در اثر اجرای این قانون تحصیل شودمنحصراً بمصرف نوسازی و عمران شهری خواهد رسید.


تبصره 5:

برای تأمین هزینه های اداری و وصول عوارض موضوع این ماده و تجهیز کادر فنی و اداری جهت اجرای این قانون شهرداریها می توانند حداکثر تا میزان ده درصد درآمد وصولی موضوع این قانون را طبق بودجه ای که بتصویب انجمن شهر و تایید وزارت کشور خواهد رسید ، بمصرف برسانند و مصرف بیش از این میزان درآمد ماده 2 این قانون رقمی بساختمان دبستان اختصاص دهند.


ماده 3 :

در مورد عوارض سطح شهر و اراضی و ساختمان هائی که در اجرای این قانون در هر یک از شهرها ملغی می گردد بقایای مطالبات شهرداری غیر قابل توافق و بخشودگی است و در صورت بروز اختلاف در اصل عوارض طبق ماده 77 قانون شهرداری ها عمل خواهد شد ولی هرگاه مؤدیان مذکور ظرف یکسال از تاریخ اجرای این قانون به شهرداری مراجعه و نسبت به پرداخت اصل بدهی خود در هر مرحله که باشد نقداً اقدام کنند و یا قرار تقسیط حداکثر سه ساله با منظور نمودن سود صدی شش از تاریخ تقسیط با شهرداری بگذارند از پرداخت زیان دیرکرد و جرائم متعلقه معاف خواهند بود .


تبصره 1:

در مورد مؤدیانی که بقایای بدهی آنان بابت عوارض سطح شهر و اراضی و ساختمانها و مستحدثات بیش از پانزده هزار ریال باشد قرار تقسیط با اخذ وثیقه و تنظیم سند رسمی بعمل می آید.

تبصره 2:

شهرداری مکلف است حداکثر ظرف مدت پانزده روز بعد از مراجعه مؤدی میزان بدهی او را روشن و با دریافت مطالبات خود نقداً یا با قرار تقسیط بترتیب فوق مفاصا حساب صادر کند.

ماده 4:

بهای اراضی و ساختمانها و مستحدثات مذکور در ماده 2 این قانون بر مبنای ممیزی شهرداری تعیین و اعلام خواهد شد و شهرداریهای مشمول ماده 2 مکلفند حداکثر ظرف دو سال از تاریخ شمول ممیزی های مذکور را با رعایت ضوابط ذیل بعمل آورند و مادام که ممیزی بعمل نیامده بهائی که از طرف مالک یا مالکین یا قائم مقام یا نمایندگان قانونی آنها بر اساس این ضوابط تعیین و اعلام می گردد ملاک عمل محسوب خواهد شد.

بهای اراضی طبق قیمت منطقه ای خواهد بود که وسیله وزارت کشور و وزارت دارائی با کسب اطلاع از مراجع محلی تعیین و بتصویب هیئت وزیران رسیده باشد و بهای ساختمانها و مستحدثات بر اساس ضوابطی خواهد بود که وزارتخانه های کشور و آبادانی و مسکن تعیین نموده و بتصویب هیئت وزیران رسیده باشد.

تبصره 1:

در مورد کارخانه ها و کارگاهها و مؤسسات صنعتی و اقتصادی و علمی فقط قیمت زمین و ساختمان ملاک پرداخت عوارض قرار خواهد گرفت.

تبصره 2:

در مناطقی از محدوده شهر که آب مشروب لوله کشی و برق یا یکی از آنها در دسترس ساکنین آن منطقه گذارده نشده باشد بابت هر یک از آنها که تامین نشده 25% از عوارض مقرر کسر می گردد ولی زمین های بایر واقع در آن مناطق مشمول این بخشودگی نخواهند شد.

تبصره 3:

مالکین و متصرفین املاک مکلفند در ممیزی اراضی و ساختمانها و مستحدثات با مأمورین ممیزی همکاری کنند و هرگاه از انجام این تکلیف خودداری کنند مأمورین ممیزی در مورد ساختمانها و باغات و اراضی محصور با اعلام کتبی قبلی و با حضور نماینده دادستان وارد ملک شده اوراق ممیزی را تنظیم خواهند نمود.

تبصره 4:

ضوابط مذکور در این ماده برای تقویم زمین و یا ساختمان باید ساده و مشخص و روشن باشد.

ماده 5:

محدوده قانونی هر شهر و همچنین ضوابط مذکور در ماده 4 توسط شهرداری بطرق مقتضی جهت اطلاع عموم اعلام خواهد شد و در شهرهای مشمول ماده 2 این قانون مالکین زمینها و ساختمانها و مستحدثات واقع در محدوده شهر یا قائم مقام یا نمایندگان قانونی آنان مکلفند ظرف ششماه از تاریخ اعلام شهرداری مشخصات کامل ملک را با تعیین بها بتفکیک هر قطعه ملک بترتیب مقرر در ماده 4 کتباً بشهرداری اعلام دارند و هرگاه در مهلت مقرر نسبت به اعلام بها اقدام نکنند عوارض متعلقه برای مدت تأخیر بدو برابر افزایش خواهد یافت.

ماده 6:

هرگاه پس از اعلام ضوابط طبق ماده 5 و قطعیت ممیزی معلوم شود که بهای اعلام شده از طرف مالک یا قائم مقام یا نماینده قانونی او کمتر از هفتاد درصد (70%) قیمت ملک بر طبق ماده 4 این قانون است مابه التفاوت عوارض از تاریخ برقراری تا تاریخ قطعیت ممیزی بدو برابر افزایش خواهد یافت .

ماده 7 :

شهرداری باید پایان ممیزی هر منطقه را بوسیله نشر آگهی در جراید کثیرالانتشار و الصاق آن در معابر عمومی و وسائل مقتضی دیگر به اطلاع مالکین آن منطقه برساند و بعلاوه نتیجه ممیزی هر ملک را بوسیله پست به مالک اطلاع دهد مؤدیان عوارض نیز می توانند به مراجع مربوط که در آگهی مذکور تعیین خواهد شد مراجعه و از نتیجه ممیزی ملک خود اعتراض داشته باشند می توانند ظرف چهار ماه از تاریخ نشر آگهی در جرائد دلائل و مدارک اعتراض خود را به کمیسیون رسیدگی مذکور در ماده 8 این قانون تسلیم دارند و در صورت عدم اعتراض ممیزی قطعی خواهد بود.

ماده 8:

اعتراضات راجع به ممیزی در مورد اختلاف مساحت اراضی و مستحدثات و محل وقوع ملک و تطبیق مشخصات ملک با ضوابط موضوع ماده 4 اعلام شده از طرف شهرداری در شهرهای مشمول ماده 2 این قانون و همچنین رسیدگی به اعتراضات راجع به ارزیابی املاک و حقوق کسب و پیشه و میزان آن مربوط به اجرای طرحهای نوسازی و اصلاح و توسعه معابر در کلیه شهرداریهای کشور در کمیسیونی مرکب از سه نفر افراد محلی بصیر و مطلع در تقویم املاک که یکنفر آن از طرف انجمن شهر و یکنفر از طرف رئیس دادگاه شهرستان و یکنفر از طرف وزارت کشور تعیین می شود ، بعمل خواهد آمد . تصمیم اکثریت اعضاء کمیسیون در این مورد قطعی و لازم الاجراء است و رسیدگی بسایر اختلافات ناشی از اجرای این قانون منحصراً در صلاحیت کمیسیون رفع اختلاف موضوع ماده 77 قانون شهرداری می باشد.

تبصره 1:

تشریفات رسیدگی و پرداخت حق الزحمه اعضاء کمیسیون طبق آئین نامه ای که بتصویب وزارت کشور خواهد رسید مشخص می شود . وزارت کشور تعداد کمیسیونهای رسیدگی و کمیسیونهای رسیدگی و کمیسیونهای رفع اختلاف را در هر شهرداری با توجه به وسعت شهر و میزان اعتراضات تعیین می کند.

تبصره 2 :

قبول اعتراض مؤدی راجع به ممیزی در کمیسیون ماده 8 موکول به آن است که عوارض ملک خود را بر اساس اعلام بهائی که خود مالک طبق ماده 4 نموده است بپردازد و رونوشت یا فتوکپی قبض پرداخت را به ضمیمه برگ اعتراض به دفتر شهرداری برای ارسال به کمیسیون تسلیم کند مگر اینکه بهای اعلام شده از طرف مالک مشمول حد نصاب بخشودگی باشد.

ماده 9:

ممیزی هائی که طبق مقررات این قانون از طرف شهرداری بعمل آید تا پنجسال ملاک وصول عوارض خواهد بود مگر اینکه ظرف این مدت تغییرات کلی در اعیان ملک داده شود بنحوی که قیمت آن را بیش از پنجاه درصد افزایش یا کاهش دهد که در اینصورت مؤدی مکلف است مراتب را به شهردار اعلام نماید و سال بعد ملاک وصول خواهد شد.

شهرداریهای مشمول این قانون مکلفند هر پنجسال یکبار ممیزی عمومی را تجدید کنند و هرگاه در پایان مدت پنجسال تجدید ممیزی بعمل نیامده باشد ممیزی قبلی تا اعلام نتیجه ممیزی جدید معتبر خواهد بود.

ماده 10:

عوارض هر سال در اول فروردین ماه آن سال تحقق می یابد و باید حداکثر تا پایان همان سال بشهرداری پرداخت گردد.

تبصره 1:

از عوارض مؤدیانی که ظرف مدت مذکور عوارض متعلق به هر ملک را بپردازند ده درصد عوارض آن سال بعنوان جایزه منظور و کسر خواهد شد.

تبصره 2:

ساختمانهای اساسی که بجای ساختمانهای کهنه و قدیمی نوسازی و تجدید بنا شود بمدت سه سال از تاریخ اتمام بنا مشخص شده در پروانه ساختمان از پرداخت عوارض موضوع این قانون معاف خواهند بود.

تبصره 3:

بهای اعیانی پارکینگهای اختصاصی در هر ساختمان در احتساب عوارض منظور نخواهد شد .

ماده 11:

نسبت به اراضی واقع در محدوده شهر که فاقد ساختمان اساسی بوده و یا باغ شهری به آن اطلاق نشود در صورتی که تا یکسال بعد از پایان مهلت مقرر در ماده 5 مالکین یا قائم مقام یا نمایندگان قانونی آنان مشخصات و بهای ملک خود را بشهرداری اعلام نکنند شهرداریهای مشمول ماده 2 این قانون مکلفند اینگونه املاک را بتصرف درآورده و به قائم مقامی مالک از طریق مزایده و با رعایت آئین نامه معاملات شهرداری و بر اساس قیمت منطقه ای بفروش برسانند ومطالبات خود را به انضمام جرائم و هزینه های متعلقه باضافه 5% قیمت ملک بسود برنامه نوسازی از محل بهای ملک برداشت نموده مابقی را در حساب سپرده ثابت شهرداری در بانک نگهداری کنند تا در صورت مراجعه مالکین یا نمایندگان قانونی آنان در مقابل اخذ رسید به آنها پرداخت شود و هرگاه ظرف دهسال مالک ملک یا نمایندگان قانونی آنان مراجعه ننمایند وجوه مذکور بحساب درآمد نوسازی منظور خواهد شد.

تبصره 1:

هرگاه مالکیت ملک محل اختلاف باشد مدت 10 سال مذکور در این ماده از تاریخ صدور حکم نهائی مبنی بر رفع اختلاف شروع می شود.

تبصره 2:

ساختمان اساسی مذکور در این قانون بساختمانی اطلاق می گردد که ارزش آن بر اساس ضوابط مندرج در ماده 4 این قانون برابر حداقل بیست درصد بهای کل زمین باشد مرجع رسیدگی به اختلاف حاصله در این مورد کمیسیون مذکور در ماده 8 این قانون است.

تبصره 3:

شهرداری مکلف است وضع املاک مشمول این ماده را قبل از انتشار آگهی مزایده با حضور نماینده دادستان شهرستان صورتمجلس کند .


تبصره 4:

در صورتی که مالکین اینگونه اراضی قبل از انتقال قطعی ملک مشخصات بهای ملک خود را بشهرداری اعلام دارتد و عوارض و جرائم مربوط را نقداً بپردازند عملیات شهرداری در هر مرحله ای که باشد متوقف خواهد شد.

ماده 12:

شهرداریهای مشمول ماده 2 این قانون مکلفند ظرف دو ماه از تاریخ انقضاء مهلت مقرر در ماده 10 مشخصات مؤدیانی را که نسبت به پرداخت عوارض املاک خود اقدام نکرده اند به مؤسسات برق و گاز تسلیم کنند تسلیم کنند و مؤسسات مذکور مکلفند با اعلام مهلت دو ماهه به مؤدی هرگاه مطالبات شهرداری تا انقضاء مهلت وصوول نشود نسبت به قطع برق و گاز محل سکونت ملکی او اقدام کنند.

تبصره :

آئین نامه اجرائی این ماده وسیله وزارت کشور و وزارت آب و برق تنظیم و پس از تصویب هیئت دولت بمورد اجرا گذارده می شود.

ماده 13:

در هر مورد که عوارض یا حق مرغوبیت موضوع این قانون به یک ملک تعلق گیرد و قطعی گردد علاوه بر مالک که مسئول پرداخت است عین ملک وسیله تأمین مطالبات شهرداری بوده و شهرداری مکلف است در صورتی که مالک عوارض یا حق مرغوبیت را ظرف مهلت های مقرر با رعایت آئین نامه مذکور در تبصره 1 ماده 2 نپردازد با صدور اجرائیه نسبت بوصول طلب خود از مالک یا استیفاء آن از عین ملک اقدام کند.

تبصره 1:

ادارات و دوائر اجرای ثبت بنا بتقاضای شهرداری مکلف بصدور اجرائیه و تعقیب عملیات اجرائی طبق مقررات مربوط به اجرای اسناد رسمی لازم الاجرا می باشد.

تبصره 2:

در قبال اجرائیه های صادره مربوط به این ماده بازداشت شخص مؤدی مجاز نیست .

ماده 14:

مؤدیانی که تا پایان هر سال عوارض مقرر در این قانون را نپردازند از آغاز سال بعد ملزم به پرداخت صدی 9 زیان دیرکرد در سال به نسبت مدت تأخیر خواهند بود و شهرداری مکلف است پس از پایان ششماه اول سال بعد طبق مقررات ماده 13 این قانون نسبت به استیفای مطالبات خود اقدام کند.

ماده 15:

شهرداری های مشمول ماده 2 این قانون مکلفند با راهنمایی وزارت کشور برنامه عملیات نوسازی و عمران و اصلاحات شهر را برای مدت پنجسال بر اساس نقشه جامع شهر و در صورتیکه فاقد نقشه جامع باشند بر اساس احتیاجات ضروری شهر و با رعایت اولویت آنها در حدود منابع مالی مقرر در این قانون و سایر امکانات مالی شهرداری تنظیم کرده و پس از تصویب انجمن شهر و تایید وزارت کشور طرحهای مربوط را بر اساس آن اجرا کنند.

ماده 16:

شهرداریها مکلفند برای هر یک از طرحهای نوسازی و عمران و ایجاد تاسیسات شهری و توسعه و احداث و اصلاح معابر بدواٌ نقشه کاملی تهیه و سپس توسط هیئتهای ارزیابی فهرست جامعی حاوی مقدار مساحت و تعداد اشجار و میزان حق ریشه هر ملک که در معرض عملیات قرار می گیرد و تصرف می شودبا تعیین بهای هر یک از آنها بر اساس ماده 18 این قانون و همچنین میزان مرغوبیتی که مالک مکلف به پرداخت آن می باشد و در صورت امکان نام مالک و شماره پلاک تنظیم نموده و ضمن تأمین اعتبار کافی برای تصویب انجمن شهر فرستاده و پس از تصویب انجمن برای تایید به وزارت کشور ارسال دارند.

تبصره 1:

شهرداری مکلف است بمحض شروع عملیات نقشه کشی و ارزیابی مراتب را در جراید کثیرالانتشار و با الصاق آگهی در محل باطلاع عموم برساند.

تبصره 2:

نحوه تشکیل هیئت های ارزیابی و طرز اعلام طرحهای مصوب و تعیین مدت قبول اعتراضات و ترتیب رسیدگی به آنها طبق آئین نامه ای که بوسیله وزارت کشور تهیه و به تصویب هیئت وزیران خواهد رسید معین می گردد.

تبصره 3:

هیئت های ارزیابی و همچنین کمیسیون رسیدگی موضوع ماده 8 این قانون مکلفند در ارزیابی و اعلام نظر نسبت به بهای املاکی که مشمول پرداخت حق کسب و پیشه می باشند مقررات تبصره ماده 27 این قانون را رعایت کنند.

ماده 17:


همین که طرح مصوب انجمن شهر از طرف وزارت کشور مکلف است ظرف یکماه جزئیات طرح مصوب و تاریخ شروع و مدت تقریبی اجرائی آن را جهت اطلاع عموم اعلام و ظرف سه ماه پس از اعلام مزبور نسبت به پرداخت قیمت اراضی و اماکن و مستحدثات مشمول طرح مصوب با رعایت ماده 20 این قانون به صاحبان املاک یا متولیان یا متصدیان موقوفه یا قائم مقام یا نمایندگان قانونی آنان اقدام و سپس با دو ماه مهلت برای تخلیه ملک نسبت بتصرف و تخریب آن عمل کنند و عدم مراجعه مالک نسبت بتصرف و تخریب آن عمل کنند و عدم مراجعه مالک یا مالکین برای دریافت بها مانع از اجرای طرح نخواهد بود لکن در مواردی که مالکین به ارزیابی انجام شده در مهلت مقرر اعتراض نموده باشند شهرداری مکلف است قبل از تخریب بنا وضع اعیانی را با حضور مالک یا متولی موقوفه و نماینده دادستان شهرستان و یکی از مأمورین فنی خود صورتمجلس کند هر گاه با وجود دعوت کتبی شهرداری مالک یا متولی موقوفه برای تنظیم صورتمجلس حاضر نشود حضور نماینده دادستان برای تنظیم صورتمجلس کافی است و این صورتمجلس ملاک رسیدگی و اظهار نظر خواهد بود.

تبصره:

اعتراض به ارزیابی مربوط به طرحهای توسعه و اصلاح و احداث معابر و نوسازی محلات و تأمین نیازمندیهای عمومی شهر در هیچ مورد مانع عملیات شهرداری در اجرای طرحهای مزبور نخواهد بود.

ماده 18:

ارزیابی املاک و تعیین غرامت و پرداخت آن به مالکینی که تمام یا قسمتی از ملک آنها در اجرای طرحهای نوسازی و احداث و اصلاح و توسعه معابر و تأمین نیازمندیهای عمومی شهر مورد تصرف قرار می گیرد و دریافت حق مرغوبیت از کسانی که ملک آنها بر اثر اجراء طرحهای مذکور مرغوب می شود بشرح زیر خواهد بود.

الف – در مورد اعیانی به نسبت خسارت وارده بملک ارزیابی و پرداخت می شود و در مورد عرصه ارزش آن بمأخذ بهای یکسال قبل از تاریخ ارزیابی به اضافه 6 درصد تعیین می گردد و در صورتی که این قیمت بیش از بهای ملک ملک در تاریخ انجام ارزیابی باشد بهای زمان ارزیابی ملاک عمل خواهد بود.

تبصره

در صورتی که صدور پروانه ساختمانی اعم از مسکونی و تجاری و غیره بر اثر اجرای طرح در باقیمانده ملک از نظر مقررات شهرسازی برای شهرداری مقدور نباشد و مالک پیشنهاد فروش آنرا به شهرداری کند ، شهرداری مکلف است باقیمانده ملک را هم به بهای قطعی شده خریداری و تصرف کند که در این صورت دیگر مطالبه و دریافت حق مرغوبیت موضوعاً منتفی است.

ماده 19:

هرگاه در نتیجه اجرای طرحهای شهرداری تمام یا قسمتی از معابر بصورت متروک درآید آن قسمت متعلق بشهرداری بوده و هرگاه شهرداری قصد فروش آنرا داشته باشد ، مالک مجاور در خرید آن حق تقدم خواهد داشت .

ماده 20:

شهرداری مکلف است بهای عرصه و اعیان ابنیه و اماکن و مستحدثات مشمول طرحهای عمرانی و نوسازی و احداث و اصلاح و توسعه معابر و همچنین حق کسب و پیشه و تجارت موضوع ماده 27 این قانون را نقداً پرداخت کند. در مورد بهای اراضی فاقد ساختمان در تهران تا دو میلیون ریال و در سایر شهرها تا پانصد هزار ریال نقد و بقیه اقساط مساوی پنجساله با بهره صدی 9 در سال از طرف شهرداری پرداخت می شود.

تبصره 1:

پرداخت اقساط مذکور در این ماده بموجب قبوض مخصوص قابل انتقال خواهد بود که اصل و بهره آن در سر رسید از طرف شهرداری به دارنده قبض پرداخت می شود و بهره این قبوض از پرداخت هر گونه مالیات معاف است . ترتیب اجرای این تبصره بموجب آئین نامه ای خواهد بود که بوسیله وزارت کشور تهیه و بتصویب هیئت وزیران خواهد رسید .

تبصره 2:

شهرداری مکلف است قبوض اقساطی مذکور در این ماده را بطور کلی بابت بهای اراضی و املاکی که بفروش می رساند و قبوض اقساطی هر سال را بابت عوارض همانسال قبول کند. تبصره 3- در مورد املاکی که طبق این قانون به شهرداریها منتقل می شود آن قسمت از هزینه های ثبتی و مالیاتی و تنظیم سند که بعهده مالک است وسیله شهرداری پرداخت از مانده طلب انتقال دهنده کسر خواهد شد لکن مطالبات قطعی شده شهرداری بابت عوارض ملک مورد معامله از وجوه نقدی که بمالک پرداخت می شود کسر می گردد.

ماده 21:

در مورد اراضی و املاکی که قبل از تصرف شهرداری بموجب اسناد رسمی مورد معاملات شرطی و رهنی واقع گردیده در صورتی که تمامی مساحت ملک بتصرف شهرداری درآمده و موعد پرداخت طلب دائن نرسیده باشد موعد آن حال می شود و پس از اجرای مقررات این قانون در موقع تنظیم سند انتقال اگر مالک دین خود را نپرداخته و ملک آزاد نشده باشد شهرداری طلب دائن را حداکثر تا میزان بهای ملک مورد تصرف (با رعایت مقررات ماده 20 این قانون ) به دائن می پردازد و با این ترتیب معامله رهنی یا شرطی قانوناً فک شده محسوب می شود و در صورتیکه بهای املاک و اراضی مورد تصرف زائد بر اصل طلب دائن باشد مازاد بمالک پرداخت و ملک بشهرداری منتقل می شود.

هرگاه شهرداری قسمتی از ملک را تصرف نماید پرداخت غرامت بمالک موکول بتوافق مالک و دائن خواهد بود در صورت عدم توافق غرامت در صندوق ثبت تودیع و اداره ثبت مکلف است به درخواست شهرداری نسبت به قسمتی که بتصرف شهرداری درآمده است سند تفکیکی بنام شهرداری صادر کند و بقیه ملک در رهن دائن باقی خواهد ماند .

تبصره :

در موردی که تمامی ملک بتصرف شهرداری در می آید شهرداری به بستانکار اخطار می کند که در روز مقرر جهت دریافت طلب خود و انجام تشریفات فک رهن مشمول تصرف در دفترخانه اسناد رسمی حاضر شود و هرگاه بستانکار به این اخطار عمل نکند شهرداری حداکثر تا میزان ملک ( وجه نقد یا قبوض اقساطی ) بابت طلب بستانکار در اداره ثبت تودیع می کند و دفترخانه اسناد رسمی مربوط مکلف است معامله رهنی یا شرطی را فک کند.

ماده 22:

شهرداری ها مجازند اراضی و املاکی را که طبق این قانون به ملکیت خود در می آورند (به استثناء اراضی و املاک موضع ماده 24 این قانون) بمنظور نوسازی بموجب قرارداد و در قبال اخذ تضمینات کافی به شرکتها و مؤسساتی که با سرمایه کافی و صلاحیت فنی تشکیل یافته اند واگذار کنند.

صلاحیت فنی و مالی اینگونه شرکتها بطور کلی و برتری طرحهای عمرانی آنها بر اساس نقشه جامع شهر در هر مورد باید از طرف شهرداری پیشنهاد شده و انجمن شهر آنرا تصویب و وزارت کشور تایید کند.

شهرداریها بهای اینگونه اراضی و املاک و هزینه های پرداختی را بترتیبی که پرداخت و تعهد نموده اند بعلاوه ده درصد از شرکتها و مؤسسات مذکور دریافت خواهند داشت.

شرکتها و مؤسسات مذکور در این ماده مادام که طرح مصوب را طبق قرارداد منعقده اجرا ننموده اند حق واگذاری تمام یا قسمتی از اراضی و املاک مورد قرارداد را بغیر ندارند.

تبصره :

آئین نامه اجرائی این ماده وشرایط فسخ قرارداد وسیله وزارت کشور تهیه و بتصویب هیئت وزیران خواهد رسید.

ماده 23:

شهرداریها دارای اختیار نظارت بر طرز استفاده از اراضی داخل محدوده و حریم شهر از جمله تعیین تعداد طبقات و ارتفاع و نماسازی و کیفیت ساختمانها بر اساس نقشه جامع شهر و منطقه بندی آن با رعایت ضوابط و معیارهائی که از طرف شورایعالی شهرسازی تعیین و وسیله وزارت کشور ابلاغ خواهد شد هستند و با استفاده از اختیارات فوق مکلف بمراقبت در رشد متناسب و موزون شهرها و تامین تسهیلات لازم برای زندگی اجتماعی خواهند بود.

تبصره 1:

شهرداریها مجازند مادام که نقشه جامع شهر تهیه و تصویب نشده است ایجاد ساختمان و احداث هرگونه بنا و تأسیساتی را در قسمتی از محدوده شهر فقط برای یکبار و با ذکر علت از تاریخ اجرای قانون نوسازی حداکثر برای مدت سه سال ممنوع اعلام کنند و پس از تهیه و تصویب نقشه جامع شهر مکلفند حداکثر ظرف دوسال نقشه های تفضیلی را تهیه و اراضی و باغها و املاکی را که بر اساس نقشه مذکور در معرض طرحهای احداث و توسعه معابر و میادین واقع می شود مشخص نموده و احداث هرگونه بنا و تأسیسات را در این گونه اراضی ممنوع کنند. اینگونه اراضی و همچنین اراضی بایر و مزروعی و باغها واقع بین محدوده خدمات شهری مصوب انجمن شهر و محدوده قانونی شهر مادام که اجازه ساختمان داده نمی شود از پرداخت عوارض نوسازی معاف می باشند.

تبصره 2:

شهرداریهای مشمول ماده 2 این قانون مکلفند از تاریخ اعلاموزارت کشور ظرف سه سال نقشه جامع شهر را تهیه و تنظیم و برای تصویب پیشنهاد کنند.

ماده 24:

شهرداریها می توانند در موقع تنظیم و اجرای طرحهای نوسازی و همچنین توسعه یا احداث معابری که عرض آنها حداقل بیست متر باشد با رعایت نقشه جامع یا نقشه هادی شهر طرحهای مربوط را بتناسب موقعیت محل و ضوابطی که وزارت کشور تعیین و اعلام خواهد کرد وسیعتر از میزان مورد احتیاج طرح تنظیم و اجرا نموده و اراضی مازاد را در صورت عدم احتیاج از طریق مزایده و با رعایت آئین نامه معاملات شهرداری بفروش رسانیده وجوه حاصله را بحساب درآمد نوسازی و عمران شهری موضوع این قانون منظور کنند.

تبصره:

در اجرای مقررات ماده فوق شهرداری ها مکلفند راه عبور متعارفی برای باقی مانده ملک تأمین کنند.

ماده 25:

در هر مورد که بموجب این قانون ملکی باید به شهرداری منتنقل شود هرگاه مالک از امضاء سند انتقال ملک استنکاف کند یا مالکیت زمین و اعیانی بنحوی از انحاء متنازع فیه بوده و مالک مشخص نباشد و همچنین در اجرای مفاد ماده 11 این قانون دادستان شهرستان یا نماینده او اسناد انتقال و دفاتر مربوط را امضاء خواهد کرد . در صورتی که تملک یا خرید شهرداری برای اجرای طرحهای نوسازی و عمران و اصلاح و احداث و توسعه معابر باشد بهای ملک با رعایت تبصره 3 ماده 20 این قانون بصندوق پست سپرده خواهد شد.

ماده 26:

مساجد و اماکن مقدسه اسلامی و معابد اقلیت های مذهبی (مسیحی – زردشتی – کلیمی ) و مدارس قدیمه طلاب علوم دینی بگواهی سازمان اوقاف از پرداخت عوارض و حق مرغوبیت و اراضی و ساختمانهای متعلق به وزارتخانه ها و مؤسسات دولتی و تأسیسات سازمان تربیت بدنی و پیشاهنگی ایران و کتابخانه های عمومی شهر و همچنین آن قسمت از اراضی و املاک شرکتها و مؤسسات آب و برق و گاز و تلفن متعلق به دولت که برای فعالیتهای مربوط به آب و برق و گاز و تلفن مورد استفاده می باشد از پرداخت عوارض موضوع این قانون معاف خواهند بود.

تبصره 1:

شرکتها و مؤسسات دولتی و وابسته بدولت که با اصول بازرگانی اداره می شود یا مشمول پرداخت مالیات هستند مشمول پرداخت عوارض و حق مرغوبیت موضوع این قانون نیز می باشند.

تبصره 2 :

اراضی و املاک و مستحدثات ملکی متعلق به موقوفات خاندان شاه معدوم و سازمان خدمات اجتماعی و هلال احمر ایران از پرداخت عوارض موضوع این قانون معاف می باشند . معافیت سایر مؤسسات خیریه منوط به پیشنهاد شهرداری و تصویب انجمن شهر و تایید وزارت کشور خواهد بود.

تبصره 3 :

موقوفاتی که تولیت آنها با نایب ولیعصر است بطور کلی و همچنین اراضی و املاک و مستحدثات موقوفات عام بشرط گواهی سازمان اوقاف از پرداخت عوارض موضوع این قانون معاف می باشند ولی عوارض موقوفات خاص از موقوف علیهم و یا متولی (به اختیار شهرداری ) دریافت می شود در صورتیکه اراضی موقوفات موضوع این تبصره یا اراضی غیر موقوفه به اشخاص حقیقی یا حقوقی واگذار و یا اجاره داده شده یا بشود و در سند اجاره و یا واگذاری حق ایجاد بنا و مستحدثات و اخذ سند مالکیت اعیانی برای اشخاص منظور شده باشد اشخاص مذکور از نظر پرداخت عوارض موضوع این قانون در حکم مالک محسوب و مکلفند طبق مقررات این قانون نسبت به پرداخت عوارض عمل و اقدام کنند.

تبصره 4:

وزارتخانه ها و مؤسسات دولتی وابسته بدولت و مؤسسات خیریه برای ایجاد ساختمان مؤسسات خود مکلف بدریافت پروانه ساختمان از شهرداری و رعایت ماده 100 قانون اصلاحی شهرداری مصوب سال 1345 و سایر مقررات مذکور در قانون شهرداری ها و این قانون راجع به ایجاد بنا می باشد .

تبصره 5:

خانه ها و اماکنی که در تصرف یا مالکیت اشخاص حقیقی یا حقوقی است و طبق قانون حفظ آثار ملی مصوب آبانماه 1309 شمسی یا ماده واحده قانون مصوب آذرماه 1352 شمسی در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده یا می رسند در صورتی که محل کسب و پیشه و تجارت نباشد از پرداخت عوارض و حق مرغوبیت موضوع این قانون معاف می باشند.

ماده 27:

پرداخت حق کسب و پیشه یا تجارت اشخاص (اعم از مستاجر یا متصرف یا خود مالک ) که محل کار آنان در اثر اجرای طرحهای احداث و توسعه معابر و نوسازی و عمران شهری از بین می رود بعهده شهرداری می باشد مشروط بر اینکه قبل از اعلام مقرر در ماده 16 این قانون ملک محل کسب و پیشه یا تجارت طبق آئین نامه ای خواهد بود که وسیله وزارت کشور تهیه و بتصویب هیئت وزیران خواهد رسید.

تبصره :

غرامت زمین زیربنای محل کسب و پیشه با توجه به اینکه حق کسب و پیشه آن پرداخت گردیده تعیین و به مالک پرداخت می شود.


ماده 28:

سایر عوارض شهرداری که بر اساس آئین نامه های اجرائی وصول عوارض شهرداری موضوع ماده 74 قانون اصلاح پاره ای از مواد و الحاق مواد جدید به قانون شهرداری مصوب سال 1345 بمرحله قطعیت برسد در صورت عدم پرداخت طبق تبصره های ماده 13 این قانون با صدور اجرائیه وصول خواهد شد.

ماده 29:

عوارض اراضی واقع در محدوده شهر که آب لوله کشی و برق آن تأمین شده و فاقد ساختمان اساسی باشد دوبرابر میزان مقرر در ماده 2 این قانون خواهد بود.

تبصره 1:

در صورتی که مالکین اینگونه اراضی طبق نقشه شهرداری به نرده کشی و ایجاد فضای سبز در اراضی مزبور اقدام کنند مشمول مقررات این ماده نبوده و عوارض بماخذ مقرر در ماده 2 این قانون وصول خواهد شد .

تبصره 2:

در پروانه های ساختمانی که از طرف شهرداریها صادر می شود باید حداکثر مدتی که برای پایان یافتن ساختمان ضروریست قید گردد و کسانی که در میدانها و معابر اصلی شهر اقدام به ساختمان می کنند باید ظرف مدت مقرر در پروانه ها ساختمان خود را به اتمام برسانند و در صورتی که تا دوسال بعد از مدتی که برای اتمام بنا در پروانه قید شده باز هم ناتمام بگذارند عوارض مقرر در این قانون بدو برابر افزایش یافته و از آن ببعد نیز اگر ساختمان همچنان ناتمام باقی بماند برای هر دو سالی که بگذرد عوارض بدو برابر ماخذ دو سال قبل افزایش خواهد یافت تا به 4 درصد بالغ گردد. ابنیه نا تمام که از طرف مقامات قضائی توقیف شده باشد مشمول این ماده نخواهد بود .

ماده 30 :

شهرداریها مکلفند مفاصا حساب پرداخت کنندگان عوارض را حداکثر ظرف مدت پانزده روز ( از تاریخ پرداخت) تسلیم مؤدی کنند یا با پست سفارشی ارسال دارند.

تبصره :

هرگاه مؤدی عوارض قطعی شده موضوع این قانون را بشهرداری پرداخت کند و شهرداری ظرف مدت مقرر در این ماده نسبت بصدور برگ مفاصا حساب اقدام نکند قبض پرداخت عوارض در حکم مفاصا حساب عوارض نوسازی آن سال ملک می باشد.


ماده 31:

شهرداریها می توانند برای تأمین نیازمندیهای شهری و عمومی و عمران و نوسازی با تصویب انجمن شهر و تایید وزارت کشور اراضی و املاک واقع بین حد مصوب فعلی هر شهر تا حد نهائی مشخص در نقشه جامع آن شهر را ظرف پنجسال پس از تصویب نقشه جامع با پرداخت بهاء تملک و تصرف کنند.

تبصره 1:

هرگاه تمام یا قسمتی از اراضی و املاکی که در اجرای این ماده خریداری می شود در مناطق صنعتی که در نقشه جامع شهر منظور شده است واقع شده باشد شهردار



جمعه 9 شهريور 1397

بیوگاز، انرژی جانشین

درحال حاضر تفکر جامعه بشری برای حفظ محیط زیست خود و نجات کره زمین و حیات آن (تغییرات آب وهوای و غیره) از عواقب مصرف و اتمام سوخت های هیدروکربوری و آلودگی های پایدار سوخت های اتمی به سمت سوخت هایی منعطف شده است که علاوه بر پاکسازی محیط وحفظ زیست آن همگام بابرنامه های حفاظت محیط زیست سازمان ملل متحد (EPA)، که خود سبب صیانت سوخت های هیدروکربوری برای آینده بشر نیز هست، حرکت می کند.

بیشتر کشورهای دنیا برنامه ریزی گسترده ای برای تأمین انرژی مورد نیاز خود از طریق انرژی های نو انجام داده اند. با توجه به روند کنونی، کشورهای اروپایی به دنبال توصیه اتحادیه اروپا و نیاز خود، به سمت استفاده از انرژی های جانشین و تجدیدپذیر، تا سال۲۰۳۰ میلادی حدود ۱۵ درصد از مجموع انرژی مورد نیاز خود را از طریق انرژی های تجدید پذیر، تأمین خواهند کرد.

زیست توده (بیوماس) و بیوگاز حاصل از آن یکی از انواع انرژی است که می تواند از زباله یا کشت گیاهان مخصوص به دست آید و می توان جانشین بخشی از انواع دیگر انرژی شود.بیوماس به مواد بیولوژیکی (گیاهی و حیوانی) مرده یا زنده گفته می شود که هنوز کاملاً تجزیه یا تخمیر نشده باشند. از تخمیر بیوماس گازمرداب یا بیوگاز تولید می شود.به طورکلی در دوسوم خشکی کره زمین، کشت محصولات کشاورزی امکان پذیر است که می توان از این انرژی استفاده کرد ولی درحال حاضر فقط در ۱۵ الی ۲۰ درصد خشکی کشت می شود.

امروزه نصف جمعیت جهان برای استفاده های گرمایی و آشپزی از چوب استفاده می کنند و مصرف چوب سالانه حدود۲ الی ۳ درصد افزایش می یابد. درسال۱۹۹۰ مصرف چوب، درحدود ۲ میلیارد مترمکعب (حدود۱۰ میلیون بشکه در روز معادل نفت) بوده است منابع انرژی بیوماس را می توان با استفاده از روش های جدید مهندسی ژنتیک گسترش داد. راه هایی نیز وجود دارد که از آنها می توان برای بالابردن کیفیت سوخت استفاده کرد، مانند تبدیل چوب به زغال، زباله چوب و خاک اره را هم از طریق فشردن و شکل دادن، به صورت قالب(Pellet) در می آورند. درآمریکای شمالی و اروپا از این قبیل سوخت های جامد در صنایع استفاده می شود.

برای بالا بردن کیفیت سوخت از روش های شیمیایی هم استفاده می کنند. در واحدهای تولید بیوگاز، اثرهای بیوشیمیایی موجودات ذره بینی از طریق فراورش هضم غیر هوازی(Anaerobic Digestion)، تجزیه موادآلی را به وسیله موجودات ذره بینی بدون اکسیژناسیون که منجر به تولید گازمتان می شود، انجام می دهند در هضم غیر هوازی واکنش های شیمیایی، بسیار پیچیده و درچند مرحله انجام می شود.باید توجه داشت که درهر سیستمی معمولاً انواع موجودات ذره بینی همزمان عمل می کنند که به سوخت و یا کودشیمیایی تبدیل می شوند.

در برزیل پروژه تولید الکل از نیشکر(تخمیر) ازسال۱۹۷۵ تاکنون با موفقیت ادامه دارد و از الکل به تنهایی و یا مخلوط با بنزین استفاده می شود. هرچند هزینه تولید الکل به حدود۵۰ دلار برای هر بشکه معادل نفت خام می رسد و از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست، ولی چون از تولیدات داخلی استفاده می شود و علاوه بر ایجاد اشتغال، بابت آن ارز پرداخت نمی شود، تولید الکل در این کشور همچنان ادامه دارد.

میزان اشتغال در این صنعت در کشور برزیل تا پایان سال جاری ۳۵۰ هزار نفر خواهد بود که انقلابی در حوزه انرژی خواهد بود.هدف کشور برزیل این است که در ۱۰ تا ۱۵ سال آینده در جایگاه بالاترین تولید کننده این نوع سوخت قرار گیرد. خود کفای در سوخت، از مدت ها پیش آرزوی برزیل بوده است که هنوز وارد کننده نفت است. برای تولید بیوگاز نه تنها از مواد هیدروکربوری استفاده نمی شود که از نظر استانداردهای جهانی محیط زیست، مسئله بسیار حائز اهمیتی است، بلکه از ضایعات تولیدی و زباله های دست ساخته بشر درشهرهای بزرگ، استفاده می شود که درپاک سازی محیط زیست نقش مهمی را بازی می کند.

●بیوگاز

بیوگاز یا گازمرداب مخلوطی است قابل اشتعال که در اثر تخمیر موادآلی در یک دامنه دمای معین و PH مشخص درشرایط غیرهوازی توسط میکروب ها به وجود می آید. گاز مرداب از حدود۶۰ الی ۷۰ درصد گاز متان واکسیدهای کربن، هیدروژن سولفید، نیتروژن و هیدروژن تشکیل شده است.این گاز به صورت طبیعی درپساب ها و مرداب ها مشاهده می شود. در روستاها می توان با استفاده از فضولات دامی و انسانی همراه با گیاهان و چربی ها، بیوگاز تولید و درهمان محل به عنوان سوخت استفاده کرد.دنیای امروز نیاز مبرم می داند که توجه زیادی برای تولید و استفاده از بیوگاز نشان دهد و اغلب کشورهای پیشرفته طرح های بزرگی در این زمینه به مرحله اجرا گذاشته اند، درکشورهایی مانند چین و هندوستان از بیوگاز به میزان قابل توجهی استفاده می شود و درکشورهای اسکاندیناوی طرح های بزرگ صنعتی با استفاده از بیوگاز، راه اندازی شده است. کشور سوئد تا سال۲۰۵۰ میلادی، ۴۰% از بازار خودرو خود را به استفاده از بیوگاز مجهز می کند که آن را از فرایند سینیتیک بر روی چوب تأمین می کند زیرا که هزینه تولید بیوگاز این کشور معادل ۵/۳ تا ۵/۴ کرون سوئد است که این مقدار حدود۷۰% هزینه های جاری بنزین در این کشور است. در کشور انگلیس آیین نامه کاربرد سوخت های تجدیدپذیر در ترابری این کشور، برای شرکت های دست اندر کار فعالیت های انرژی مانند شرکت های نفتی، مؤسسات وارد کننده نفت و گاز و دیگر نهاد های عرضه کننده سوخت، لازم الاجرا خواهد بود.

شرکت ها و مؤسسات یاد شده مؤظف اند که از زمان اجرای آیین نامه ۵ درصد از کل فروش سوخت های جاده ای خود را به سوخت های تجدید پذیر اختصاص دهند.شرکت های دیگری چون شرکت دایملر کرایسلر، پنجمین تولید کننده بزرگ خودرو در جهان، به ترویج استفاده از سوخت های زیستی که از موادی مانند دانه های روغنی و نیشکر گرفته می شود، می پردازند. این شرکت ها به منظور کاهش انتشار گاز های گلخانه ای، جلو گیری از گرم شدن دمای زمین و کاستن از میزان واردات نفت خود تلاش می کنند. این حرکت به دنبال توصیه اتحادیه اروپا به منظور رساندن ترکیب سوخت خود از سوخت های زیستی در خودرو ها به میزان ۷۵/۵ درصد تا سال ۲۰۱۰ میلادی هستند.

انرژی بیوگاز یکی از بهترین انواع انرژی های جانشین است که برای استفاده های داخلی از انرژی و درمناطق دورافتاده تولید و استفاده آن ضروری است. یکی از راه های عمده تولید بیوگاز(گاز متان) زباله های شهری است که به گفته کارشناسان در ایران حدود۴۵ تا ۵۰ هزارتن زباله شهری در روز تولید می شود و با توجه به این که از هر۱۵ کیلوگرم زباله شهری یک مترمکعب بیوگاز به دست می آید، به طورناخالص۸۴۱ پتاژول انرژی درروز از زباله های شهری ایران می توان به دست آورد.

هر تن زباله درطول ۲۵ سال از خودگاز متصاعد می کند بنابراین، اگر دفع صحیح زباله صورت گیرد می توان از آن انرژی بیوگاز قابل توجهی به دست آورد. هم اکنون در ایران در دوشهر مشهد و شیراز، سیستم دفن اصولی زباله به منظور تولید بیوگاز صورت می گیرد و سازمان انرژی های نو ایران از آن حمایت می کند.

انرری زمین گرمایی

دانشمندان بدنبال اكتشاف ميادين فورانی انرژی آب گرمايی در اقيانوس اطلس ميباشند

در ماموريت فوق محققين و كارشناسان در روی زمين و در دريا به طريق الكترونيكی با يكديگر در ارتباطند.

دانشمندان بين المللی كه از طريق موسسه ملی اقيانوس شناسی و جوشناسی ايالات متحده (ان. او. ا. ا.) تامين اعتبار شده اند در حال انجام ماموريت با اهميتی هستند كه عبارت از تحقيق و اكتشاف شهر گمشده اسرارآميز ميدان فورانی آب گرمايی در اقيانوس اطلس است.

يك خروجی يا برونراه فورانی آب گرمايی عبارتست از شكافی در سطح سياره زمين كه ممكن است در كف دريا واقع شده باشد، و از آن روزنه آب جوشان مركز زمين را با فشار به بيرون فوران ميدهد. برخلاف ساير نقاط اعماق دريا، نواحی اطراف يك برونراه آب گرمايی از نظر زيست شناختی حاصلخيز است، و غالبا ميزبان اجتماعات پيچيده زيست شناختی است كه از طريق مواد شيميايی كه در مايعات خروجی از برونراه حل ميشوند، تغذيه ميگردند.

چهار تن از دانشمندان مزبور همراه با اقيانوس شناس نامی دانشگاه رود آيلند ، باب بالارد ، بر كشتی تحقيقاتی ان. او. ا. ا. به نام رونالد اچ. بروان سفر و تحقيق ميكنند. مابقی 21 نفر دانشمند همراه با اقيانوس شناس دانشگاه واشنگتن (يو. دبليو.) خانم دبورا كِلی از داخل كلاس درس در دانشگاه واشنگتن كار را دنبال ميكنند.

بر اساس گزارشی كه در 28 ژوئيه توسط دانشگاه واشنگتن در اختيار مطبوعات گذاشته شد، كلاس درس مزبور به نوعی طراحی و تجهيز شده كه دانشمندان ميتوانند مستقيما با همكاران خود روی كشتی در ارتباط باشند، به تلاشهای تحقيقاتی آنان كمك كنند و خط دهند، در جريان پيشرفت كاری آنان بلافاصله قرار گيرند، و ارتباط دائمی خود را با ناوبری و مسافران كشتی بروان حفظ كنند. بعلاوه كل عمليات بوسيله مركز فرماندهی واقع در دانشگاه رود آيلند پشتيبانی و هدايت ميشود.

عمليات اكتشافی 23 ژوئيه تا اول اوت بيانگر بازگشتی به ميدان برونراهی شهر گمشده است كه ابتدا در سال 2000 در حين يك گشت دريايی توسط بنياد ملی علم ايالات متحده كشف شد. ميدان كشف شده بر قله يك كوه در اعماق اقيانوس اطلس واقع است و شامل يك برونراه عظيم 18 طبقه ايست كه بلندترين خروجی آب گرمايی است كه تا كنون ديده شده است.

خانم پروفسور كِلی در اين مورد ميگويد : " استقرار اكثريت اعضاء يك تيم علمی اقيانوس شناسی در روی خشكی كاريست كه هرگز تا كنون امتحان نشده بود. اين راهكار درهای جديدی را بروی محققين خواهد گشود و فرصتی به گروه های بسيار گسترده تر محققين خواهد داد كه اعماق اقيانوسها را اكتشاف نمايند."

دانشمندان روی خشكی و روی ناو بروان هر دو بطور يكسان به وسائط نقليه آرگوس و هركول كه به طريق كنترل از راه دور اداره ميشوند دسترسی دارند، و ميتوانند اعماق اقيانوس و ميدان مزبور را همزمان و در زمان واقعی ببينند.

استاد زمين شناسی دانشگاه دوك، جف كارسون، ميگويد : " سيستم قوی روشنايی و نور پردازی امكانات بی سابقه ای در اختيار ما قرار داده كه مناطق وسيعی از كف دريا و نيز بخشهايی از ساختارهای زمين شناسی عمده آب گرمايی را، كه قبلا يا نديده بوديم يا تنها به نگاهی دزدكی بسنده كرده بوديم، به وضوح ببينيم."

درباره انرژی زمین گرمایی

مرکز زمین( به عمق تقریبی 6400 کیلومتر)که در حدود 4000 درجه سانتیگراد حرارت دارد، به عنوان یک منبع حرارتی عمل نموده و موجب تشکیل و پیدایش مواد مذاب با درجه حرارت 650 تا 1200 درجه سانتیگراد در اعماق 80 تا 100 کیلومتری از سطح زمین می گردد. بطورمیانگین میزان انتشار این حرارت از سطح زمین که فرایندی مستمر است معادل 82 میلی وات در واحد سطح است که با در نظر گرفتن مساحت کل سطح زمین(10*1/5 متر مربع) ، مجموع کل اتلاف حرارت از سطح آن، برابر با 42 ملیون مگاوات است. در واقع این میزان حرارت غیر عادی، عامل اصلی پدیده های زمین شناسی از جمله فعالیتهای آتشفشانی، ایجاد زمین لرزه ها، پیدایش رشته کوه ها( فعالیتهای کوه زایی) و همچنین جابجایی صفحات تکتونیکی می باشد که کره زمین را به یک سیستم دینامیک تبدیل نموده و پیوسته آن را تحت تغییرات گوناگون قرار می دهد.

امروزه با بهره گیری از فنآوریهای موجود، تنها بخش کوچکی از این منبع سرشار مهار شده و بطور اقتصادی قابل بهره برداری است.

بنابراین انرژی زمین گرمایی، همان انرژی حرارتی قابل استحصال از پوسته جامد زمین است. انرژی زمین گرمایی بر خلاف سایر انرژی های تجدیدپذیر منشاء یک انرژی پایدار با فاکتور دسترسی 100% است که بطور شبانه روزی در طول سال قابل بهره برداری است.

از انرژی زمین گرمایی در دو بخش کاربردهای نیروگاهی( غیر مستقیم) و غیر نیروگاهی ( مستقیم) استفاده می شود. تولید برق از منابع زمین گرمایی هم اکنون در 22 کشور جهان صورت میگیرد که مجموع قدرت اسمی کل نیروگاههای تولید برق از این انرژی بیش از 8000 مگاوات می باشد. این در حالی است که بیش از 64 کشور جهان نیز با مجموع ظرفیت نصب شده بیش از 15000 مگاوات حرارتی از این منبع انرژی در کاربردهای غیر نیروگاهی بهره برداری می نمایند.

نیروگاه زمین گرمایی تبخیر آنی

در این نیروگاه ها سیالی که معمولاً به حالت دوفاز مایع و بخار از اعماق زمین واز طریق چاه های زمین گرمایی استخراج می شود به مخزن جدا کننده هدایت شده و بدینوسیله فاز بخار از فاز مایع جدا می شود.بخار جدا شده وارد توربین شده و باعث چرخش پره های توربین می شود.پره ها نیز به نوبه خود محور توربین و در نتیجه محور ژنراتور رابه حرکت وا می دارند که باعث بوجود آمدن قطبهای مثبت و منفی در ژنراتور شده و در نتیجه برق تولید می شود.


نیروگاه زمین گرمایی با چرخه دو مداره)باینری(

در این نوع نیروگاه ها نیاز به مخزن جداکننده در تجهیزات نیروگاه وجود ندارد زیراآب گرم استخراج شده وارد مبدل حرارتی شده و حرارت خود را به سیال عامل دیگری که معمولاً ایزوپنتان می باشد و نقطه جوش پایینتری نسبت به آب دارد منتقل میکند. در این فرآیند ایزوپنتان به بخار تبدیل شده و به توربین منتقل می شود که در اینجا توربین و ژنراتور طبق توضیحات فوق می توانند برق تولید کنند.

از کاربردهای مستقیم انرژی زمین گرمایی میتوان به مواردی همچون احداث مراکز آب درمانی و تفریحی-توریستی ، گرمایش انواع گلخانه، احداث مراکز پرورش آبزیان و طیور، پیش گیری از یخ زدگی معابر در فصل سرما، تامین گرمایش و سرمایش ساختمانها توسط پمپهای حرارتی زمین گرمایی اشاره نمود. FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT=bb is offline" از گرمای درون

زمینی كه زیر پای ما قرار دارد، منبع بسیار عظیم انرژی است. این انرژی كه به صورت حرارت از اعماق زمین به سطح آن هدایت می شود در صورت توسعه فناوری استخراج آن، به تنهایی قادر خواهد بود كلیه نیازهای انرژی امروز و آینده بشر را تامین كند.

زمینی كه زیر پای ما قرار دارد، منبع بسیار عظیم انرژی است. این انرژی كه به صورت حرارت از اعماق زمین به سطح آن هدایت می شود در صورت توسعه فناوری استخراج آن، به تنهایی قادر خواهد بود كلیه نیازهای انرژی امروز و آینده بشر را تامین كند. طبق محاسبه ها، مشخص شده است كه انرژی حرارتی ذخیره شده در ۱۱ كیلومتر فوقانی پوسته زمین معادل پنجاه هزار برابر كل انرژی به دست آمده از منابع نفت و گاز شناخته شده امروز جهان است. پس این منبع عظیم انرژی می تواند در آینده جایگزین قابل اطمینانی برای انرژی حاصل از سوخت های فسیلی باشد. البته بدیهی است كه بهره برداری گسترده از ذخایر انرژی زمین گرمایی، مستلزم توسعه بیشتر در زمینه تكنیك های اكتشاف و استخراج آن است.

●انرژی زمین گرمایی چیست

اصطلاح زمین گرمایی ترجمه واژه Geothermal است كه ریشه یونانی داشته و از كلمات Geo به معنای زمین و Therme به معنی حرارت تشكیل شده است. در حقیقت انرژی زمین گرمایی، انرژی ای است كه از سیال آب داغ یا بخارداغ موجود در اعماق زمین به دست می آید.

این انرژی در مخزن زمین گرمایی متمركز شده است كه برای دسترسی به آن در محل مخزن، چاهی عمیق حفر می كنند. سیال خروجی از چاه، عامل انتقال انرژی از مخزن به سطح زمین است. البته عمق مخزن زمین گرمایی نباید بیش از سه هزار متر باشد زیرا بهره برداری از انرژی آن با فناوری كنونی بشر توجیه اقتصادی ندارد. با افزایش عمق زمین درجه حرارت افزایش می یابد. این افزایش حرارت را شیب حرارتی می نامند. تمام منابع انرژی زمین گرمایی در نقاطی واقع شده اند كه از شیب حرارتی بالایی برخوردارند.

●تاریخچه

این انرژی از ابتدای خلقت مورد استفاده انسان بوده است. بدین ترتیب كه از آن برای شست وشو، پخت وپز، استحمام، كشاورزی و درمان بیماری ها استفاده می شد. اسناد و مدارك موجود ثابت می كند كه ساكنان كشورهایی نظیر چین، ژاپن، ایسلند و نیوزیلند در گذشته های دور از این انرژی استفاده می كردند. در سال ۱۸۲۸ فردی به نام لاردرللو در كشور ایتالیا برای تهیه اسید بوریك از حرارت آب های گرم به جای سوزاندن هیزم استفاده كرد. در سال ۱۹۰۸ در منطقه مذكور نخستین نیروگاه زمین گرمایی به ظرفیت ۲۰ كیلووات راه اندازی شد كه در سال ۱۹۴۰ ظرفیت آن به ۱۲۷ مگاوات افزایش یافت. تا سال ۱۹۵۰ بهره گیری از انرژی زمین گرمایی رشد چندانی نداشت، اما حد فاصل سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۳ به دلیل گران شدن بی سابقه و ناگهانی نفت، همه كشورها به فكر استفاده از انرژی های جایگزین افتادند و به تدریج كشورهایی چون آمریكا، ایسلند، فیلیپین، اندونزی و اغلب كشورهایی كه روی كمربند زمین گرمایی جهانی قرار داشتند بهره برداری از این انرژی را شروع كردند.

●نشانه های انرژی زمین گرمایی

مهمترین نشانه های منابع زمین گرمایی موارد زیر است:

سنگ های آتشفشانی جوان جوان تر از یك میلیون سال

چشمه های آبگرم

بخارفشان یا گازفشان

آب فشان

نواحی دگرسان شده

گل فشان

كوه های آتشفشانی فعال

البته ذكر این نكته ضروری است كه برای آغاز بررسی های اكتشافی در یك منطقه زمین گرمایی، بیش از یك نشانه باید در منطقه وجود داشته باشد.

●موارد كاربرد انرژی زمین گرمایی

پس از انجام بررسی های اكتشافی و حفر چاه های اكتشافی و تولیدی در میدان زمین گرمایی، مسئله كاربرد انرژی زمین گرمایی مطرح می شود. مهمترین عامل در تعیین نوع كاربرد مخزن زمین گرمایی، درجه حرارت آن است. امروزه منابع زمین گرمایی را بر اساس درجه حرارت به سه دسته كلی حرارت بالا، حرارت متوسط و حرارت پایین تقسیم می كنند. مبنای این تقسیم بندی، درجه حرارت مخزن در عمق یك كیلومتری زمین است. به این ترتیب كه اگر درجه حرارت مخزن در عمق مذكور بیش از ۲OOC باشد آن را حرارت بالا می نامند. درجه حرارت مخازن حرارت متوسط و پایین به ترتیب بین ۱۵۰C و ۲۰۰C و كمتر از ۱۵۰C است. امروزه از مخزن های زمین گرمایی به دو صورت عمده كاربرد غیر مستقیم تولید برق و كاربرد مستقیم انرژی حرارتی استفاده می شود.

●تولید برق

به منظور تولید برق از انرژی زمین گرمایی، سیال مخزن آب داغ یا بخار از طریق چاه های حفر شده به سطح زمین هدایت شده و پس از به چرخش درآوردن توربین در نیروگاه، برق تولید می كند. بدیهی است كه از مخازن حرارت بالا بیشتر برای تولید برق استفاده می شود. در حال حاضر ۲۲ كشور جهان به كمك منابع زمین گرمایی خود بیش از MW ۸۲۰۰ برق تولید می كنند. در نیروگاه های زمین گرمایی، انرژی الكتریكی به كمك چرخه های مخصوصی تولید می شود. مهمترین و رایج ترین آنها عبارتند از:

▪چرخه تبخیر آنی

در این دسته از چرخه های تولید برق، سیال زمین گرمایی پس از خروج از چاه، وارد یك جداكننده شده و بخار حاصل به سمت توربین و آب داغ به سمت چاه های تزریقی و برج خنك كننده روانه می شود. حال، برحسب اینكه عمل جدایش یا تبخیر آنی در یك مرحله یا دو مرحله انجام شود و برحسب وجود یا عدم وجود كندانسور، سه نوع چرخه تبخیر آنی وجود دارد: چرخه تبخیر آنی یك مرحله ای بدون كندانسور، چرخه تبخیر آنی یك مرحله ای با كندانسور، چرخه تبخیر آنی دومرحله ای.


▪چرخه دومداره

از این چرخه برای تولید برق از مخزن های زمین گرمایی حرارت پایین استفاده می شود. حدود ۵۰ درصد مخازن زمین گرمایی شناخته شده جهان درجه حرارتی بین ۱۵۰C تا ۲۰۰C دارند، كه اگر برای تولید برق از آنها از چرخه تبخیر آنی استفاده شود، چرخه مزبور بازده بسیار پایینی خواهد داشت. در این چرخه از سیال عامل برای تولید برق استفاده می شود بدین ترتیب كه آب داغ، سیال عامل را در یك مبدل حرارتی، گرم و به بخار تبدیل می كند. بخار حاصل، توربین را به حركت در آورده، برق تولید می كند. از جمله مزیت های مهم این چرخه، عدم وجود خوردگی یا رسوب گذاری توسط سیال عامل است. در حال حاضر مهمترین كشورهای جهان از نقطه نظر تولید برق از منابع زمین گرمایی، كشورهای آمریكا ۲۲۲۸ مگاوات، فیلیپین ۱۹۰۹ مگاوات، ایتالیا ۷۶۹ مگاوات، مكزیك ۷۵۵ مگاوات و اندونزی ۵۹۰ مگاوات هستند.

▪كاربرد مستقیم

كاربرد مستقیم انرژی زمین گرمایی، بهره برداری بدون واسطه از انرژی زمین گرمایی است. در این حالت، انرژی زمین گرمایی به انرژی الكتریكی تبدیل نمی شود، بلكه فقط از انرژی حرارتی آن استفاده می شود. مخزن های زمین گرمایی كه دمای آنها بین ۶۵C تا ۱۵۰C است برای تولید برق، توجیه اقتصادی ندارد، لذا این گونه مخزن ها برای استفاده مستقیم از انرژی حرارتی، مناسب هستند. مخزن های زمین گرمایی حرارت پایین، نسبت به مخزن های حرارت بالا گستردگی بیشتری دارند. آب داغ مخزن های حرارت پایین را می توان با دستگاه های حفاری چاه های آب استخراج كرد. یك محقق ایسلندی به نام لیندال به منظور نشان دادن موارد كاربرد انرژی زمین گرمایی، نموداری تهیه كرده است كه در آن موارد مختلف كاربرد سیال زمین گرمایی بر حسب درجه حرارت آن ارائه شده است. همان گونه كه در نمودار لیندال مشخص شده است، موارد بهره برداری مستقیم از انرژی زمین گرمایی را می توان به ۶ رده كلی زیر تقسیم بندی كرد:

گرمایش ساختمان ها

كشاورزی

دامپروری

كاربردهای صنعتی

درمان بیماری ها

سایر

گرمایش ساختمان ها

این مورد متداول ترین كاربرد مستقیم انرژی زمین گرمایی است. حدود ۳۷ درصد كاربرد مستقیم انرژی زمین گرمایی در سراسر جهان را گرمایش فضاهای مختلف مسكونی، تجاری، اداری و غیره به خود اختصاص می دهد. البته در صورت نامناسب بودن كیفیت آب از نظر شیمیایی، از مبدل حرارتی برای گرمایش استفاده می شود. یكی از مزیت های مهم سیستم های گرمایشی این است كه آب داغ پس از تٲمین حرارت فضاهای مختلف، مجددا به درون مخزن زمین گرمایی تزریق می شود و در نتیجه میزان آلودگی زیست محیطی آن بسیار پایین است.

شایان ذكر آنكه امروزه انواع خاصی از مبدل های حرارتی وجود دارند كه درون چاه های زمین گرمایی تعبیه شده و حرارت آب داغ مخزن را به آب شیرین درون مبدل منتقل می كنند. درجه حرارت آب گرم مورد نیاز برای سیستم های گرمایشی حدود۶۰C یا بالاتر است. امروزه كشورهای ایسلند، فرانسه، مجارستان و ژاپن برای تٲمین حرارت سیستم های گرمایش مركزی خود از انرژی زمین گرمایی استفاده می كنند. به عنوان مثال شهر ۱۵۰هزار نفری ریكیاویك مركز ایسلند تماما به وسیله آب داغ تولیدی از مخزن های زمین گرمایی مجاور شهر تامین می شود.

●كشاورزی

عمده ترین كاربرد انرژی زمین گرمایی در زمینه فعالیت های كشاورزی، تامین گرمایش گلخانه ها است. البته در برخی از مناطق سردسیر از حرارت آب داغ مخزن های زمین گرمایی برای گرم كردن خاك های كشاورزی نیز به كار می رود. این نوع كاربرد در كشورهای سردسیر بسیار گسترش دارد. از جمله محصولاتی كه به كمك این انرژی كشت می شوند می توان به خیار، گوجه فرنگی، انواع گل ها، گیاهان خانگی، نهال درختان و انواع كاكتوس ها اشاره كرد. در بین كشورهای جهان مجارستان از نظر استفاده از گلخانه های زمین گرمایی مقام نخست را دارد. برای گرم كردن گلخانه ها معمولا یا آب داغ را از لوله های فلزی عبور می دهند یا اینكه همانند سیستم های گرمایشی خانه ها از پره های رادیاتور استفاده می كنند، یا آب داغ را از درون شبكه متراكمی از لوله ها كه در پشت آنها یك فن قوی وجود دارد، عبور می دهند. علاوه بر مجارستان كشورهایی نظیر ایسلند، چین، یونان، نیوزیلند و روسیه نیز در زمینه گلخانه های زمین گرمایی فعال هستند.

●دامپروری

.به كمك انرژی زمین گرمایی می توان انواع مختلف آبزیان را نیز پرورش داد. امروزه در سطح جهان از انرژی زمین گرمایی برای پرورش و رشد آبزیانی نظیر میگو، قزل آلا، صدف و همچنین آبزیان آكواریومی استفاده می شود. نظر به اینكه درجه حرارت بهینه برای پرورش انواع مختلف آبزیان برای هر یك از آنها میزان مشخصی است ،با استفاده از انرژی زمین گرمایی می توان درجه حرارت حوضچه های پرورش را در حد مطلوب تامین كرد و آن را در تمام طول سال ثابت نگه داشت. بدین ترتیب می توان مقدار تولید انواع مختلف آبزیان را به میزان قابل توجهی افزایش داد. به عنوان مثال رشد بهینه ماهی قزل آلا در درجه حرارت ۵۱۵ درجه سانتیگراد است.

كشورهایی مانند ایسلند، گرجستان، تركیه، نیوزیلند، ژاپن و چین از جمله كشورهای پیشرو در زمینه استفاده از انرژی زمین گرمایی برای پرورش آبزیان هستند. در حال حاضر ۱۶ كشور از چنین تاسیساتی بهره می گیرند.

●كاربردهای صنعتی

این دسته از كاربردهای انرژی زمین گرمایی هنوز مانند سایر مصارف انرژی زمین گرمایی در سطح جهان گستردگی چشمگیری ندارد. با این وجود، در حال حاضر حدود ۱۹ كشور جهان از این انرژی در فرآیندهای مختلف صنعتی استفاده می كنند. به عنوان مثال می توان به موارد زیر اشاره كرد:

تولید برات و اسید بوریك از سیال های زمین گرمایی در ایتالیا

استحصال نفت در روسیه

پاستوریزه كردن شیر در رومانی

تولید چرم در اسلوونی و صربستان

تولید گاز دی اكسید كربن در ایسلند و تركیه

تولید كاغذ و قطعات خودرو در مقدونیه

تولید خمیر كاغذ، كاغذ و چوب در نیوزیلند

●درمان بیماری ها

این كاربرد نیز بسیار قدیمی بوده و از روزگاران دور اقوامی چون رومی ها، چینی ها، ژاپنی ها، عثمانی ها و ساكنان سایر نواحی كره زمین به منظور استحمام و درمان بیماری های گوناگون از آب های گرم طبیعی زمین استفاده می كردند.

در حال حاضر حدود ۴۵ كشور جهان از چشمه های آب گرم خود برای این منظور استفاده می كنند. در ارتباط با توسعه چنین مراكزی، شواهد و نمونه های متعددی را می توان در سطح جهان معرفی كرد. به عنوان مثال، ژاپنی ها با بهره گیری از بیش از ۲۲۰۰ كانون تفریحی مرتبط با چشمه های آبگرم، سالانه قریب به صد میلیون مهمان و گردشگر را پذیرا هستند.

امروزه از آب های گرم دارای حرارت بیش از ۵۰ درجه سانتیگراد برای درمان بیماری هایی نظیر فشار خون بالا، روماتیسم، بیماری های پوستی و بیماری های دستگاه عصبی استفاده می شود.

●ذوب برف جاده ها

به كمك انرژی زمین گرمایی می توان برف یا یخ جاده ها و پیاده روها را نیز ذوب كرد. گسترش این نوع كاربرد نسبت به سایر موارد انرژی زمین گرمایی محدودتر است. امروزه در سراسر جهان به كمك انرژی زمین گرمایی حدود ۵۰۰هزار متر مربع از مسیر پیاده روها و جاده ها گرم می شوند كه بخش اعظم آنها نیز در كشور ایسلند وجود دارند. در حال حاضر به جز كشور ایسلند، كشورهایی چون آرژانتین، آمریكا و ژاپن نیز برای ذوب برف جاده های خود از انرژی زمین گرمایی بهره می گیرند.همان گونه كه پیشتر اشاره شد جنبه های گوناگون كاربرد انرژی زمین گرمایی به سرعت در حال افزایش است و مرتبا به كشورهای بهره مند از این انرژی افزوده می شود. میزان گسترش موارد كاربرد مستقیم انرژی زمین گرمایی در سراسر جهان در جدول ذیل آمده است. یادآور می شود كه پمپ های حرارتی زمین گرمایی نوعی سیستم تهویه گرمایش و سرمایش است. همان گونه كه می دانیم، درجه حرارت زیرزمین تا اعماق كم ۲ تا ۱۵ متری تقریبا در تمام طول سال ثابت است. بنابراین با استفاده از این پدیده طبیعی می توان گرمایش و سرمایش منازل را در زمستان و تابستان فراهم كرد. در واقع سازوكار اصلی این سیستم های تهویه، تبادل حرارت با بخش های كم عمق زمین است، بدین معنی كه در فصل تابستان، حرارت را از داخل منازل به زمین منتقل می كنند و در زمستان، حرارت زیرزمین را به داخل فضاهای مسكونی هدایت می كنند.

●مزیت های كاربرد انرژی زمین گرمایی

امروزه تولید انرژی به كمك منابع سوخت های فسیلی یا نیروگاه های هسته ای با آلودگی قابل ملاحظه محیط زیست همراه است، ولی انرژی زمین گرمایی علاوه بر تجدیدپذیر بودن در مقایسه با سایر منابع تولید انرژی، آلایندگی كمتری دارد و جزء منابع پاك انرژی به شمار می رود. میزان آلودگی نیروگاه ها یا طرح های كاربرد مستقیم زمین گرمایی، ارتباط مستقیمی با درجه حرارت منبع زمین گرمایی دارد. به این ترتیب كه منابع حرارت بالا نسبت به انواع حرارت پایین، آلودگی بیشتری تولید می كنند و همچنین طرح های كاربرد مستقیم نیز كمتر از نیروگاه های زمین گرمایی، محیط زیست را آلوده می كنند. به طور كلی مزیت های انرژی زمین گرمایی را می توان به دو دسته كلی مزایای زیست محیطی و كاربردی تقسیم بندی كرد.

●مزیت های زیست محیطی كاربرد انرژی زمین گرمایی شامل موارد زیر است:

عدم آلودگی هوا

تولید CO۲ كم، تولید H۲S پایین و عدم تولید NOx

عدم آلودگی منابع آب های زیرزمینی

عدم نیاز به زمین وسیع

امروزه به دلیل تزریق سیال خروجی از نیروگاه ها و سایر طرح های كاربرد مستقیم انرژی زمین گرمایی، میزان آلایندگی این قبیل طرح ها به حداقل مقدار خود رسیده است.

مزایای كاربردی

صرفه جویی در مصرف سوخت های فسیلی

طولانی بودن زمان دسترسی

گستردگی موارد كاربرد

مستقل بودن از شرایط جوی

امكان تولید برق به وسیله واحدهای قابل حمل

میزان دی اكسید گوگرد تولید شده در نیروگاه های زمین گرمایی حدود ۸ درصد مقدار تولید شده در نیروگاه های فسیلی است. در خصوص دی اكسید كربن نیز نیروگاه های زمین گرمایی در وضعیت بسیار مناسب تری نسبت به نیروگاه های فسیلی قرار دارند. بدین معنی كه مقدار گاز CO۲ تولید شده در نیروگاه های زمین گرمایی به ترتیب معادل ۱۵ درصد نیروگاه های گاز سوز، ۱۰ درصد نیروگاه های نفت سوز و ۸ درصد نیروگاه های زغال سنگ سوز است.

سنگ مخزن براي بخار

توده یا حجمی از سنگ های نفوذپذیر و متخلخل است كه در اعماق مختلف زمین قرار داشته و خلل و فرج آنها را آب داغ یا بخار تحت فشار، اشغال كرده است. مخزن های زمین گرمایی تحت شرایط خاص زمین شناسی به وجود می آیند. به عنوان مثال، گسل ها یكی از عوامل كنترل كننده اندازه و شكل مخازن زمین گرمایی است. مخزن های زمین گرمایی از اجزایی تشكیل شده است كه وجود همه آنها برای تشكیل مخازن ضروری است. بدین ترتیب كه در صورت عدم وجود هر یك از آنها، مخزن زمین گرمایی به وجود نخواهد آمد. اجزای یك مخزن زمین گرمایی عبارتند از:

۱ سنگ مخزن كه سنگی نفوذپذیر و متخلخل است.

۲ سنگ پوشش كه سنگی متراكم و غیرقابل نفوذ بوده و مانع از خروج سیال از مخزن و در نتیجه افت فشار آن می شود.

۳ منبع حرارت كه ممكن است عوامل مختلفی باشد مانند یك توده نفوذی آذرین جوان و عمیق یا حرارت حاصل از حركت های زمین یا حرارت حاصل از تجزیه عنصر های رادیواكتیو و نازك شدگی پوسته زمین و غیره.

۴ منبع سیال كه اغلب بارش های جوی، منابع آب زیرزمینی و یا آب موجود در ماگما است.

انواع مخزن های زمین گرمایی به شرح زیر است:

۱ مخزن های گرمابی

در حال حاضر این دسته از مخزن ها تنها مخزن های اقتصادی زمین گرمایی جهان است. همان گونه كه از نام آنها بر می آید این مخزن ها، حاوی سیال هستند كه بر حسب نوع سیال به دو دسته مخزن ها حاوی آب داغ و بخار تقسیم می شوند. مخزن های آب داغ فراوان تر از مخزن های حاوی بخار است. كشورهای نیوزیلند و ایسلند تعداد قابل توجهی از مخزن های آب داغ دارند.

در مخزن های حاوی بخار حجم تغذیه سیال مخزن نسبت به دمای غشای حرارتی آن به قدری كم است كه به محض ورود آب، بخش عمده آن به بخار تبدیل می شود. در این دسته از مخزن ها، بخار تحت فشار با دمای زیادC ۲۰۰ منبسط شده و به بخار خشك فوق العاده گرم تبدیل می شود، بنابراین، این گونه مخزن ها را مخزن های بخار خشك نیز می نامند.

در مخزن های آب داغ، حجم آب داغ بیش از حجم بخار و گاز مخزن است. این قبیل مخزن ها بسیار فراوان بوده و حدود ۹۰ درصد مخازن زمین گرمایی جهان را تشكیل می دهد. دمای آنها بین ۲۵ تا C ۳۱۰ متغیر است. منبع عمده تامین كننده آب این مخزن ها، بارش های جوی و آب های سطحی است.

۲ مخزن های سنگ داغ خشك در نواحی ای كه سنگ های متراكم آذرین، داغ ، بدون تخلخل و نفوذپذیری در عمق كم قرار دارند، می توان آب را به طور مصنوعی درون سنگ ها تزریق كرد. بدین ترتیب كه دو چاه با عمق های متفاوت و با زاویه ای نسبت به سطح قائم حفر می شود. اغلب چاه ها تا جایی حفر می شود كه درجه حرارت سنگ ها به C ۲۰۰ برسد. یكی از چاه ها عمیق تر است و درست زیر انتهای چاه كم عمق تر قرار دارد.

سپس به كمك پمپ های پیستونی قوی آب به درون چاه ها تزریق می شود. فشار آب موجب شكستگی سنگ ها شده و بدین ترتیب بین دو چاه ارتباط برقرار می شود. سپس از چاه كم عمق تر آب را به درون زمین پمپ می كنند. آب بر اثر تماس با سنگ ها بخار شده و رو به بالا حركت می كند و از طریق چاه كم عمق به سطح زمین می رسد كه به كمك آن می توان برق تولید كرد. البته این طرح هنوز اقتصادی نشده است و كماكان در مرحله پژوهش است. در حال حاضر اغلب كشورهای پیشرفته نظیر آمریكا، فرانسه، آلمان، ژاپن در حال تحقیق در زمینه این طرح هستند.

۳ مخزن های تحت فشار

این گونه مخزن ها در عمق های زیاد بیش از۴۶۰۰m قرار دارد و غالبا سنگ مخزن آنها از جنس ماسه است. روی این مخزن ها را سنگ پوشش ضخیم پوشانده است. آب داغ موجود در فضاهای خالی ماسه ها تحت فشار هیدروستاتیك بوده و حاوی مقدار مختلفی از گاز متان محلول است. به طور كلی دو عامل در تشكیل این گونه مخزن ها بسیار موثر است:

سنگ پوشش مناسب غیرقابل نفوذ و دارای ضخامت قابل ملاحظه كه از نفوذ سیال و حرارت مخزن به خارج جلوگیری می كند.

استقرار مخزن در عمق زیاد از سطح زمین.

دو عامل فوق در برخی موارد موجب افزایش درجه حرارت مخزن به میزان C ۲۰۰ می شود. البته امروزه این گونه مخزن ها از حیث اقتصادی مقرون به صرفه نیست. به عنوان مثال در كناره ساحلی آمریكا، از ایالت تگزاس تا لوییزیانا، تعدادی از این قبیل مخزن های زمین گرمایی كشف شده است. مخزن های تحت فشار، اكثرا در حین انجام بررسی های اكتشافی ذخیره نفت و گاز شناسایی شده اند. چنانچه بهره برداری از این مخزن ها مقرون به صرفه شود، می توان از انرژی فسیلی و جنبشی آنها استفاده كرد.

۴ مخزن های ماگمایی

در برخی نقاط كره زمین و به ویژه در مناطق فعال آتشفشانی، توده های آذرین جوان كم عمقی وجود دارد كه دارای انرژی حرارتی فوق العاده زیادی است. این توده های آذرین را مخزن های ماگمایی می نامند. بهترین نمونه این دسته از مخزن های زمین



جمعه 9 شهريور 1397

نانوتکنولوژی

مقدمه

دل هر ذره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی که یکی هست و نیست جز او وحده و لا اله الا هو

بشر برای رسیدن به کمال راههای مختلفی را تجربه کرده و می کند و هر راه رسیدن را نامی داده و از آن جمله است:علوم طبیعی،علم ماوراءالطبیعه و ...

اگر باور داشته باشیم هر ذره که خلق شده رسیدن به کمال را بزرگترین هدف خود قرار داده است پس علوم مختلف یاد شده در پی جستجوی کمال هستند و انسان با اختراع وسایل مختلف فقط راه رسیدن به آن را فراهم نموده است.

نانوتکنولوژی از جمله علومی است که راه چندین ساله را به یکباره طی خواهد کرد،علمی که با شکافتن کوچکترین ذره ی دنیای بزرگ و شگرفی را در فرا راه ما قرار داده و در حال رسیدن به نقطه ای است که بزرگترین علوم را در کوچکترین ذره قرار دهد و انسان را از حیطه ی ظاهر به حیطه ی باطن بکشاند و آنچه نادیدنی است را نشانش دهد.

مطالب این جزوه خواصی را تفکیک کرده تا مطالعه کننده به راحتی به مطالب موردنظرش دست یافته و به آنچه می خواهد برسد.

در این جزوه سعی گردیده شمه ای ازاین علم در تمام گستره ها برای مخاطب داده شود تا خواننده بتواند به آنچه در نظر دارد دست یابد0

به امید آنکه روزی همه با این فناوری آشنایی لازم را پیدا کنند.

و در نهایت:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر تا چه حد است طیران آدمیت

چکیده

نانوتكنولوژی، توانمندی تولید مواد، ابزار و سیستم‌های جدید با كنترل سطوح مولكولی و اتمی و استفاده از خواصی است كه در آن سطوح ظاهر می‌شود. نانوتكنولوژی، رشته‌ای جدید نیست، بلكه رویكردی جدید به تمام رشته‌هاست. نانوتكنولوژی، در حوزه‌های مختلفی نظیر: غذا، دارو، تشخیص پزشكی، بیوتكنولوژی، الكترونیك، رایانه، ارتباطات، حمل و نقل، انرژی، محیط زیست، مواد، هوافضا و امنیت ملی، كاربرد دارد. كاربردهای وسیع و پیامدهای اجتماعی، سیاسی و حقوقی نانوتكنولوژی آن را به زمینه‌ای فرابخشی، تبدیل كرده است.

آزمایش و تحقیق در مورد نانوتكنولوژی از ابتدای دهه ۸۰ قرن بیستم به‌طور جدی پیگیری شد، اما آثار معجزه‌آسا و باور نكردنی آن در روند تحقیق و توسعه، توجه همه كشورهای بزرگ را به خود جلب كرد. این امر، فناوری نانو را به یكی از مهم‌ترین اولویت‌های تحقیقاتی در دهه اول قرن بیست و یكم، تبدیل كرد.

استفاده از فناوری نانو در علوم پزشكی، پتروشیمی، مواد، صنایع دفاعی، الكترونیك، رایانه‌های كوانتومی و غیره آن را به عنوان چالشی علمی و صنعتی برای جهانیان مطرح كرد. محققان، اساتید و صنعتگران ایرانی نیز باید در بسیجی همگانی، جایگاه، موقعیت و وضعیت خویش را در مورد این موضوع، مشخص كنند و با برنامه‌ریزی علمی و دقیق به حضوری فعال و رقابتی سالم در این جایگاه روی آورند. طراحی برنامه‌ای منسجم، فراگیر و همه جانبه برای این منظور، اجتناب‌ناپذیر است.

تاریخچه ی فناوری نانو

علم نانو و علوم مرتبط با آن جدید نیستند چرا که صدها سال است که شیمیدانان از تکنيک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هايي علم نانو در کار خود استفاده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند که بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شباهت به تنکنيک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های امروزی نانو نيست. پنجره های رنگارنگ کلیساهای قرون وسطی، شمشیرهای یافت شده در حفاری های سرزمین های مسلمان همگی گویای این مطلب هستند که بشر مدت هاست که از برخی شگردهای این فناوری در بهینه کردن فرایندها و ساخت باکیفیت تر اشیاء بهره می برده است اما تنها به دلیل پیشرفت کم فناوری و نبود امکانات امروزی مانند میکروسکوپ نیروی اتمی، میکروسکوپ تونلی پیمایشی و غیره نتوانسته حوزه مشخصی برای این فناوری تعیین کند.

اولین بار ریچارد فیمن در سال 1959 طی سخنرانی خود با بیان امکان به راه اندازی فرایندی برای دستکاری اتمها و مولکولها با استفاده از ابزارهای دقیق سبب شده تا افکار به سمت توسعه چنین امکانی متمایل شوند. در سال 1974، پروفسور نوریو تانیگوشی، مدرس دانشگاه علوم توکیو، نخستین بار واژه "فناوری نانو" را بکار گرفت. او در مقاله ای با نام "مفهوم اساسی فناوری نانو" اشاره می کند که فناوری نانو اساسا مجموعه ای از فرایندهای تفکیک، ادغام و تشکیل مواد در حد یک اتم یا یک مولکول است. در دهه 1980 ایده ی این تعریف به طور وسیع تر توسط دکتر درکسلر (نویسنده کتاب های موتور خلقت) مورد بررسی قرار گرفت.

فناوری نانو و نانوعلوم در اوایل دهه 1980 با تولد علم کلاستر و اختراع میکروسکوپ تونلی پیمایشی آغاز به کار کرد. این توسعه سبب کشف فلورین در سال 1986 و نانولوله های کربنی در مدت چند سال بعد شد.

تحول دیگر این فناوری مربوط به ساخت نانوکریستالهای نیمه هادی بود که منجر به افزایش شدید تعداد نانوذرات اکسید فلزی نقاط کوانتوم گردید. میکروسکوپ نیروی اتمی 5 سال بعد از میکروسکوپ تونلی پیمایشی اختراع شد تا با کمک آن بتوان اتمها را بررسی کرد.

فناوری نانو یک زمینه بین رشته ای است که در محدوده علوم کاربردی مختلفی نظیر فیزیک، مواد، الکترونیک و غیره وارد شده است. فناوری نانو خود به تنهایی علم نیست بلکه با استفاده از آن می توان به کاربردی کردن علوم مختلف کمک کرد. فناوری نانو به سه صورت تعریف می شود:

فناوری نانو محدوده تحقیقات و مطالعه مواد و خصوصیات آنها در محدوده 1- 100 نانومتر را در بر می گیرد.(1

. 2)با کمک فناوری نانو ساختارهای نانویی می توان خلق کرد که خصوصیات آنها با ساختارهای ماکروسکوپی همان مواد متفاوت است

. با کمک فناوری نانو می توان در اتمها از طریق کنترل خصوصیات تغییراتی ایجاد کرد(3

تعریف نانوتكنولوژی و آشنایی با آن

"نانو تكنولوژي" (Nanotechnology) نانو تکنولوژی در ترجمه لفظي، به معني تكنولوژي بسيار كوچك ( "نانو" به معني بسيار بسيار كوچك، مقياس10 به توان 9- بار كوچك تر) مي باشد. به وسيله مي توان در خواص مولكولهاي تشكيل دهنده مواد تغيير ايجاد نمود تا از اين مواد بهتر استفاده کرد.يا به عبارتي ديگر پيوند علم مواد، شيمي و علوم مهندسي فناوري نانو ناميده مي‌شود. هدف اين فناوري توليد مولکولي يا ساخت اتم به اتم و مولکول به مولکول اشياء توسط بازوهاي روبات برنامه‌ريزي شده در مقياس یک نانومتر است (نانومتر يک ميلياردم متر است يعني پهناي معادل با ۳ تا ۴ اتم.)زمانی که مواد در مقیاس نانو مطالعه و بررسی می شوند واکنش های و رفتار اتمها در مقایسه با حالتی که مطالعه در سطح مولکولی انجام می شوند کاملا متفاوت است چرا که در این قلمرو خصوصیات فیزیکی مواد تغییر می کند این درست مانند این است که در توپی را در محفظه ای بیندازید و توپی دیگری را از آن محفظه بیرون آورید. تفاوت در قلمرو نانو به اندازه ای است که حتی رنگ، نقطه ذوب، خصوصیات شیمیایی و غیره مواد در خارج از این محدوده کاملا متفاوت است.

در فناوری نانو برای ساخت دو روش در نظر گرفته می شود: روش ساخت پایین به بالا و روش ساخت بالا به پایین. در روش ساخت پایین به بالا، وسایل و مواد از سطح مولکولی بر اساس اصول شیمی مولکولی ساخته می شوند درست مانند یک دیوار که از روی هم گذاشتن آجر به آجر ساخته می شود.

در روش ساخت بالا به پایین، اشیاء نانویی بدون کنترل اتمی در مقادیر بزرگتر ساخته می شوند به این طریق که در ساخت آنها از تجهیزات پیشرفته این فناوری مانند میکروسکوپ اتمی و میکروسکوپ تونلی پیمایشی استفاده می شود تا فرایند دستکاری و ایجاد پدیده ها و خصوصیات جدید در اشیاء نانویی ظهور یابند.

امروزه فناوری نانو در ساخت پلیمرهایی با ساختار مولکولی، طراحی تراشه های کامپیوتری کاربرد دارد. همچنین از این فناوری در ساخت مواد آرایشی، انواع پوشش ها و روکش های محافظتی و لباسهای مقاوم نیز استفاده می شود.

تعریفی برای فناوری نانو ارائه می دهد که دربرگیرنده ی هر سه تعریف ذیل باشد:NNIالبته در حالیکه تعاریف زیادی برای فناوری نانو وجود دارد

.1)توسعه فناوري و تحقيقات در سطوح اتمي ، مولکولي و يا ماکرومولکولي در مقياس اندازه اي 1 تا 100 نانومتر

2)خلق و استفاده از ساختارها و ابزار و سيستمهايي که به خاطر اندازه کوچک يا حد ميانه آنها، خواص و عملکرد نويني دارند.

3)توانايي کنترل يا دستکاري در سطوح اتمي.

فناوری نوین نانوتكنولوژی، تمام دنیا را فرا گرفته است. به بیان دیگر، «نانوتكنولوژی بخشی از آینده نیست بلكه همه آینده است». در این نوشتار بعد از تعریف نانوتكنولوژی و بیان كاربردهای آن دلایل و ضرورت‌های توجه به این فناوری، بیان شده است.

نانوتكنولوژی و كاربردهای آن

فناوری نانو، عنصری اساسی برای درك بهتر طبیعت در دهه‌های آینده خواهد بود. همكاری‌های تحقیقاتی میان رشته‌ای، آموزش خاص و انتقال ایده‌ها و افراد به صنعت از جمله مزایای نانوتكنولوژی در آینده است. بخشی از تأثیرات و كاربردهای نانوتكنولوژی به شرح زیر است:


1)تولید،مواد و محصولات صنعتی

نانوتكنولوژی تغییر بنیانی مسیری است كه در آینده، موجب ساخت مواد و ابزار خواهد شد. امكان سنتز بلوك‌های ساختمانی نانو با اندازه و تركیب به دقت كنترل شده و سپس چیدن آنها در ساختارهای بزرگ‌تر، كه دارای خواص و كاركرد منحصر به فرد باشند، انقلابی در مواد و فرایندهای تولید آنها، ایجاد می‌كند. محققان، ساختارهایی از مواد را ایجاد خواهند كرد كه در طبیعت وجود ندارد و شیمی مرسوم، قادر به ایجاد آنها نیست. برخی از مزایای نانوساختارها عبارتند از: مواد سبك‌تر، قوی‌تر و قابل برنامه‌ریزی، كاهش هزینه عمر كاری با كاهش دفعات نقص فنی، ابزار نوین بر پایه اصول و معماری جدید و به‌كارگیری كارخانه‌های مولكولی یا خوشه‌ای كه مزیت مونتاژ مواد در سطح نانو را دارند.

.2)پزشکی و بدن انسان

رفتار مولكولی در مقیاس نانومتر، سیستم‌های زنده را اداره كرده و مقیاسی را ایجاد می‌كند كه شیمی، فیزیك، زیست‌شناسی و شبیه‌سازی رایانه‌ای به آن سمت گرایش دارند.نانوتكنولوژی، فراتر از استفاده بهینه از دارو، فرمولاسیون و مسیرهایی برای رهایش داروتهیه می‌كند و توان درمانی داروها را به نحو حیرت‌انگیزی، افزایش می‌دهد.مواد زیست سازگار با كارایی بالا، از توانایی بشر در كنترل نانوساختارها به دست می‌آیند. نانو مواد سنتزی معدنی و آلی را می‌توان نظیر اجزای فعال، برای اعمال نقش تشخیصی، (مثل ذرات كوانتومی كه برای مرئی‌سازی به كار می‌رود) درون سلول‌ها وارد كرد.افزایش توان محاسباتی به وسیله نانوتكنولوژی، ترسیم وضعیت شبكه‌های ماكرومولكولی را در محیط‌های واقعی ممكن می‌كنند. این‌گونه شبیه‌سازی‌ها برای بهبود قطعات كاسته شده زیست سازگار در بدن و برای فرایند كشف دارو، الزامی هستند.

3)دوام‌پذیری منابع كشاورزی، آب، انرژی، مواد و محیط زیست پاك

نانوتكنولوژی تغییراتی شگرف در استفاده از منابع طبیعی، انرژی و‌آب ایجاد می‌كند و پساب و آلودگی را كاهش می‌دهد. همچنین فناوری‌های جدید، امكان بازیافت مجدد از مواد، انرژی و آب را فراهم خواهند كرد. نانوتكنولوژی، بر محیط زیست، تأثیری قابل توجه دارد. از آن جمله: ایجاد و درمان مسائل زیست محیطی با كنترل انتشار آلاینده‌ها، توسعه فناوری‌های «سبز» جدید كه محصولات جانبی كمتری دارند. نانوتكنولوژی، توان حذف آلودگی‌های كوچك از منابع آبی (كمتر از ۲۰۰ نانومتر) و هوا (زیر ۲۰ نانومتر) و اندازه‌گیری و تخفیف مداوم آلودگی را در مناطق بزرگ‌تر دارد..

نانوتكنولوژی می‌تواند كارایی، ذخیره‌سازی و تولید انرژی را تحت تأثیر قرار دهد مصرف آن را كاهش دهد. برای مثال، شركت‌های مواد شیمیایی، مواد پلیمری تقویت شده با نانوذرات را ساخته‌اند كه می‌تواند جایگزین اجرای فلزی بدنه خودروها باشد. استفاده گسترده از این نانوكامپوزیت‌ها سالیانه ۵/۱ میلیارد لیتر صرفه‌جویی در مصرف بنزین، ایجاد می‌كند. روشنایی۱۰ سال آینده، تغییرات عمده‌ای خواهد داشت. نیمه هادی‌های مورد استفاده در دیودهای نورانی در 10(LED به مقدار زیاد در ابعاد نانو تولید خواهد شد. تقریباً ۲۰ درصد از كل برق تولیدی امریكا، صرف روشنایی (چه لامپ‌های التهابی معمولی و چه فلوئورسنت) می‌شود، اما مطابق پیش‌بینی‌ها در ۱۰ تا ۱۵ سال آینده، پیشرفت‌های نانوتكنولوژی، مصرف جهانی را بیش از ۱۰درصد كاهش می‌دهد و سالانه ۱۰۰ میلیارد دلار، صرفه‌جویی و ۲۰۰ میلیون تن، كاهش انتشار كربن را به همراه دارد.

4)هوا و فضا

محدودیت‌های شدید سوخت برای حمل بار به مدار زمین و ماورای آن و ارسال فضاپیما برای مأموریت‌های طولانی به مناطق دور از خورشید، كاهش اندازه، وزن و توان مصرفی را اجتناب‌ناپذیر می‌كند. مواد و ابزار نانوساختاری، امیدهایی را برای حل این مشكل، ایجاد كرده است.

نانو ساختن ،طراحی و ساخت مواد سبك‌وزن، پرقدرت و سكوهای اكتشافی سیاره‌ای یا خورشیدی، فراهم كرده است. استفاده روزافزون از سیستم‌های كوچك شده خودكار به پیشرفت‌های شگرف در فناوری ساخت و تولید می‌انجامد. توجه به اینكه محیط فضا، نیروی جاذبه كم و خلأ بالا دارد، توسعه نانوساختارها و سیستم‌های نانو كه ساخت آنها در زمین ممكن نیست درفضا میسر خواهد شد.

۵)امنیت ملی

برخی كاربردهای دفاعی نانوتكنولوژی عبارتند از: تسلط اطلاعاتی با نانوالكترونیك پیشرفته به عنوان قابلیتی مهم و نظامی، امكان آموزش مؤثر نیرو به كمك سیستم‌های واقعیت مجازی پیچیده و به دست آمده از الكترونیك نانوساختاری، استفاده بیشتر از اتوماسیون و رباتیك پیشرفته برای جبران كاهش نیروی انسانی نظامی، كاهش خطر برای سربازان و بهبود كارایی خودروهای نظامی، دستیابی به كارایی بالاتر (وزن كمتر و قدرت بیشتر) در صحنه‌های نظامی، كاهش نقص فنی و هزینه در عمر كاری تجهیزات نظامی، پیشرفت در شناسایی و مراقبت از عوامل شیمیایی، زیستی و هسته‌ای، بهبود طراحی در سیستم‌های كنترل و مدیریت عدم تكثیر سلاح‌های هسته‌ای، تلفیق ابزار نانو و میكرومكانیكی برای كنترل سیستم‌های دفاع هسته‌ای، فرصت‌های اقتصادی و نظامی مكمل یكدیگرند. كاربردهای درازمدت نانوتكنولوژی در زمینه‌های دیگر، پشتیبانی كننده امنیت ملی خواهد بود.

6)كاربرد نانوتكنولوژی در صنعت الكترونیك

نانوتكنولوژی، ذخیره اطلاعات را در مقیاس فوق‌العاده كوچك، ممكن می‌كند. فناوری نانو، ظرفیت ذخیره اطلاعات را در حد ۱۰۰۰ برابر یا بیشتر افزایش می‌دهد و در نهایت، ابزار ابرمحاسباتی كوچكی به اندازه ساعت مچی، ساخته خواهد شد.

اگر ظرفیت نهایی ذخیره اطلاعات به حدود یك ترابیت در هر اینچ ربع برسد، ذخیره ۵۰ عدد DVD .یا بیشتر در هارد دیسكی با ابعاد یك كارت اعتباری، ممكن خواهد شد.ساخت تراشه‌ها در اندازه‌هایی كوچك نظیر ۳۲ تا ۹۰ نانومتر و یا تولید دیسك‌های نوری ۱۰۰ گیگا بایتی در اندازه‌های كوچك از جمله این موارد است.

حسگر چيست؟

حسگر يک وسيله ي الکتريکي است که تغييرات فيزيکي يا شيميايي را اندازه گيري مي کند وآنها را به سيگنالهاي الکتريکي تبديل مي نمايد. حسگرها درواقع ابزار ارتباط ربات با دنياي خارج وکسب اطلاعات محيطي ونيز داخلي مي باشند، ويا به طور کلي ابزارهايي هستند که تحت شرايط خاص ازخود واکنشهاي پيش بيني شده ومورد انتظار نشان مي دهند. شايد بتوان دماسنج را جزء اولين حسگرهايي دانست که بشرساخت.

ساختار کلي يک حسگر:

درطراحي يک حسگر دانشمندان علوم مختلف مانند بيوشيمي، بيولوژي، الکترونيک، شاخه هاي مختلف شيمي و فيزيک حضوردارند. قسمت اصلي يک حسگرشيميايي يا زيستي عنصرحسگر آن مي باشد. عنصرحسگر در تماس با يک آشکارساز است. اين عنصرمسئول شناسايي و پيوند شدن با گونه ي مورد نظر در يک نمونه ي پيچيده است. سپس آشکارساز سيگنالهاي شيميايي را که در نتيجه ي پيوند شدن عنصرحسگر با گونه ي موردنظر توليد شده است را به يک سيگنال خروجي قابل اندازه گيري تبديل مي کند. حسگرهاي زيستي بر اجزاي بيولوژيکي نظيرآنتي بادي ها تکيه دارند. آنزيمها ، گيرنده ها يا کل سلولها مي توانند به عنوان عنصر حسگرمورد استفاده قرار گيرند.

خصوصيات حسگرها:

يک حسگرايده آل بايد خصوصيات زيررا داشته باشد:

.1)سيگنال خروجي بايد متناسب با نوع و ميزان گونه ي هدف باشد

.2)بسيار اختصاصي نسبت به گونه مورد نظر عمل کند

.3)قدرت تفکيک و گزينش پذيري بالايي داشته باشد

4)تکرارپذيري و صحت بالايي داشته باشد.

5)سرعت پاسخ دهي بالايي داشته باشد. ( درحد ميلي ثانيه)

6)عدم پاسخ دهي به عوامل مزاحم محيطي مانند دما ، قدرت يوني محيط و...


نانوحسگرها

با پيشرفت علم در دنيا و پيدايش تجهيزات الکترونيکي و تحولات عظيمي که در چند دهه ي اخير و درخلال قرن بيستم به وقوع پيوست نياز به ساخت حسگرهاي دقيق تر،کوچکتر و داراي قابليتهاي بيشتر احساس شد. امروزه از حسگرهايي با حساسيت بالا استفاده مي شود به طوريکه در برابر مقادير ناچيزي از گاز، گرما و يا تشعشع حساس اند. بالا بردن درجه ي حساسيت، بهره و دقت اين حسگرها به کشف مواد و ابزارهاي جديد نياز دارد. نانو حسگرها، حسگرهايي در ابعاد نانومتري هستند که به خاطرکوچکي و نانومتري بودن ابعادشان از دقت و واکنش پذيري بسيار بالايي برخوردارند به طوري که حتي نسبت به حضور چند اتم از يک گاز هم عکس‌العمل نشان مي دهند.

انواع نانو حسگرها:

نانوحسگرها براساس نوع ساختارشان به سه دسته ي نقاط کوانتومي ، نانولوله هاي کربني و نانوابزارها تقسيم بندي مي شوند:

1)استفاده از نقاط کوانتومي درتوليد نانو حسگرها:

نقاط کوانتومي به عنوان بلورهاي نيمه هادي کوچک تعريف مي شوند. با کنترل ابعاد نقاط کوانتومي، ميدان الکترومغناطيسي نور را دررنگها و طول موجهاي مختلف، منتشرمي کند. به عنوان مثال، نقاط کوانتومي از جنس آرسنيدکادميوم با ابعاد 3 نانومتر نور سبز منتشر مي کند؛ درحالي که ذراتي به بزرگي 5/5 نانومتر از همان ماده نور قرمز منتشرمي کند. به دليل قابليت توليد نور در طول موجهاي خاص نقاط کوانتومي ، اين بلورهاي ريز در ادوات نوري به کارمي روند. دراين عرصه از نقاط کوانتومي در ساخت آشکارسازهاي مادون قرمز، ديودهاي انتشار دهنده ي نورمي توان استفاده نمود. آشکارسازهاي مادون قرمز از اهميت فوق العاده اي برخوردارند. مشکل اصلي اين آشکارسازها مسئله ي خنک سازي آنهاست. براي خنک سازي اين آشکارسازها از اکسيژن مايع وخنک سازي الکترونيکي استفاده مي شود. اين آشکارسازها براي عملکرد صحيح بايد دردماهاي بسيار پائين، نزديک به 80 درجه کلوين کارکنند، بنابراين قابل استفاده در دماي اتاق نيستند، درصورتي که از آشکارسازهاي ساخته شده با استفاده از نقاط کوانتومي مي توان به راحتي در دماي اتاق استفاده کرد.

2)استفاده ازنانولوله ها درتوليد نانوحسگرها:

نانو لوله هاي کربني تک ديواره و چند ديواره به علت داشتن خواص مکانيکي و الکترونيکي منحصر به فردشان کاربردهاي متنوعي پيدا کردند که از جمله مي توان به استفاده از آنها به عنوان حسگرهايي با دقت بسيار بالا براي تشخيص مواد در غلظتهاي بسيار پائين و با سرعت بالا اشاره کرد.

به طورکلي کاربرد نانو لوله ها در حسگرها را مي توان به دو دسته تقسيم کرد:

الف ) نانولوله هاي کربني به عنوان حسگرهاي شيميايي:

اين حسگرها مي توانند دردماي اتاق غلظتهاي بسيارکوچکي از مولکولهاي گازي با حساسيت بسياربالا را آشکارسازي کنند. حسگرهاي شيميايي شامل مجموعه اي از نانولوله هاي تک ديواره هستند و ميتوانند مواد شيميايي مانند دي اکسيد نيتروژن ( NO2 ) وآمونياک ( NH3 ) را آشکارکنند. هدايت الکتريکي يک نانولوله نيمه هادي تک ديواره که درمجاورت ppm200 از NO2 قرارداده مي شود، مي تواند در مدت چند ثانيه تا سه برابر افزايش يابد و به ازاي اضافه کردن فقط 2% NH3 هدايت دو برابر خواهد شد. حسگرهاي تهيه شده ازنانولوله هاي تک ديواره داراي حساسيت بالايي بوده ودردماي اتاق هم زمان واکنش سريعي دارند. اين خصوصيات نتايج مهمي درکاربردهاي تشخيصي دارند.

ب) نانولوله هاي کربني به عنوان حسگرهاي مکانيکي:

هنگامي که يک نانولوله توسط جسمي به سمت بالا يا پائين حرکت مي کند، هدايت الکتريکي آن تغيير مي يابد. اين تغيير در هدايت الکتريکي، با تغيير شکل مکانيکي نانولوله کاملا ً متناسب است. اين اندازه گيري به وضوح امکان استفاده از نانولوله ها را به عنوان حسگرهاي مکانيکي نشان مي دهد. يا مي توان با استفاده از مواد واسط مانند پليمرها در فاصله ي ميان نانولوله هاي کربني وسيستم، نانولوله هاي کربني را براي ساخت بيوحسگرها توسعه داد. شبيه سازي هاي ديناميکي نشان مي دهد که برخي پليمرها مانند پلي اتيلن مي توانند به صورت شيميايي با نانولوله کربني پيوند يابند. همچنين مولکول بنزن نيز مي تواند به وسيله ي پيوندهاي واندروالس روي نانولوله ي کربني جذب شود. اين تحقيقات کاربردهاي بسيار متنوع و وسيع نانولوله ها ي کربني را نشان مي دهد. تحقيق دراين زمينه هنوزدرحال توسعه وپيشرفت است ومطمئنا ً درآينده اي نه چندان دور شاهد به کارگيري آنها درابزارها و صنايع مختلف خواهيم بود.

3)استفاده ازنانو ابزارها درتوليد نانوحسگرها:

با استفاده از اين حسگرها شناسايي مقادير بسيار کم آلودگي شيميايي يا ويروس و باکتري در سامانه ي کشاورزي وغذايي ممکن است. تحقيقات درزمينه ي نانوابزارها جزء پژوهشهاي علمي به روز دنياست.

نانو حسگرها و کنترل آلودگي هوا:

يکي از نيازهاي مهم و اساسي در ارتباط با کنترل آلودگي محيط زيست، پايش مستمرآلودگي هواست. با استفاده از نانوحسگرها پيشرفت مؤثري در زمينه ي کنترل آلودگي هوا صورت گرفته است. يکي از اين راهکارها اختراع غبارهاي هوشمند مي باشد. غبارهاي هوشمند مجموعه اي از حسگرهاي پيشرفته به صورت نانو رايانه هاي بسيارسبک هستند که به راحتي ساعتها درهوا معلق باقي مي مانند. اين ذرات بسيار ريز از سيليکون ساخته مي شوند و مي توانند ازطريق بي سيم موجود درخود اطلاعات موجود در خود را به يک پايگاه مرکزي منتقل کنند. سرعت اين انتقال حدود يک کيلوبايت در ثانيه است. هم چنين حسگرهايي از جنس نانولوله هاي تک لايه ساخته شده اند که مي توانند مولکولهاي گازهاي سمي را جذب کنند و همچنين آنها قادر به شناسايي تعداد معدودي از گازهاي مهلک موجود درمحيط هستند. محققان معتقدند اين نانوحسگرها براي شناسايي گازهاي بيوشيميايي جنگي و آلاينده هاي هوا کاربرد خواهند داشت.

مبارزه با انتشار گازهاي سمي:

انتشار و پخش گازهاي مهلک و سمي يکي از خطرات روزمره زندگي صنعتي است. متأسفانه هشدار دهنده‌هاي موجود در صنعت اغلب بسيار دير موفق به شناسائي اين‌گونه گازهاي نشتي مي‌شوند. نانوحس‌گرها که از نانوتيوب‌هاي تک لايه به ضخامت حدود يک نانومتر ساخته شده‌اند و مي‌توانند مولکول‌هاي گازهاي سمي را جذب کنند. آنها هم‌چنين قادر به شناسائي تعداد معدودي از مولکول‌هاي گازهاي مهلک در محيط هستند. محققان مدعي‌اند که اين حس‌گرها براي شناسائي به هنگام گازهاي بيوشيميائي جنگي، آلاينده‌هاي هوا و حتي مولکول‌هاي آلي موجود در فضا کاربرد خواهند داشت.

جذابيت‌هاي نانوحسگرها

به طور صريح اين قبيل مزاياي نانوحسگرها باعث شده است که به عنوان فرصتي وسوسه‌انگيز براي بازار تلقي شوند. نانوحسگرها به طور ذاتي کوچک‌تر و حساس‌تر از ساير حسگرها مي‌باشند. همچنين اين ظرفيت را دارند که قيمت تمام شدة آنها کمتر از قيمت تمام‌شده حسگرهاي موجود در بازار باشد.

براي مثال اگر قيمت حسگرهاي صنعتي متداول امروزي، چند 10 هزار دلار باشند براي نانوحسگرهايي که بتوانند همان کار را انجام دهند به صورت نظري چند 10 دلار برآورد مي‌شود. نانوحسگرها همچنين هزينه جاري را نيز کاهش مي‌دهند؛ زيرا به طور ذاتي برق کمتري مصرف مي‌کنند.

درنهايت از آنجايي که نانوحسگرها هزينه‌هاي خريد و اجرا را کاهش مي‌دهند؛ ممکن است به‌کارگيري آنها به صورت آرايه‌ها و توده‌ها مقرون به صرفه باشد و همچنين بتوانند به شکل فراگير و حتي اضافي در قطعات کاربرد پيدا کنند؛ به طوري‌که اگر يک نانوحسگر از کار بيفتد و از مدار خارج شود بتوان از آن صرف نظر کرد و ضريب امنيت در حد مطلوبي باقي بماند، زيرا تعداد زيادي نانوحسگر ديگر در سيستم مي‌توانند کار آن را به عهده بگيرند.

در بخش نظامي و امنيت ملي نيز احتياج به حسگرهاي بسيار حساسي است که بتوانند به صورت گسترده توزيع شوند تا به کمک آنها بتوان تشعشعات و بيوسم‌هاي زيستي را مورد بررسي قرار داد. در زمينه پزشکي نياز به حسگرهاي بسيار حساسي به صورت آزمايشگاه‌هايي بر روي تراشه است كه بتوانند کوچک‌ترين علائم نشان‌دهندة سرطان را شناسايي کنند. در صنايع هوافضا احتياج به نانوحسگرهايي است که در بدنة هواپيماها به عنوان سيستم هشداردهنده ثابت قرار بگيرند و مشخص کنند که چه زماني هواپيما احتياج به تعميرات دارد.

در صنايع اتومبيل مي‌توان از نانوحسگرها براي مصرف بهينه سوخت استفاده کرد. همچنين در اتومبيل‌هاي گران‌قيمت مي‌توان براي بهبود وضعيت صندلي و وضعيت کنترل‌هاي موجود به تناسب حالت‌هاي مختلف بدن، اين نانوحسگرها را مورد استفاده قرار داد.

آينده نگري:

مي توان انتظار داشت که در آينده با ترکيب محرک ها و نانوحسگرها بتوان مواد هوشمندي ساخت که در فرآيندهاي توليد سيستم هاي پيچيده نقش هاي مهمي ايفا کرده و فناوري جديد ديگري را پايه ريزي کنند. گرچه موانعي مانند افزايش قيمت، اطمينان پذيري از تاثير آنها و نيز اطمينان از کاربرد آنها در زمينه هاي صلح آميز نيز بايد از سر راه برداشته شوند.

هدف نهایی نانو

تعیین بودجه‌های كلان در كشورهای صنعتی برای تحقیقات در زمینه نانوتكنولوژی

بسیاری از كشورهای توسعه یافته و در حال توسعه، برنامه‌هایی را در سطح ملی برای پشتیبانی از فعالیت‌های تحقیقاتی و صنعتی نانوتكنولوژی تدوین و اجرا می‌كند.

نانوتكنولوژی به عنوان انقلابی در شرف وقوع، آینده اقتصادی كشورها و جایگاه آنها را در جهان، تحت تأثیر قرار خواهد داد. صاحب‌نظران و محققان كشورهای مخالف این امر را تبیین كرده‌اند. در بخشی از این كشورها، در ۲ سال اخیر تحركات شدیدی از سوی دولت‌ها برای سرعت‌بخشی به توسعه نانوتكنولوژی انجام شده است و فعالیت‌های خودجوش محققان، با تشویق و حمایت‌های مستقیم دولت، ادامه یافته است. نمودار یك، میزان سرمایه‌گذاری دولت‌ها را نشان می‌دهد.

● اهمیت مطرح شدن طرح

بسیاری از كشورهای پیشرفته و در حال پیشرفت، برنامه‌هایی را برای پشتیبانی از فعالیت‌های تحقیقاتی و صنعتی نانوتكنولوژی تدوین و اجرا می‌كنند، اما سؤالی مهم برای كشور ما و كشورهایی كه هنوز به نانوتكنولوژی به؟؟؟ توجه نكرده‌اند، این است كه آیا باید با این روند همراه شد یا خیر؟ فضای بسیار بزرگ نانوتكنولوژی و حجم وسیع فعالیت‌های مربوط به آن در دنیا، این باور را به انسان القا می‌كند كه دیر یا زود باید آینده‌نگری كرده و برای ورود به آن اقدام كرد.


●. ورود كشورها به عرصه نانوتكنولوژی، اجتناب‌ناپذیر است

صاحب‌نظران و محققان، نانوتكنولوژی را مساوی آینده دانسته‌اند. كمیته مشاوران رئیس‌جمهور امریكا در علوم فناوری در تأیید برنامه ملی نانوتكنولوژی برای سال ۲۰۰۱، از نانوتكنولوژی به عنوان محور آینده جهان یاد می‌كند. صاحب‌نظران به دلیل تأثیرات این فنوری بر بیشتر فناوری‌های موجود، معتقدند متخصصان رشته‌های مختلف بدون گرایش به مباحث مقیاس نانو در دهه‌های آینده فرصتی برای رشد ندارند. آنها شكوفایی فناوری‌های مهم نظیر فناوری اطلاعات و بیوتكنولوژی را بدون بهره‌گیری از نانوتكنولوژی مختل می‌دانند.


● دلایل ضرورت ورود كشور به عرصه نانوتكنولوژی

مهم‌ترین دلایل ضرورت توجه كشورهایی نظیر ایران به نانوتكنولوژی به قرار زیر است:

: 1)تأثیر اساسی نانوتكنولوژی بر رشد و پیشرفت بسیاری از فناوری‌ها

ماهیت فرارشته‌ای فناوری نانو به عنوان توانمندی تولید مواد، ابزار و سیستم‌های جدید با دقت اتم و مولكول، موجب تعریف كاربردهای بسیاری در عرصه‌های مختلف علمی و صنعتی شده است. نانوتكنولوژی كاربردهای بسیاری در حوزه‌های دارو، غذا، بهداشت، درمان بیماری‌ها، محیط‌زیست، انرژی، الكترونیك، رایانه، اطلاعات، مواد، ساخت، تولید، هوافضا، بیوتكنولوژی، كشاورزی، امنیت ملی و دفاع دارد. این فناوری بر تمام فناوری‌ها تأثیر می‌گذارد و دیر یا زود باید شاهد محصولات آنها بود. برای مثال در بخش پزشكی و بهداشت، زمینه كاری بسیار مهم، سیستم توزیع دارو در داخل بدن است. مصرف فعلی دارو به صورت حجمی است در حالی كه سلول‌های خاصی از بدن نیازمند آن هستند. دارو در روش تزریق با وسایل جدید به صورت مستقیم و به سلول‌های مشخص، تحویل داده می‌شود. بنابراین، بیماری‌های بزرگ و كوچك با این مكانیزم در آغاز شكل‌گیری، درمان می‌شوند. در بخش مواد نیز پروژه‌هایی در حال اجراست كه موادی با وزن بسیار كم و خواص مناسب، تولید می‌كنند. این مواد در ساختمان، خودرو، هواپیما و دیگر ملزومات زندگی انسان‌ها كاربرد دارند. بنابراین، نانوتكنولوژی عرصه‌ای وسیع از زندگی انسان‌ها را در برخواهد گرفت و نمی‌توان از آن چشم‌پوشی كرد.

2)تأثیر نانوتكنولوژی بر امنیت جهانی

نانوتكنولوژی به لحاظ دفاعی هم فرصت است و هم تهدید، این فناوری كاربردهای زیاد در امور نظامی دارد. بخش دفاعی كشورهای مختلف به تحقیق و توسعه نانوتكنولوژی، گرایش دارند. این كاربردها از لباس‌های محافظ تا پرنده‌های بسیار كوچك، تجهیزات اطلاعاتی و بسیاری موارد دیگر است و هم‌اكنون با حمایت وزارتخانه‌های دفاع كشورهایی نظیر: امریكا، ژاپن و دیگر كشورهای اروپایی به صورت پروژه‌های تحقیقاتی در حال انجام است. این فناوری از این جهت برای كشورها تهدید محسوب می‌شود، اما برای كشورهایی كه با استفاده از روند موجود، جایگاهی را در آینده امنیت جهانی برای خود در نظر بگیرند، فرصت خواهد بود. با توجه به تنوع كاربردهای نانوتكنولوژی، در آینده رقابت بین‌المللی كشورها نقش مؤثر دارد.

● نتیجه گیری

شواهد نشان می‌دهد كه درصدی بالا از بازار محصولات مختلف بر نانوتكنولوژی، متكی خواهد بود. دولت‌ها و شركت‌های بزرگ و كوچك به دنبال كسب جایگاهی برای خود در این بازارها هستند. میهیل روكو، رئیس كمیته علوم و فناوری نانو در ریاست جمهوری امریكا بر پتانسیل نانوتكنولوژی برای تغییر چشمگیر اقتصاد جهانی تأكید كرده است. وی معتقد است نانوتكنولوژی در ده الی ۱۵ سال آینده، بازار نیمه هادی را به طور كامل تحت تأثیر قرار خواهد داد.

سازندگان پردازنده‌های رایانه در امریكا و ژاپن از ورود پردازنده‌های حاوی یك میلیارد نانوترانزیستور تا پیش از ۱۰ سال آینده خبر داده‌اند. برای مثال شركت اینتل اعلام كرده است در سال ۲۰۰۷ پردازنده‌های متكی بر نانوترانزیستور را با قدرت و سرعت بیشتر و مصرف كمتر به بازار، عرضه خواهد كرد.

نیمی از صنعت دارو تا ۱۵ سال آینده بر نانوتكنولوژی، متكی خواهد بود و به وسایل تزریق جدید و آموزش‌های پزشكی روزآمد، نیاز خواهد داشت. مواد شیمیایی نیز دارای بازار ۱۰۰ میلیارد دلاری كاتالیست‌ها هستند و تا ۱۰ سال آینده بر كاتالیست‌های نانوساختاری، متكی خواهد بود.

از هم‌اكنون بازاری برای به‌كارگیری مواد جدید در محصولات، شكل گرفته است. این مواد، خواص جدید و فوق‌العاده‌ای به محصولات می‌بخشند و قیمت آنها را كاهش می‌دهند. مثلاً نانو لوله‌های كربنی با وزن كمتر و استحكام بیشتر نسبت به موادی نظیر فولاد، بخش‌های از صنایع را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

از آنجا كه سهم هر كشور یا بنگاه در زمان شكل‌گیری بازار، تثبیت می‌شود، زمان سرمایه‌گذاری برای دستیابی به جایگاه مناسب، امروز است. سؤالی كه پیش می‌آید این است: جایگاه كشورهایی كه به نانوتكنولوژی دسترسی ندارند، در بازارهای آینده و اقتصاد جهانی چه خواهد بود؟


منابع و مآخذ:

WWW.NANOCLUB.IR

WWW.IRANNANO.ORG

WWW.SMSM.IR

WWW.MIS1.IUIEDU.COM

فهرست مطالب

عنوان صفحه

مقدمه

چکیده

تاریخچه ی فناوری نانو

تعریف نانوتكنولوژی و آشنایی با آن

نانوتكنولوژی و كاربردهای آن

1)تولید،مواد و محصولات صنعتی

2)پزشکی و بدن انسان

3)دوام‌پذیری منابع كشاورزی، آب، انرژی، مواد و محیط زیست پاك

4)هوا و فضا &l